Error: Embedded data could not be displayed. شهرزاد - یادایام
X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
چهارشنبه 22 اردیبهشت‌ماه سال 1395
شهرزاد

اسمش رو دوست داشتم

هنوز هم دوست دارم

شهرزاد رو میگم

شهرزاد قصه گو

قصه گوی هزار و یک شب

چند قسمتی از سریالش گذشته بود و من بی تفاوت، مثل تمام سریالهای دیگه، مثل خیلی از فیلمها و سریالهایی که سالها بود از کنارشون گذشته بودم و مش گذشتم، از شهرزاد هم گذشتم.

تا اینکه، تو روزهایی که مثل این روزها روزهای خوبی نبودند، با دیدن ویدئو کلیپش با صدای چاووشی بهش جذب شدم.

تصمیم گرفتم ببینم که چی شده که به اینجا رسیدند که شهرزاد به فرهاد میگه ...

قسمت هفتم بود شاید. نمیدونم. مطمئن نیستم. تمام قسمتهای گذشته رو خریدم و یکجا نشستم، نشستیم به دیدن. با عشق. با لذت.

پیگیری کردم، کردیم، تا ببینیم بالاخره آخر قصه این دو عاشق چی میشه.

ازشون عصبانی شدم، شدیم، از خیلی هاشون، از بزرگ آقا، شهرزاد، فرهاد، قباد و شیرین و خیلی ها، نشستیم به قضاوت اونها، به پیشبینی و ...

فکر میکردم، امیدوارم بودم، وقتی با عشق شروع کردم به دیدن، با عشق هم تا آخرین قسمت رو خواهم دید.

اما...

سیبی که پرت بشه بالا، تا برسه زمین هزار چرخ میخوره.

دل من هم هزار زخم خورد.

هزار زخم هم شاید زد.

تا اینکه عشق رفت عقب.

و یک سری آینده سیاه و ترسناک جای اون رو گرفت.

نشد که تا قسمت آخر رو با عشق ببینم، ببینیم.

دوشنبه شد. آخرین قسمت رو ساعت 12 شب، تنها و با جامهای پر از شراب دیدم و ...

زندگیه دیگه.

همیشه اونطوری که باید نمیشه.

وقتی میشینی فکر میکنی، اصلاً چیزهای قشنگی نمیبینی، اگر و فقط اگر عشق رو کنار بگذاری!

نباید عشق را میکشت!