Error: Embedded data could not be displayed. ساکن طبقه وسط - یادایام
X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
شنبه 24 آبان‌ماه سال 1393
ساکن طبقه وسط

دیدن فیلم ساکن طبقه وسط، کاری از شهاب حسینی، فیلمی به نظر خیلی ها کاملاً مزخرف، که حتی خیلی ها وسط فیلم سالن رو ترک کردند، (اتفاقی که در فیلم به نظر من کاملاً مزخرف متروپل نیافتاده بود)  و به نظر من متفاوت، بهانه ای شد برای اینکه بعد از مدتها بیام و اینجا سر بزنم و چیزی بنویسم.

البته سر که میزدم، نه هر روز ولی حداقل هفته ای یکبار، ولی نوشتن، نه!

بعضی وقتها که با خودم خلوت میکردم و فکر میکردم، به چیزهایی که به ذهنم میرسید برای نوشتن، به نمایشنامه ها و فیلمهایی که تو ذهنم ساخته بودم و بعضی هاشون اینجا خیلی مختصر تبدیل شدن به قصه و خیلی هاشون از پرده های نمایش اختصاصی برای ذهن من فراتر نرفتند و حتی مطرح هم نشدند برای هیچ کس، خودم رو یک دیوانه بیش نمیافتم!

دیوانه ای که با تکرار صدباره یک ترانه از فرهاد، یا نامجو، و یا حتی همای، و حتی ترانه هایی که برای خیلی ها یک ترانه زیبای معمولی هستند و برای اون یک دنیای متفاوت، کسی که تو خلوت خودش به فرازمینی ها و اینکه پشت این پرده بزرگ از اسرار چی هست و حقیقت واقعی چیه، فکر میکنه، کسی که افراطی عاشق میشه و عشق میورزه، کسی که توی پیچ بجای ترمز گاز میده، کسی که وقتی خوابش میاد لپتاپش رو روشن میکنه و مشغول کار میشه، و وقتی خوابش نمیاد میره توی تخت و اصرار میکنه که باید همین الان بخوابه، کسی که از هیچ چیز نمیترسه ولی از کسی که عاشقش بشه میترسه، دیوانه ای که دلش میخواد بره بالای یک برج و بپره پایین و بالهاش رو باز کنه و پرواز کنه، حتی وقتی میدونه که بالی نداره، با خودش فکر میکنه که حتماً وقتی از اون بالا بپره پایین بالهاش به صورت خودکار در میان و میتونه پرواز کنه، عاشقی که خوشحاله این روزها و زندگی رو داره با تمام وجودش زندگی میکنه!

فکر میکردم فقط من اینقدر دیوانه هستم! اما امشب با دیدن فیلم ساکن طبقه وسط، دیدم که شهاب حسینی هم مثل من دیوانه ای در درون خودش داره!!

فکر میکردم فقط خردادی ها اینطوری هستند، البته شاید اون هم خردادی باشه!!!

خلاصه که فیلم ساکن طبقه وسط رو احتمالاً فقط خودش میدونه که چی به چی و کی به کیه، مثل خیلی از نوشته های من!

--------

یک موضوعی از فیلم نظر من رو به خودش جلب کرده. نویسنده میخواد جاودانه بشه. میخواد نسلش ادامه پیدا کنه، اما معتقده که نسلش از طریق فرزند ادامه پیدا نخواهد کرد و از طریق اثری که از خودش به جا میزاره، جاودانه خواهد شد.

همونجا بود که داشتم با خودم فکر میکردم آثار من، بعد از نبودنم و تا کی باقی خواهند ماند!

بخاطر کارم برنامه هایی نوشتم برای ساختمانهایی که تا زمانی که این ساختمان ها تخریب نشوند، آثار من برجا خواهند ماند. عمر متوسط این ساختمانها 30 سال هستند. پس، تا سی سال دیگه اونها اثری هستند از من و برجا خواهند ماند. البته امیدوارم!!

شرکتی تاسیس کردم که اگر خوب بهش رسیدگی بشه، بعد از من سالها ادامه خواهد یافت، ولی نه خیلی زیاد!! فرزند من و فرزندان شرکا (فعلاً که هیچ کدوم هیچ فرزندی ندارند) باید چرخهای این شرکت رو بچرخونن، که بعید میدونم اونها بیشتر از یک نسل ادامه بدهند این راه رو و شرکت رو خواهند فروخت و دیگر نامی از من نخواهد بود.

پس تا الان شد 50 سال!

و اما این نوشته های بی سر و ته که اینجا نوشتم. نمیدونم سرور بلاگ اسکای تا کی برقرار باشه، امیدوارم که حالا حالا ها باشه، اگر این سرور برقرار باشه یادی از من تا ابد بر جا خواهند ماند!!!!

امیدوارم هیچ وقت قانونی نذارن که وبلاگهایی که دیگه به روز نشوند رو حذف میکنند!!

آقا یا خانم بلاگ اسکای، لطفاً این رو پاکش نکن، این وبلاگ باعث جاودانگی من خواهد شد، به روش ساکن طبقه وسط البته!!!