سلام
کی میدونه؟
شاید فردا اینترنت قطع باشه و نشه چیزی نوشت
نشه چیزی گفت.
نشه گفت که امید ما رو داره به جلو میبره.
نشه پرسید که شما هم امیدتون هنوز زنده است؟
نشه گفت که "عمو جون، ممنونم از نصیحتت! اما عمو جون اشتباه داری در مورد من فکر میکنی!"
نشه گفت روز عشاق بر همه عاشقهای دنیا مبارک باشه.
اگه نشد دیگه بیام و اینجا بنویسم، بدونید که من عاشقانه در روز عشق دچار شدم!!
..........
التماس دعا.
بدرود
ازآجیل سفره عید
چند پسته لال مانده است
آنها که لب گشودند؛خورده شدند
آنها که لال مانده اند ؛می شکنند
دندانساز راست می گفت:
پسته لال ؛سکوت دندان شکن است !
..............
میدونی چی میخوام بهت بگم.
خودت بهتر از همه میدونی.
مگه نمیگن که تو همه چیز رو میدونی؟
میدونی اما اومدم اینجا بنویسم تا خودم هم یادم نره و تو هم بهتر بدونی.
تو رو به خودت قسم، تا حالا چند بار اومدم و پرسیدم که هستی یا نه؟
خودت یه دور تو یادایام بزن و ببین چند بار بوده!
خیلی.
آره خیلی. خیلی وقتها هم اومدم گفتم که هستی. اما فکر نمیکنی که نبودنت بیشتر از بودنت نمود داشته؟!
اگه هستی پس خودی نشون بده.
چرا اینقدر از ما رو بر گردوندی؟
الان از اون موقع ها نیست که لال بشم! الان میخوام زبان باز کنم حتی اگه خورده بشم!
زبان باز کنم به شکایت.
از خودت به خودت شکایت دارم.
احمقم؟
احمقانست که از یکی پیش خودش شکایت کنم؟
آخه عزیزم چاره ای نیست!
کجا برم؟
به کی شکایت کنم؟
از تو بالاتر هم هست؟
پس گوش کن.
داری بد تا میکنی.
یکی اومده و داره میگه نیستی!
میفهمی؟
شونه های یک مارمولک بیشتر از این تحمل نداره!
میفهمی؟
حتی اگه شیر هم باشه زیر این بار میشکنه!
میفهمی؟
خودی نشون بده، اگه هستی!!
...........
لال بودن دیگر بس است!
بگذار خورده شویم.
سکوت چاره درد ما نیست.
چاره ما نبود.
شاید فریاد چاره ای باشد!
معلم گفت: بنویس "سیاه" و پسرک ننوشت
معلم گفت: هر چه می دانی بنویس
و پسرک گچ را در دست فشرد
معلم گفت:(( املای آن را نمی دانی؟))و معلم عصبانی بود
سیاه آسان بود و پسرک چشمانش را به سطل قرمز رنگ کلاس دوخته بود
معلم سر او داد کشید
و پسرک نگاهش را به دهان قرمز رنگ معلم دوخت
و باز جوابی نداد.معلم به تخته کوبید
و پسرک نگاه خود را به سمت انگشتان مشت شده معلم چرخاند
و سکوت کرد
معلم بار دیگر فریاد زد: بنویس
گفتم هر چه می دانی بنویس
و پسرک شروع به نوشتن کرد :
((کلاغها سیاهند ، پیراهن مادرم همیشه سیاه
است، جلد دفترچه خاطراتم سیاه رنگ است. کیف پدر سیاه بود، قاب عکس پدر یک
نوار سیاه دارد. مادرم همیشه می گوید :پدرت وقتی مرد
موهایش هنوز سیاه بود چشمهای من سیاه است و شب سیاهتر. یکی از ناخن های مادر
بزرگ سیاه شده است و قفل در خانمان سیاه است.))
بعد اندکی ایستاد رو به تخته سیاه و پشت به کلاس
و سکوت آنقدر سیاه بود که پسرک
دوباره گچ را به دست گرفت و نوشت
((تخته مدرسه هم سیاه است و خود نویس من با جوهر سیاه می نویسد.))
