Error: Embedded data could not be displayed. روزی که تمام شدم - یادایام
X
تبلیغات
نماشا
رایتل
یکشنبه 4 مرداد‌ماه سال 1394
روزی که تمام شدم

حالم خوب نیست و برای فرار از ترکیدن بغض، اومدم که بنویسم.

تو دلم، تو سکوت، دارم داد میزنم.

داد میزنم و مرگ رو صدا میکنم.

مطمئنم اگه دهنم رو باز کنم دیگه نمیتونم جلوی خودم رو بگیرم و ساکت بمونم.

باز شدن دهن همانا و ترکیدن بغض، همانا

فک و دندونهام درد گرفتند از بس محکم فشار دادم که باز نشن.

هیچ چیز خوب نیست

هیچ چیز

هیچ امیدی برای بهتر شدن هم نیست

چون هیچ چیز خوب نیست

حتی یک درصد از کل

هیچ چیز

از این بدتر، قابل تصور نیست برام

خدایا، چرا؟

به چه جرمی؟

چه نفرینی؟

چه طلسمی منو به این روز انداخته؟

چرا من؟

چرا؟

مرگ امروز برای من شیرینترین ه

مرگ

بیا و من رو دریاب

از صمیم قلبم، صادقانه، بدون حتی یک درصد شک، آرزوی مرگ دارم.

دیگه این زندگی رو نمیخوام

خواهش میکنم تمامش کن.

چون من بی عرضه، دیگه حتی توان تمام کردن این زندگی نکبت بار رو هم ندارم.

پس تو تمامش کن.

ای کاش، امروز که بدترین روز زندگی من تو این 34 ساله است، با مرگم، تبدیل به یک روز خوب بشه.

باور کنید یا نکنید، این آرزوی قلبی من ه

آرزوم مرگ ه

همین الان