Error: Embedded data could not be displayed. بهمن خونین - یادایام
X
تبلیغات
نماشا
رایتل
چهارشنبه 22 بهمن‌ماه سال 1393
بهمن خونین

در دل بهمن سرد و تاریک

شعله زد بر افق نور قرآن

بهمن خونین جاویدان

تا ابد زنده بادا ایمان


با فکر کردن به بهمن، همیشه این چند بیت توی ذهن من که از دوران دبستان به یاد مونده، تداعی میشه.

و دقیقاً بعد از این چند بیت این میاد تو ذهنم که : زمین اما به دور از کینه بهمن، نشسته با گل و خورشید مهمانی...


اولی سرودی انقلابی و دومی هم ترانه ای از خواننده ای ضد انقلابی!

اما این بهمن، که امروز 22 روز از آن گذشته، برای من بهمنی بود پر از حادثه، حادثه که نه، پر از سقوط!


روزهایی که زن، غمگین است. خاطرات پدر مرحوم زن، در ذهنش مرور میشود و هر لحظه او را منقلب میکند، هر چند که به زبان نمی آورد و بروز نمیدهد، اما فهمیدن اینکه حالش خوب نیست، سخت نیست.

و در این روزهای پر از التهاب زن، من هم گلپسر را از خود دور کردم. به خواست گلپسر، و به خواست روزگار. جدایی که بهترین انتخاب برای این روزهای اوست.

جدایی از گلپسر از یک طرف، بسته بودن زندگی من به زن، زنی که این روزها حالش خوب نیست از یک طرف، مشکلات کار و شرکت و شراکت از یک طرف، و بهمن خونین هم که ...


چند روز تعطیلی کسالت آور، چند روز تنهایی، چند روز لعنتی، دوباره دارم بر میگردم به روزهایی که از تعطیلی ها و جمعه ها متنفر بودم!

چون زندگی من، پس از معجزه عشق، به زن وابسته شده است.