| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | ||||||
| 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
| 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
| 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
| 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
| 30 | 31 |
دستان زیبا و کشیده دختر کوچولو روی کلید های پیانو به زیبایی تمام حرکت میکرد و نتها پشت سر هم نواخته میشدند. با حرکت دستها در حال جادوگری بود این دخترک زیبا رو.
موهای مشکی پرکلاغی و لختی داشت و چتری های جلوی صورتش جوری جلوی چشمهاش رو گرفته بود که من بیننده با خودم فکر میکردم چطوری داری کلیدهای پیانو رو میبینی؟!!
اصلا میبینی؟! شاید نه! استاد بزرگ پیانو مگه باید کلیدها رو ببینه؟! البته که نه!
وای.... خدای من..... نتها پشت سر هم جادوگری میکردند و من مهو تماشای او و غرق در خاطرات کودکی. این دستها و این غرور و این جادوگری ارثی است!
از مادرش به ارث برده...
و من، رفتم به اون سالهای دور.... به نمیدانم چندین قرن عقبتر شاید!
رفتم به ابتدای پیدایشاین اکسیرعشق در من....
به ابتدای وجود من عاشق!
به سالهایی که لحظه شماری میکردم برای دیدن آن دستها، آن زیبایی ها، آن لطافتها و آن عشق!
صدای پیانو، دستان کشیده و زیبای دخترک، مرا برد در خاطرات عاشق بودن مادر دخترک! و ناگهان قطره اشکی که سر خورد و ...
پیر شدم
پیر شدیم
گذشت
فرصت عاشقی به پایان رسید و چه حیف ....