Error: Embedded data could not be displayed. دو به علاوه یک ه خرداد! - یادایام
X
تبلیغات
نماشا
رایتل
دوشنبه 3 خرداد‌ماه سال 1395
دو به علاوه یک ه خرداد!
صبح، صبح امروز، سوم خرداد، یک روز بعد از دوم خرداد، گیج و منگ، نا مرتب و به هم ریخته، از خواب بیدار شدم.

تو آینه یه نگاه به خودم کردم و از کثیفی خودم و موهای چرب و ریشهای بلند شده و اوضاع نا مناسب خودم، حالم بدتر شد.

دوش حمام رو باز کردم و به هر زحمتی بود به سر و وضعم سر و سامون دادم.

لباس پوشیدم و نشستم پشت ماشین و روندم سمت شرکت.

صبحانه رو در شرکت خوردم و روی کاناپه شرکت ولو بودم که صدای آیفون بلند شد.

منشی شرکت گوشی آیفون رو برداشت و با تعجب گفت بیارید بالا!

ازش پرسیدم کی بود؟

گفت آژانس! از ونک! میگه گل آورده!

ونک؟! برای کی؟!

قلبم به تپش افتاد!  بلند شدم و رفتم پشت میزم. سعی کردم به خودم و قلبم مسلط باشم!

تا راننده از آسانسور اومد بالا و در رو زد، برای من یکسال گذشت.

همکار و منشی به استقبال راننده رفتند و کنجکاوانه که چه گلی برای چه کسی است!

منشی با یک جام شیشه ای پر از گلهای رز قرمز زیبا وارد شد! همکار با صدا بلند گفت اوه له له!! بیا ببین چی اومده!

رفتم و دیدم منشی متعجب و سورپرایز شده داره به کاغذی که راننده داده نگاه میکنه.

و من، همچنان قلبم تند تند میزد. امروز سوم بود. پنجم نبود. چرا سوم؟!

یک کارت زیبا به دسته گل آویزون بود و رویش نوشته شده بود، تقدیم با عشق!

قلبم تندتر و تندتر و تندتر میزد.

روی کاغذ بدخطی که راننده داده بود یک آدرس بود که آدرس دفتر ما بود و یک تلفن. تلفن برای من نا آشنا!

ضربان قلبم کندتر شد.

آرامتر شدم.

راحت بگم، پیش خودم خیط شدم!!!

معلوم شد شماره تلفن کارمند بانک ملت ه خیابان ونک بود که از منشی شرکت خاستگاری کرده بود و بعد از شنیدن جواب منفی با دسته گل تلاش دوباره کرده که ...

به خودم گفتم، میدونی، تمام شد.

دیگه منتظر هیچ کس و هیچ صدایی نیستم.

یک زندگی معمولی

بدون انتظار

راحتتر بگم، دیگه حتی اگه با یکسال هم موافقت بشه، من نیستم.

دلیلش را هم ، هم تو میدانی و هم من!

پ ن:

پست چند روزی پاک شد، تا کسی فشاری روی خودش نبینه که مبادا گلی بفرسته برای روز تولدم!