Error: Embedded data could not be displayed. انتقام 9 - یادایام
X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
شنبه 24 فروردین‌ماه سال 1392
انتقام 9

الو، سلام نازی. پاشو بیا بیمارستان، جواب آماده است.

چیه جواب؟ مثبته؟

نه بابا. عشقت چیزیش نیست!

وای خدای من. راست میگی؟

آره به خدا. خودت پاشو بیا ببین. البته بگما ممکنه باز هم لازم باشه آزمایش بده.

نه بابا. همین یه بار بسه. حالا میام میبینمت اونجا.

 

نازی رفت و جواب آزمایش رو گرفت و خوشحال و خندان برگشت سر کارش. چند روزی بود که از سفر رویایش با استاد برگشته بود. استاد هم به بهونه اینکه عیال رو بفرسته زیارت، کل خانواده رو فرستاده بود کربلا تا خودش فکر کنه ببینه چطوری میتونه گندی که فکر میکرد زده رو راست و ریس کنه! چطور میتونه یه دفعه به زنش بگه که بره آزمایش بده و اگه مثبت بود بهش بگه و اگه منفی بود چیکار کنه و خلاصه هزارتا مساله دیگه.

خانواده استاد از مسافرت برگشتند و استاد به بهانه اینکه کسایی که از عراق بر میگردند ممکنه مریض شده باشند، کل خانواده رو برد چکاپ کامل، تو همون بیمارستان آشنا! بعد هم دوست نازی هماهنگ کرد که تست های لازم از خون کلیه خانواده گرفته بشه.

چند روز بعد جواب آزمایشها آماده بود. استاد حسابی گیج بود از جواب آزمایشها! داستان داشت پیچیده تر از اونی میشد که فکر میکرده. غیر از زن استاد که جوابش مثبت بود، دخترش هم مبتلا شده بود! دختر 17 ساله استاد که دبیرستانی بود! چطور ممکن بود؟ استاد مطمئن بود که رابطه اش با زنش بعد از داستان مریم، کم و همه هم محافظت شده بوده! دختر استاد چرا مبتلا شده؟ اما این وسط نازی بود که خیلی بیشتر از استاد تعجب کرده بود. طبق حساب کتابهای نازی، نباید همسر و دختر استاد مبتلا میشدند!

اتاق فکر نازی و استاد تشکیل شد تا کمک استاد کنند برای تصمیم گیری. تماس نازی با دوستش اولین کاری بود که تو این اتاق انجام شد و دوست نازی تایید کرد که امکان اشتباه خیلی خیلی کمه و اون مطمئن بود که جواب اون دو نفر مثبته. نازی مونده بود سر دو راهی که به استاد بگه خودش سالمه یا نه؟!!

................

ببین سعید، من خیلی از بابت کاری که با استاد کردم ناراحتم. اون حقش نبود!

خوب تو کار درستی نکردی، اما شاید اون هم حقش بوده باشه! اما یه چیزی، تو چرا مطئنی که اون هم مبتلا شده؟ انتقال این ویروس به این راحتی ها که همه میگن نیست. مخصوصاً انتقال از زن به مرد. احتمالش هست که استاد اصلاً مبتلا نشده باشه.

راست میگی؟ اما من فکر میکردم که بی برو برگرد با کوچکترین تماس جنسی منتقل میشه!

نه، اینطور نیست. بستگی به شرایط و نوع رابطه و... اصلاً چرا بهش نمیگی بره آزمایش بده؟

الان دو سه هفته ای هست که دیگه بهم زنگ نزده. منم بهش زنگ نمیزنم. روی اینکه بهش زنگ بزنم رو ندارم.

خوب میخوای من بهش زنگ بزنم؟ یا اصلاً میرم پیشش. میخوای اینکارو بکنم؟

فکر خوبیه. تو اگه این کار رو بکنی که خیلی لطف بزرگی به من کردی.

تو برای من خیلی عزیزی. حتماً این کار رو برات میکنم.

............

چند روز بعد سعید و استاد توی دانشگاه همدیگر رو دیدند و سعید خودش رو معرفی کرد. استاد با شنیدن حرفهای سعید خیلی عصبانی شده بود.

خیر آقای عزیز! از طرف من به اون دختره بگو که اگه دستم بهت برسه میکشمت. هم من مبتلا شدم، هم زنم، هم دخترم. اون خیلی پسته. حق من نبود که این کار رو با من بکنه. الان چند روزه که زندگیم شده کابوس. نمیدونم چه غلطی بکنم!

ولی استاد این منتطقی نیست که دخترتون هم ...

شما کجا آزمایش دادین؟ نوع آزمایشی که باید بدین خواصه! من پیشنهاد میکنم که تشریف بیارین تا یه بار دیگه ازتون آزمایش به عمل بیاد. هیچ آزمایشگاهی با یکبار آزمایش نباید قطعاً بگه که یک مریض مبتلا شده یا نه!

چی میگی تو؟! یعنی میگی هم در مورد من اشتباه شده و هم زن و بچه ام؟ این غیر ممکنه. بهتره برین و بزارین ببینم خودم چه خاکی به سرم میریزم. از طرف من به مریم بگین خیلی پستی. همین.

سعید از پیش استاد رفت اما تصمیم گرفت به مریم نگه که چه خبرهایی از استاد شنیده. همین کار رو هم کرد. فقط به مریم گفت قرار شده استاد بره آزمایش بده. همین. اما استاد اون شب تمام فکرش شده بود اینکه شاید سعید درست بگه! استاد به نازی هم شک کرد. چطور ممکنه یه نفر با وجود اینکه میدونه طرفش مبتلاست باز هم باهاش بره مسافرت و ...؟ کلی سوال توی ذهن استاد بود تا باز هم نتونه بخوابه.....