Error: Embedded data could not be displayed. گریه آور ترین واقعه جوانی سینوهه! - یادایام
X
تبلیغات
نماشا
رایتل
چهارشنبه 26 آذر‌ماه سال 1393
گریه آور ترین واقعه جوانی سینوهه!

سلام

سلام به اونهایی که هنوز هم بعد این هم کمرنگ شدن میان و اینجا رو میخونند.

یاد روزهایی که اینجا کلی خواننده داشت و منم کلی وقت داشتم برای نوشتن، نمیدونم بگم به خیر یا به شر!

خواننده داشتنش خوب بود ولی مشکلاتی که ازشون مینوشتم، خوب نبود.

هر چند که این روزها اون مشکلات جای خودشون رو مشکلات جدید داده، ولی راستش من گرفتاری هام زیاد شده و وقت نمیکنم بیام و بنویسم.

چند ماهی از جدایی گذشته و به زودی گلپسر از پیشم میره و ...

غم انگیزه.

قدرت این رو دارم که اجازه ندم بره، ولی عقل سلیم و شرایط بهم میگه بزارم بره.

و او خواهد رفت.

و من دلتنگ خواهم شد.

البته مطمئنم که نمیدونه چقدر دوستش دارم و چقدر دلم براش تنگ خواهد شد.

شاید یک روزی در آینده اتفاقی مسیرش به اینجا بخوره و بخونه و بفهمه که بابایی چقدر دوستش داره، شاید.

-------

کتاب سینوهه رو بعد از 13سال که به یک همکلاسی قدیمی قرض داده بودم ازش گرفتم و مشغول خوندنش شدم. فصلی که دیشب خواندم این بود: "گریه آور ترین واقعه جوانی من"

سینوهه عاشق یک زن زیبا به اسم نفر نفر نفر میشه و اون زن برای یک روز با سینوه بودن همه دار و ندارش رو ازش میگیره.

تو این جریان خونه پدری سینوه رو هم میگیره و حتی قبری که پدر و مادر برای خود خریده بودند و بعد از اون روز پدر و مادر از غصه خودکشی میکنند و سینوهه که هیچ چیز و حتی آبرویی براش نمیمونه از مصر به ازمیر میره و ...

نمیدونم دیشب که میخوندم من حالم بد بود یا واقعاً اینقدر این اتفاق سوزناک بود که بعد از 4000 سال برای سینوهه اشک ریختم!

واقعاً همانطور که بعضی از عشقها انسان رو از فرش به عرش میبرند بعضی از عشقها هم انسان رو از فلک به خاک سیاه مینشونند.

کاش نوع اول گیر همتون بیاد.

و دعا میکنم هیچ وقت گریه آورترین واقعه ای در زندگیتون نباشه.