یادایام

خاطرات ، احساسات و داستانهای من

یادایام

خاطرات ، احساسات و داستانهای من

تمام من

تمام نا تمام من، با تو تمام میشود، ولی تو دیگر آن تو نیستی.

نیستی چون من، کاری کردم و اشتباهی کردم که این اجازه رو داد به تو، که خطی بکشی بر هر آنچه من بودم و هستم، و خطی بکشی بر خودت تا دیگر آن تو نباشی.

و من، در این نقطه ای که ایستاده ام، تمام خود را هیچ میبینم و هیچ انگیزه ای برای ادامه این من ندارم.

من، تمام شدم.

تمام.

چون دیگر بلد نیستم از اینجا به بعد، چگونه باید تو را برگردانم به مسیر ما.

چون تو از من متنفر شدی و من را سزاوار بدترین و هولناکترین عقوبتها میدانی.

حق داری.

خودم هم خودم را لایق چیزی بیشتر از این نمیدانم.


سزای گناهکاری چون من، چیزی جز بدترین مجازات ها نیست.

چه تو مجازاتم کنی، چه خودم، و چه زمانه.


تویی که اون بالا نشستی، یا خودت درستش کن، یا من رو با چیزی حتی مرگ راحت کن.

مردن، سخت و درد آور نیست، این زندگیست که پر از درد است.

من، همینجا، رسماً اعلام میکنم که زندگی پر از درد را نمیخواهم.

تویی که اون بالا نشستی، بشنو. گفتم. خودم گفتم.


بدون شرح

خب، من، راستش، هیچ حالم خوب نیست.


نسخه ای واحد برای همه آدمها و شرایظ و درد وجود نداره.

یا شاید هم داره.


بالاخره باید راهی باشه.


ولی خب، من حالم خوب نیست!