Error: Embedded data could not be displayed. تاریخهای ماندگار - یادایام
X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
سه‌شنبه 3 تیر‌ماه سال 1393
تاریخهای ماندگار

یه سری از تاریخها شناسنامه ای هستند. ثبت میشن تا یادمون بمونه.

مثل تولد

ازدواج

تولد فرزند

مرگ

و طلاق!

یه سری از تاریخها هم هستند که ثبت میشن اما نه در شناسنامه. در ذهن. تاریخهای پر رنگی که خیلی عمیق توی کاغذهای ذهنمون ثبت میشن.

بعضی ها بخاطر خوبی اون تاریخ ها و بعضی هم آنقدر بد هستند که با ثبتشون قسمتی از کاغذ ذهن رو پاره میکنند.

مثل کودک بازیگوشی که خودکار رو گرفته دستش و محکم روی یک کاغذ چیزی رو مینویسه.

این روزها تاریخهای زیادی داره توی کاغذهای ذهن من ثبت میشه و من هنوز نمیدونم پررنگ بودن اونها از خوشحالیه یا از ناراحتی.

12 سال که چه عرض کنم. به قول مشاوری که فرم ها رو پر کرده بود و منشی آقای رییس، نزدیک به 13 سال!

حالا اون از کجا میدونست که این داستان نزدیک به 13 ساله که داره همراه من میاد، و تا آخر عمرم هم همراهم خواهد آمد، کسی نمیداند!!!

روزهای پر تنشی که هر روزش به اندازه یک سال داره میگذره.

هر قدر هم سعی کنی خودت رو محکم نگه داری و خم به ابرو نیاری، تا چشمت به خودت توی آینه می افته، میفهمی که تلاش بیهوده بوده.

همش یک ماه از آغاز خرداد گذشته و من فکر میکنم که یک ساله که دارم میجنگم.

چرا تمام نمیشه؟

خسته شدم.

خسته.

رسماً تمام شده ولی به این فکر میکنم که با تمام شدنش، تازه ماجرای جدیدتری شروع میشه وارد مرحله بعدی میشم که غولش بزرگتر و سختتر خواهد بود!!!

دقیقاً مثل بازی های کامپیوتری. هر مرحله رو که رد میکنی سختتر میشه و فرقش هم اینه که هیچ وقت تمام نمیشه.

ولی از این مرحله خسته شدم.

کاش زودتر این مرحله تمام بشه.