Error: Embedded data could not be displayed. انتقام 11 - یادایام
X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
یکشنبه 1 اردیبهشت‌ماه سال 1392
انتقام 11

چند ساعتی گذشت و تصمیم بر این شد که نازی و استاد نوبتی کشیک بدند تا ببینن کسی میره خونه یا نه. تا صبح کشیک دادند و خبری از کسی نشد. ساعت نزدیکهای 8 صبح بود که یک پراید نقره ای اومد در خونه استاد و دخترش هم سوار شد و پراید حرکت کرد. نازی سریع ماشین رو روشن کرد و دنبال پراید راه افتاد. استاد رو از خواب بیدار کرد تا استاد ببینه طرف رو میشناسه یا نه. با نزدیک شدن به پراید، استاد گفت وایسا بابا. این خواهر زاده خودمه. اومده دخترم رو ببره دانشگاه. هم دانشگاهی هستند و بعضی از روزها میاد و با هم میرن دانشگاه! سریع دور بزن ببینیم خبری میشه یا نه.

نازی دور زد و تا ساعت 8:30 باز هم کشیک دادند و خبری از کسی نشد. نازی باید میرفت سر کار. قرار شد استاد بمونه و ادامه بده، و نازی هم بره و ماشین استاد رو برداره و با ماشین اون بره سر کار. استاد م تا ساعت 2 بعدازظهر که دخترش برگشت خونه رو تحت نظر گرفت اما کسی وارد خونه نشد. بعد هم استاد رفت به سمت شرکت. تمام فکرش این بود که چطور میتونه بفهمه که دور و برش چه خبره. باز به این فکر میکرد که شاید جواب آزمایش اشتباه بوده، یا اینکه نکنه باز هم نازی نقشه جدیدی کشیده، و اگه اینطوره نازی از کجا فهمیده که مدوم آزمایشگاه اینها بودند و ...

گوشی موبایلش رو برداشت و زنگ زد به خونه اش. زنش جواب داد. به زنش گفت که امشب رو هم نمیاد خونه. زنش هم گفت که خواهرزاده استاد میگه که شب رو بره پیش اونها تا تنها نباشند.

شب شدو باز استاد و نازی مشغول کشیک شدند. نزدیک ساعت 11 بود که خواهر زاده استاد اومد و رفت تو. تا نزدیکهای 3 صبح اشتاد و نازی کلی با هم حرف زدند و سعی کردند که نخوابن و ببینند کسی میار بره داخل خونه یا نه. ساعت از 3 گذشته بود که استاد متوجه این شد که چراغ اتاق خواب هنوز روشنه! شک کرد. کسی وارد خونه نشده بود. خونه هم غیر از این یک در در دیگه ای نداشت. زن استاد هم همیشه ساعت 12 شب خواب بود. چراغ اتاق خواب دخترش هم خاموش بود. داستان چیه؟ چرا چراغ اتاق خواب روشنه؟ سوالی که نه نازی جوابی براش داشت و نه استاد!

بعد از نیم ساعت که کلی به مغزشون فشار آوردند که حدس بزنند، استاد پیاده شد و رفت به سمت خونه. نازی هم پیاده شد و دنبال استاد دووید.

کجا میری؟!

میخوام ببینم چه خبره.

کسی نرفته تو؟ چیو میخوای بفهمی؟

چرا چراغ روشنه؟

منم باهات بیام؟

نه بابا. تو کجا میخوای بیای؟ بگم کی هستی تو؟ تو برو تو ماشین. من خودم از تو خونه بهت اس ام اس میزنم.

اگه کسی تو خونه بود و درگیری بینتون پیش اومد چی؟

نگران نباش. اما اگه تا یک نیم ساعت دیگه اس ام اس ندادم، زنگ بزن و ... نه زنگ نزن. زنگ بزن به پلیس. نه به پلیس هم نزن. نمیدونم. من باید بفهمم چه خبره. کاری نکن. برو خونه فقط

چی چیو برو خونه! من از نگرانی نمیتونم برم خونه. اگه خبر ندادی خودم زنگ خونه رو میزنم.

باشه. خودم بهت خبر میدم. حالا فعلاً تو برو خونه.

 

استاد کلید رو انداخت روی در و رفت تو. آروم آروم رفت سمت اتاق خواب. در رو باز کرد و دید که...

 

سلام دایی.

سلام. تو، تو تو اتاق ما چیکار میکنی؟؟!!!!

من، من داشتم ...

 

 

ادامه دارد...