Error: Embedded data could not be displayed. جادوی عشق - یادایام
X
تبلیغات
نماشا
رایتل
پنج‌شنبه 25 شهریور‌ماه سال 1395
جادوی عشق

هیچ وقت به جادو جمبل و طلسم و این خرفها اعتقاد نداشتم و ندارم.

به شماها هم میگم که این چیزها چرت و پرتی بیش نیست.

ولی خب، جادویی هست قوی تر از جادو جمبلی که رمالها و جادوگرها بوجود میارن، که همون جادوی عشق ه.

قوی تر از اون رمالی که سه سال پیش سراغش رو از دوستت میگرفتی که بری پیشش و اس ام اس رو اشتباهای برای من فرستادی و بعد انکار کردی و منم بیخیال شدم.

راستی میدونی چرا بیخیال شدم؟ چون من اسیر جادویی قوی تر از اون جادویی بودم که تو دنبالش بودی!

میبینی؟ تو این سه سال دیگه حرفش نزدم و به روت نیاوردم، چون اون چیزی که تو دنبالش بودی تا منو درگیرش کنی من خودم اسیرش بودم.

جادویی قوی تر از اونی که با دوستم تو سفر برگشت از اصفهان در موردش صحبت میکردید و من تمام مسیر ساکت بودم و به این فکر میکردم که تو چرا معتقدی و داستان اون اس ام اس کذایی چی بود!

تمام این سالها فکر میکردی که جادو اثر کرده، درست فکر میکردی، اما اشتباهت این بود که نمی دیدی جادویی که اثر کرده جادوی عشق ه و لا غیر!

حرف رو اگر بخوام بزنم زیاده.

خیلی زیاد.

ولی من، هنوزم درگیر اون جادوی عشق ام.

دروغ نمیتونم بگم که نیستم که هستم.

اما بدان و آگاه باش که جادوی عشق رو هم تو خرابش کردی. به خیال اینکه طلسمی که بسته شده غیر قابل شکستن ه. قافل از اینکه طلسم عشق ه با نامهربونی های پی درپی میشکنه.

پستها و کامنتهای توی وبلاگت مثل خوره داره منو میخوره.

مثل خوره.

خوره.

برات مهم نیست که داری چه میکنی با من.

نیست.

مهم نیست برات.

اونقدر قوی بودی که خودت طلسم عشق رو هم ذره ذره شکستی و داری ضربه های آخر رو هم محکم میزنی.

باشه.

به قول خودت بسیار خب.

می بینی؟ بسیار خب هم شده تکیه کلامم!!!

بسیار خب، کلی با خودم کلنجار رفتم که دیگه چیزی نگم ولی نتونستم. میدونی چرا؟ چون ضربه های تو خیلی بیشتر از یک خراش سطحی روی من اثر میزاره و تا عمق وجودم رو درگیر میکنه.

بسیار خب ای زن، ادامه بده، چشمت رو ببند، ضربه بزن و ضخم بزن.

من به درک.


و اما آخرین خبر اینکه خونه گرفتم.

کوچ کردم به جایی دورتر.

 مسافرم.

سفر میکنم و تو این سفر سعی میکنم خودم رو پیدا کنم.

خودم رو احیا کنم شاید.

خودم رو رها کنم از اینکه به هرجا نگاه میکنم اثری از تو میبینم و تو رو حس میکنم

خودم رو رها کنم از این طلسم.

طلسمی که هیچ رمالی اون رو بوجود نیاورده و این من بودم که تصمیم گرفتم عاشقت بشم، و شدم!