گچ را کنار تخته سیاه گذاشت و بر گشت
معلم هنوز سرگرم خواندن کلمات بود
و پسرک نگاه خود را به بند کفشهای سیاه رنگ خود دوخته بود
معلم گفت ((بنشین.))
پسرک به سمت نیمکت خود رفت و آرام نشست
معلم کلمات درس جدید را روی تخته می نوشت
و تمام شاگردان با مداد سیاه
در دفتر چه مشقشان رو نویسی می کردند
اما پسرک مداد قرمزی برداشت
و از آن روزمشقهایش را
با مداد قرمز نوشت
معلم دیگر هیچگاه او را به نوشتن کلمه سیاه مجبور نکرد و هرگز از مشق نوشتنش با مداد
قرمز ایراد نگرفت.و پسرک می دانست که
قلب معلم هرگز سیاه نیست.
-------
سبز باشید...............
.......
....
صدای ذجر آور بوق
بوقی که گیر کرده و بد جوری داره رو مخ راه میره. فکر کنم الان 5 دقیقه است یک پشت داره میزنه!
صدای ساز! اون هم تار! اما سازی که دست استاد نیست و چیزی شبیه به همون بوق داره از توش در میاد!
صدای مخ من که داره صوت میکشه!
مخی که دیشب نخوابیده و حالا داره صوت میکشه!
صدای نفسم که توی سینه ام حبس شده و تپش قلب خستم رو داره بالا میبره.
صدای نشنیده زجه عزاداران اعدامی ها!
صدای نشنیده شهید داده ها.
صدای درد کشته شده ها!
صداها همه با هم دارند جمع میشن و لحظه به لحظه مغز من رو به نقطه انفجار نزدیک میکنند!
تصور اینکه مغزم بنرکه و افکار سیاه و سفید و کثیف و تمیز و همه و همه پرت بشن کف این اتقاق و حتی روی صفحه کیبرد، تصوری بس درد آور و البته بس لذت بخشه! چون بعد از انفجار صدایی نخواهد بود!!!

انگشت اتهام به سمتت نشونه رفته.
متهم شدی به یک خرابکاری بزرگ.
و حتی محکوم هم!
دفاع لازم نیست.
قاضی حکمش رو صادر کرده.
تو محکومی و حکمت هم ادامه داره. این یک نوع جدید از قضاوته. یعنی حاکم هر وقت هر حکمی دلش خواست برات میبره و اجرا میکنه و تو هم حق هیچ اعتراضی نداری. حتی حق نداری بگی که قبلاً به این اتهام محکوم شدی و مجازاتش رو هم کشیدی، چون اگه دلش بخواد باز هم محمومت میکنه به همون جرم قبلی و باز هم مجازات!
برام مهم نیست.
از این قضاوتها کم ندیدم.
از این نوع برخوردها کم ندیدم و باز هم آماده ام که قاضی القضات بیاد و دلخوری های جای دیگه رو سر من خالی کنه و له کنه و بره!
من امیدم رم از دست نمیدم. زندگی من ادامه داره. چون امروز اولین روز از ادامه زندگیه منه.
.............
چند وقت پیش این ترانه رو گذاشته بودم و الان هم بهترین آرامبخش من ترجمه متن این ترانه است.
بخون ببین چی میگه:
So I found a reason to stay alive
یک دلیل برای زنده بودن پیدا کردم
Try a little harder, see the other side
(برای)کمی تلاش بیشتر، (برای)برای دیدن اون طرف
Talking to myself
(برای)با خودم حرف زدن
Too many sleepless nights
چه بسیار شبهای بی خوابی
Trying to find a meaning to this stupid life
سعی میکردم معنی این زندگی احمقانه رو پیدا کنم
I don’t want your sympathy
همدردی تو رو نمیخوام
Sometimes I don’t know who to be
بعضی وقتها نمیدونم کی باید باشم
Hey what you looking for
دنبال چی میگردی؟
No one has the answer
کسی جوابی نداره
They just want more
اونا فقط بیشتر میخوان
Hey who’s gonna make it right
کی میخواد درستش کنه؟
This could be the first day of my life
این میتونه اولین روز زندگیم باشه
So I found a reason
من یک دلیل پیدا کردم
To let it go
که بگذارم بگذره
Tell you that I’m smiling
که بگم دارم لبخند میزنم
But I still need to grow
اما من هنوز احتیاج دارم بزرگ بشم
Will I find salvation in the arms of love
آیا در آغوش عشق نجات پیدا خواهم کرد؟
Will it stop me searching will it be enough
منو از جستجو خلاص میکنه؟ این کافیه؟
I don’t want your sympathy
همدردیت رو نمیخوام
Sometimes I don’t know who to be
بعضی وقتها نمیدونم کی باید باشم!
