Error: Embedded data could not be displayed. یک شاخه گل رز - یادایام
X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
چهارشنبه 15 بهمن‌ماه سال 1393
یک شاخه گل رز

از اصفهان اومده بودم.

بکوب رانندگی کرده بودم و خسته.

دوست همراهم رو پیاده کردم و اومدم سمت خونه.

شب بود. احتمالاً 10 یا شاید هم 11

پشت چراغ قرمز، پسر هفده یا هجده ساله ای که به زور پشت لبش تیره شده بود، با چند شاخه گل رز اومد کنار ماشین.

گفت بخر

گفتم نه، لازم ندارم

گفت بخر برای خانمت

به چشمهاش نگاه میکردم و داشتم با خودم فکر میکردم که الان خانم من کیه؟ آیا زن، خانم من هست یا نه؟ همینطور که داشتم فکر میکردم گفت بخر برای مادرت

باز فکر کردم که الان میخوام برم خونه مادرم یا نه که گفت خواهرت، اصلاً خودت! برای خودت بخر

من هنوز تو فکر این بودم که خانم من کیه، برای کی بخرم، مادرم، یا خودم که دیدم ثانیه شمار پشت چراغ نزدیک به 5 ثانیه شده.

گفتم چنده؟

گفت دو تومن

از جلوی داشبورد یک اسکناس دو هزار تومنی برداشتم و بهش دادم و تشکر کرد و گل مال من شد.

راه افتادم و با خودم تصمیم گرفتم که گل برای زن باشد.

چه خانم من باشد، چه نباشد.

یک شاخه گل رز، تقدیم زن که این روزها همراه من است.