Error: Embedded data could not be displayed. مروری بر انتقام - یادایام
X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
دوشنبه 26 فروردین‌ماه سال 1392
مروری بر انتقام

خب تا اینجای داستان چیا داشتیم؟

1-      استاد. یک استاد دانشگاه حدوداً 50 ساله. کار آزاد هم انجام میده. نویسنده هم هست

2-      مریم. یک دختر زیبا و جذاب که کارمند یک انتشارات هستش.

3-      نازی. یک دختر 45 ساله که 20 ساله با استاد دوسته. هنوز ازدواج نکرده و کارمنده بخش خصوصیه.

4-      همسر استاد که هم سن خودشه. مومن و محجبه.

5-      دختر استاد که 17 سالشه و تنها فرزند این خانواده ات.

6-      میکاییل، کسی که الان دیگه مرده. کسی که اولین بار باعث میشه مریم ایدز بگیره.

7-      سعید. پرستار بیمارستان. پسری که از لحاظ ظاهر و مادیات در فقر به سر میبره!

8-      ....

خلاصه داستان هم تا اینجا اینه که استاد با مریم دوست میشن. یه مدت با هستند و رابطه دارند. تا اینکه مریم به استاد میگه که ایدز داره و خواسته اون رو هم مبتلا کنه، اما الان پشیمون شده. نازی با کمک دوستش یک جواب آزایش مثبت برای استاد درست میکنه و از آب گل آلود ماهی میگیره و با استاد میرن به مسافرت. سعید هم با مریم دوست میشن اما سعید حسابی حواسش جمعه تا اون مبتلا نشه. مریم از اینکه از استاد انتقام گرفته خیلی ناراحته عذاب وجدان داره. سعید به استاد میگه دوباره آزمایش بده شاید اشتباه شده باشه. استاد که دیده جواب آزمایش زنش و دخترش هم مثبت شده شک کرده به اینکه نازی این وسط داره موش میدوونه و ...


تا اینجای داستان رو مثل داستانهای قبلی، بر اساس حال و هوای هر روزم پیش بردم. از همون اول هیچ آینده و پایانی برای هیچ کدام از شخصیتها در نظر نگرفتم. همینطور که پیش میرفتم، تصمیم میگرفتم که حالا چی باید بشه. تغریباً مثل داستانهای قبلی!

چند تا از دوستان و همسایه ها نظرشون رو در مورد این داستان بهم گفتند. بعضی ها ایمیل زدند و بعضی ها هم نظر گذاشتند. خیلی ها دلشون میخواد بدون که آخر داستان چی میشه، که من به همه گفتم هنوز معلوم نیست!

جالبه که دیدم بعد از مدتها که کم نوشته بودم  حسابی آمار بازدیدهای وبلاگ پایین اومده بود، باز هم بعضی از دوستان علاقه دارند و هنوز میخونن اینجارو. از همه ممنونم.

ادامه داستان رو به زودی خواهم نوشت.

بدرود