Error: Embedded data could not be displayed. رفتار یکسان - یادایام
دوشنبه 21 تیر‌ماه سال 1395
رفتار یکسان

فکر میکردم فرق داری

با اونی که از تنفر رد شده و دیگه برام هیچی نیست

میگفتی فرق داری و من ه احمق باور کرده بودم.

اما تو هم

تهمت میزنی

و فقط خودتو میبینی

نمیبینی که چه کردی و چه میکنی که کار به اینجا کشیده

باشه

تهمت بزن

بگو تو هشت سال هشت معشوقه داشتم

بگو حق با تو بوده و من بدترینم

بگو تو بهتریتی

باشه

تو خوب

من بد

بدترین

تو مریم مقدس و من شمر بن ذولجوشن

دنبال  چی هستی؟!!

من که چیزی نمیخوام!

من که حرفی نمیزنم!

گلگی نمیکنم حتی.

دارم سعی میکنم فراموش کنم

دارم سعی میکنم یادم بره که چه احمقی بودن

چه کردم

و چه سرم اومد

کادی بهت ندارم

بهتون

نمیگم چیا فهمیدم

نمیگم این فاصله باعث شده چیا بیاد جلوی چشمم

نمیگم متنفر شدم از خودم با حماقتم

نمیگم با هر بتر گوش کردن ترانه جدید شادمهر که میگه حس خوبیه که ببینی یه نفر برای تو .... چی میکشم و یادم میاد که چه کردم و چه کردی

چیزی نمیگم

خفه خون گرفتم

منتظر بودم بلکه رفتار متفاوتی ازت ببینم که ندیدم

منتظر بودن درستش کنی که نکردی

منتظر بودم مهم باشم نه نبودم

منتظر بودم همونطور که میگم بهترینی، حداقل بهتر باشی که نبودی

چی دیدم؟ تهمت، هست سال و هشت معشوقه ای که نمیدونم کی بودند!

رفتاری بد که نفهمیدم چه بود

کسان دیگه ای که گفتی تو زندگیم هستند و نفهمیدم که بودند

خط بطلان روی خودم و هر جه که کردم و کرده بودن کشیدن

تمام من رو به فنا دادی

و خودت بکطرفه به قاضی رفتی

اه

هزارتا حرف هست

کهحالمو به هم میزنه

و تو...

دنبال چی هستی؟

میخوای بگی تو خوبی و من بد کردم؟

باشه

حداقل تو یک پست بیا و بگو خوبی هام رو

قدر نشناس ترینی

میدونی زن،  آره با خودتم، همیشه میگم تو خوب بودی برای من و همیشه حرف از خوبیهات هست که من تعریف کردم، اما تو، چیزی از من نمیگی و نگفتی جز تهمت

همون رفتاری که زندانبان لعنتی میکرد

کاش تو متفاوت میبودی

کاش

ساعت ۲:۳۰ شب

و من با اعصاب داقون

بیدار

و ناراحت