Error: Embedded data could not be displayed. دوست حرص خورنده! - یادایام
X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
دوشنبه 23 تیر‌ماه سال 1393
دوست حرص خورنده!

یه وقتهایی دلت میخواد بشینی کنار دست دوستت و باهاش درد دل کنی. از روزت و روزگارت بگی و اون بشنوه. بشنوه و برات یه چایی بریزه یا یک لیوان آب و بهت بگه باز هم بگو.

بگو و خودت رو خالی کن. نه برای اینکه راهنماییت کنه یا بهت بگه کجای کار رو اشتباه کردی و کجار کار رو نه. نه برای اینکه حرص بخوره چون دوستت داره و راه کار بهت نشون بده. نه. برای اینها نه. فقط برای اینکه گوش کنه به حرفت. فقط برای اینکه بهت بگه تنها نیستی و اون تا ابد حاضره به حرفهات گوش کنه. فقط برای اینکه تو اون رو داری و دوست داری اون حرفهات و درد دلت رو بشنوه.

بشنوه از اینکه داره بهت بی انصافی میشه. بشنوه از اینکه داره بهت بی انصافی میشه. حواسم هست که دوبار نوشتم. دو بار و سه بار و ده بار هم بنویسم باز هم کمه چون داره و دارن بهم بی انصافی میکنند.

حالا اگه دوستت بگه اینکار رو بکن و اون کار رو نکن و تو گوش نکنی، دفعه بعد بهت میگه دیگه به من چیزی نگو. چون حرص میخورم از دستت.

ولی بعضی وقتها دلت میخواد که یک گوش حرفهات رو بشنوه و دهان هم چیزی نگه جز دلداری!

دوستی این نیست که حتی اگه به دوستت بگی فلان کار رو نکن و کرد، بهش بگی گند زدی. دوستی اینه که بگی خوب اشکال نداره، یه راهی پیدا میکنیم که جمعش کنیم.

.............

پ ن: از کلمه عزیزم بدم میاد! آلرژی پیدا کردم بهش. کامنتهایی که عزیزم توش باشه تایید نمیشه!!