| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | ||||||
| 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
| 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
| 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
| 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
| 30 | 31 |
نور خورشید از میان شاخه های درختان حیاط ساختمان همسایه و از میان ساختمان ها مستقیم به چشمهای من تابید. شاخه های نور چیزی رو میخواستندبه من بگن. ولی خب گوشهای من بسته بود به تمام حقایق. من، شوک شده و در اندوهی ویرانگر، به مانند درمانده ای در میان آوار ساختمان فرو ریخته بر سر، گیج و مبهوت میان بودن و نبودن، بعد از نظاره کردن به خودروی سرخ زیبا که از پیچ کوچه گذشته بود، بعد دیدن صورت زیبای راننده اون خودروی زیبا، بعد از دیدن رفتن گل مریم، به استقبال پاییز رفتم.
کمی با شاخه های نور نظر بازی کردم و راهم رو گرفتم و رفتم به سمت پارکینگ، دوباره چشمم به موتور سیکلت سبز زیبا افتاد، و باز افسوس که چرا فرصت نشد شاخه گل مریم رو بر روی موتور بنشونم و لذت عبور باد از گلبرگ هاش رو بهش تقدیم کنم. افسوس خوران، سلانه سلانه پله ها رو بالا اودم و بعد سوار آسانسور شدم و اومدم بالا.
تنها.
چه کسی میتونست مرهم تنهایی من باشه؟ چه کسی جز این وبلاگ؟
ما، همه تنهاییم. تنهای تنها. ما در این دنیا تنهای تنها، به حال خود واگزار شده ایم و این اضطراب تنهایی بر تمام ما چیره گشته است. و تنها خورشید است که گاهی از میان درختان، شاخه نوری تقدیم ما میکند و بس!
چه باید کرد؟ چه میتوان کرد؟ هیچ، جز چنگ زدن در آغوش چیزی که این تنهایی را درمان التیام بخشد.
من، چه چیزی الان دارم؟ هیچ! جز کار.....
چه پیشرفت جدید در انتظار من است!!!!!
دوران لذتهای مصنوعی و کارهای زیاد الکی، شروع شد. چون لذت واقعی زندگی، سوار بر خودرو قرمز سرخ رنگ، پیچید در کوچه سوم و از جلوی چشمان من، رفت!
نجوا
شهریار قنبری
فرهاد مهراد
رستنی ها کم نیست من و تو کم بودیم خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم
گفتنی ها کم نیست من و تو کم گفتیم مثل هذیان دم مرگ
از آغاز چنین درهم و برهم گفتیم
دیدنی ها کم نیست من و تو کم دیدیم بی سبب از پاییز جای میلاد اقاقی ها را پرسیدیم
چیدنی ها کم نیست من و تو کم چیدیم
وقت گل دادن عشق روی دار قالی بی سبب حتی پرتاب گل سرخی را ترسیدیم
خواندنی ها کم نیست من و تو کم خواندیم من و تو ساده ترین شکل سرودن را در معبر باد
با دهانی بسته وا ماندیم
من و تو کم بودیم من و تو اما در میدان ها اینک اندازه ی ما می خوانیم
ما به اندازه ی ما می بینیم ما به اندازه ی ما می چینیم
ما به اندازه ی ما می گوییم ما به اندازه ی ما می روییم
من و تو کم نه که باید شب بی رحم و گل مریم و بیداری شبنم باشیم
من و تو خم نه و درهم نه و کم هم نه که می باید با هم باشیم
من و تو حق داریم در شب این جنبش نبض آدم باشیم
من و تو حق داریم که به اندازه ی ما هم شده با هم باشیم
گفتنی ها کم نیست