Hey what you looking
for
No one has the answer but you just want more
Hey who’s gonna make it right
This could be the first day of my life
The first time to really feel alive
اولین باری که واقعاً احساس زنده بودن میکنی
The first time to break the chain
اولین باریه که زنجیر رو پاره کنی
The first time to walk away from pain
اولین باری که از شر درد راحت میشی
Hey what you looking for
No one has the answer we just want more
Hey who’s gonna make it right
This could be the first day of your life
Hey what you looking
for
No one has the answer they just want more
Hey who’s gonna shine a light?
This could be the first day of my life
So I found a reason
to stay alive
Try a little harder, see the other side
Talking to myself
Too many sleepless nights
Trying to find a meaning to this stupid life
I don’t want your
sympathy
Sometimes I don’t know who to be
Hey what you looking
for
No one has the answer
They just want more
Hey who’s gonna make it right
This could be the first day of my life
So I found a reason
To let it go
Tell you that I’m smiling
But I still need to grow
Will I find salvation in the arms of love
Will it stop me searching will it be enough
I don’t want your sympathy
Sometimes I don’t know who to be
Hey what you looking
for
No one has the answer but you just want more
Hey who’s gonna make it right
This could be the first day of my life
The first time to really feel alive
The first time to break the chain
The first time to walk away from pain
Hey what you looking for
No one has the answer we just want more
Hey who’s gonna make it right
This could be the first day of your life
Hey what you looking
for
No one has the answer they just want more
Hey who’s gonna shine a light?
This could be the first day of my life
............................
مهم نیست چی بگی و چیکار کنی.
واقعاً مهم نیست.
من مظلوم ترین محکومی هستم که تا حالا داشتی.
اگه دوست داشتی باز هم ظلم کن.
من حرفی ندارم.
تسلیمم.
چون احمقانه معتقدم که زندگی من از امروز شروع میشه.
فردا هم همینو میگم.
و فردا های دیگه.
مدتی هست که نمینویسم.
کمی احساس ناراحتی میکنم اینجا.
یادایام داره از اون چیزی که من میخواستم باشه فاصله میگیره.
ننوشتن من این روزها دلیلی غیر از قبل داره.
............
پنجشنبه با خودم خلوت کرده بودم و غرق در افکار و مرور خاطرات چند سال گذشته بودم. این مرور کردنها تا جمعه هم ادامه داشت.
جاهایی که اشتباه کرده بودم.
زمانهایی که لذت بردم از زندگیم و خاطراتی رو ساختم که مرور اونها برای من شده یک عمل آروم کننده و یک دلیل برای لبخند و خنده و شادی.
...........
اومدم اعتراف کنم که حتی مواقعی مثل الان که همه چیز آرومه هم من خوشحال نیستم.
گریه کنم یا نکنم آخر ماجرا رسید
گریه کنم یا نکنم قصه به انتها رسید
تو می روی و آینه پر می شود از بی کسی
از من سفر می کنی و به مرگ قصه می رسی
ببین که آب می شود قطره به قطره قلب من
من منو و قصه ی ماست فاجعه ی جدا شدن
تو جامه دان پر می کنی من خالی از جان می شوم
یک لحظه در چشمم ببین ، ببین چه ویران می شوم
بعد از تو با من چه کنم ، با من بی پناه من
کجای شب پنهان شوم ، کجای این عاشق شکن
تو می روی و جان من گور ترنم می شود
خورشیدکی که داشتم در شب من گم می شود
چیزی نگو به آینه با رازقی حرفی نزن
برای بار آخری تنها نگاهی کن به من
برای دانلود اینجا کلیک کنید.
.................
به قول یک همسایه قصه پیداست ز خاکستر خاموشی ما!!
بدرود