Error: Embedded data could not be displayed. ثبت شد اینجا - یادایام
X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
شنبه 6 اردیبهشت‌ماه سال 1393
ثبت شد اینجا

بهش گفت که نرو، من حسودم. حس خوبی ندارم. مطمئنم که یکی این وسط میخواد تو رو از من بدزده.

جواب شنید که دیوونه ای. با دلبری بهش جواب داد که دیوونه جونم، اینها پنج ساله که با من دوست هستند. از چی میترسی؟

بهش گفت باشه. راست میگی. من نباید اینقدر حسود باشم. اینها رو میگفت و تو دلش به خودش فوحش میداد و همش یاد فروتن قرمز می افتاد. نباید دیوونه باشه. پس بهش گفت برو عزیزم. مواظب خودت باش و بهت خوش بگذره.


حالا اون میدونست که عاشق دیوونه اش، دوست نداره که بره. عاشق دیوونه هم حرف نا گفته ای رو نذاشته بود. خودش رو هم در حدی نمیدونست که بخواد اجازه بده عشقش بره یا نره. از طرفی هم عاشق دیوونه با خودش فکر میکرد که دنیاست دیگه، داره میچرخه. کی از فرداش خبر داره؟ شاید روزی جای اونها عوض شد. روزی اون بخواد بره و شاید و شاید و شاید....

اگه معشوق بره، تکلیف اون روزی که معلوم نیست کی باشه، روشنه. عاشق هم میره! و اگه هم معشوق نره، باز هم تکلیف روشنه. عاشق نمیره هیچ وقت.

روز موعود رسید. هر دو از خواب بیدار شدند. معشوق رفت. عاشق شکست. عشق شکست. نه برای اینکه معشوق رفته بد، نه. برای اینکه دو اون روزی که معلوم نیست کی باشه، عاشق هم خواهد رفت!

اینجا ثبت شد.

تا هر دو یادشون بمونه.

قرار بود ثبت بشه. همون روزی که اجازه صادر شد. عاشق تصمیم گرفته بود که اینجا ثبت کنه که معشوق نرفته و تا ابد نباید جایی بری. ولی خوب، اون روز چهارشنبه بود. تا جمعه روز موعود زمین دو دور چرخیده بود و ...

پس ثبت شد که رفت.

ثبت شد و از حالا تا اون روزی که معلوم نیست کی باشه، همه چیز مثل قبله و بعد از اون روز هم شاید!