Error: Embedded data could not be displayed. شمال 2 - یادایام
X
تبلیغات
نماشا
رایتل
دوشنبه 1 دی‌ماه سال 1393
شمال 2

یه زمانی، خیلی دور هم نه، همین چند سال پیش، نمیدونم تو این یادایام یا تو یادایام قبلی آثارش هست، پستهایی داشتم به نام شمال1، شمال 2،... شمال 10 !!!

یعنی در سال پیش میومد که ده بار میرفتم شمال!

یه اصطلاحی هم بین من و دوستان باب شده بود که "نورث خونمون افتاده!" نورث هم که همون فارسی نوشته شده کلمه North ه و معنیش هم که همه میدونید یعنی شمال.

خلاصه تا میگفتم یا میگفتیم نورث خونمون افتاده، سر از جاده چالوس در می آوردیم و شمال.

چند شب پیش پسرخاله ام اومده بود به خاله اش سر بزنه و خاله رو هم با خودش آورده بود. به من هم زنگ زدند که بیا خاله دکتر لازمه! بیا بخون ببین تو اسکنش چی نوشته. منم رفتم اونجا و یهو پسرخاله گفت: "میگم بدجوری نورث خونمون افتاده ها!"

گفتم آخ گفتی. ایشالا جور بشه بریم.

البته جور شده بود و من دارم میرم، ولی به اون نگفتم که!! یعنی بهتر بگم پیچوندمش.

یادمه همون زمانها که خیلی هم دور نیست، تنها کسی از اشنایان که میدونست ما میریم شمال، مادر همین پسر خاله، یا بهتر بگم خاله کوچیک ه بود.

خب اون موقع ها که مثل الان نبود که. ماموریتی من و آقا میتی دوستم و این پسرخاله 3 تایی میرفتیم شمال و فقط به خاله میگفتم که خاله ما رفتیم، اما شما در جریان باش که ما شمال نیستیما!!!

یادش به شرررر!!!!! (با عصبانیت خوانده شود!!)

اینها رو گفتم که بگم شمال 2 رو خدا بخواد تا چند ساعت دیگه کلید میزنم و میرم چند روزی بعد کلی کار، استراحت و تفریح.

البته میدونم که کار دنبالم خواهد آمد!!!

بدرود