Error: Embedded data could not be displayed. یکشنبه های گلپسر - یادایام
X
تبلیغات
نماشا
رایتل
یکشنبه 29 تیر‌ماه سال 1393
یکشنبه های گلپسر

تصمیم گرفتم که یکشنبه ها در اختیار گلپسر باشم. روزهای ذوج که مدرسه فوتبال میره و بهتره بعدش استراحت و بازیش رو داشته باشه و بقیه روزها هم که سه شنبه و پنجشنبه باشه و البته یکشنبه، که قرعه به تام یکشنبه افتاد. روز از ساعت 10 شروع شد با هم رفتیم شرکت. منشی بداخلاق بود و من اصلاً نپرسیدم چی شده چون سالها قبل که گلپسر میومد شرکت همبازیش منشی بود ولی امروز.... همبازیش خودم شدم! کمی با تبلتش بازی کرد و چند بازی جدید نصب کرد و بعد هم با لپتاپ من کلی بازی کرد. Need for Speed. The Run .

یک موتور سواری نیم ساعته به اصرار گلپسر اونم جلو بشینه و تند بریم و ناهار و بعد هم خرید کفش و خونه. تو خونه داشت از بازی کردن و توپ بازی اینکه مامانش میخواد براش موتور بخره و من گفتم نه الان سن و سالش به موتور نمیخوره میگفت که من بهش گفتم تو خیلی پسر خوشبختی هستی. هر چی بخوای داری. یه نگاه عاقل اندر سفیه بهم انداخت و گفت مامان که ندارم!!


چند ثانیه ای هنگ کردم و جواب دادم که: کی میگه مامان نداری؟! مامان هم داری.

اینجا نیست که!

خوب اینجا نباشه. ولی مهم اینه که داری. هر وقت هم بخوای میبینیش. اون میاد پیشت یا تو میری پیشش.

ولی وقتی تو ازدواج کنی دیگه اون مامانم نیست که. زن تو میشه مامانم!

اولاً که مامانت همیشه مامانت ه و دوماً من هیچ وقت قرار نیست ازدواج کنم. اینطوری دو تایی بیشتر خوش میگذره. اگه مامانت بود میگفت این چه کفشیه خریدی؟ چرا سوار موتور شدی؟ چرا چرا چرا؟!! دو تایی با هم خیلی بهتره!


اینها رو که گفتم دیگه چیزی نگفت و چند دقیقه بعد اون رفت ادامه بازی و من ....


آخر شب کلی شارژ بود و حسابی بهش خوش گذشته بود. چند بار هم صدای خنده هاش رو شنیدم! یادم نمیاد آخرین بار کی صدای بلند خندیدنش رو شنیده بودم!!