| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | ||||||
| 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
| 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
| 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
| 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
| 30 | 31 |
چو شب به راه تو ماندم که ماه من باشی
چراغ خلوت این عاشق کهن باشی
به سان سبزه پریشان سرگذشت شبم
نیامدی تو که مهتاب این چمن باشی
تو یار خواجه نگشتی به صد هنر، هیهات
که بر مراد دل بی قرار من باشی
تو را به آیینه داران چه التفات بود
چنین که شیفته ی حسن خویشتن باشی
دلم ز نازکی خود شکست در غم عشق
وگرنه از تو نیاید که دلشکن باشی
وصال آن لب شیرین به خسروان دادند
تو را نصیب همین بس که کوهکن باشی
ز چاه غصه رهایی نباشدت، هر چند
به حسن یوسف و تدبیر تهمتن باشی
خموش سایه که فریاد بلبل از خامی ست
چو شمع سوخته آن به که بی سخن باشی
خیلی وقته که گرفتاری های کاری و شاید هم خودسانسوری باعث شده که کمتر بنویسم. یا بهتر بگم اصلاً ننویسم!
امروز هم مثل همه روزهای دیگه شروع شد . تفاوتش ترافیک کمتر بخاطر طرح زوج و فرد بود و البته آلودگی نفس گیر هوا!
توی مسیر شرکت صدای ضبط ماشین رو زیاد کردم (مثل دیروز) تا کمتر فکر کنم! جالبه که هر وقت پشت فرمون میشینم دلم میخواد با یکی حرف بزنم! اما خوب.... بهتره که این کار رو نکنم! پس ضبط ماشین کمک خوبیه که فکرم رو پرت کنم به جاهای دیگه.
بگذریم از تکراری های هر روز. بهانه نوشتم این پست برنامه دیشب شبکه یک با حضور روحانی (رییس جمهور) و البته کلیپی که امروز صبح توسط ایمیل بهم رسیده. سخنرانی روز تنفیذ رو در قالب یک کلیپ زیبا که من رو تحت تاثیر قرار داد.
سالهاست که موقعیت زندگی تو خارج از کشور برای من مهیاست. یه جورایی هر جا که بخوام. خیلی ها به من میگن خیلی خری که نمیری، اما من واقعاً زندگی تو کشور خودم رو دوست دارم. درسته که خیلی وقتها فشار زندگی تو ایران اونقدر زیاد میشه که کسانی مثل من هم کم میارن اما زندگی تو ایران با همین مردمی که گاهی وقتها به همدیگه خنجر میزنن چیز دیگه است.
دیشب و امروز به این فکر میکردم که چطور میتونم به کشورم کمک کنم. یادمه وقتی دبیرستانی بودم هم همین حس رو داشتم. اون موقع ها خاتمی رییس جمهور شده بود و یه همدلی بین مردم که کمکش کنند تا مملکتمون بهتر بشه. اون موقع ها کمتر شنیده میشد کسی بخواد از مملکتش بره. همه تو فکر این بودند که چطور تو ایران بهتر زندگی کنند. ولی خوب تو این سالهای گذشته همه فکر رفتن هستند. ربطی به احمدی نژاد هم نداره. چون خود من یادمه که سال 82 بود که تصمیم گرفتم از این مملکت برم که اون موقع نشد. آخرهای کار خاتمی دوباره مردم و امثال من که جونمون رو برای خاتمی میدادیم دچار نا امیدی شده بودیم.
خسته شده بودیم. چون تغییر رو نمی دیدیم. ولی وقتی اون رفت و بعدی اومد تازه یواش یواش فهمیدیم که خیلی چیزها تغییر کرده بود.
روحانی دیشب یه سری آمار داد. مردم و شاید خود من دیگه به هیچ آماری اعتماد نداریم. چرا؟ از بس که بهمون آمارهای دروغ دادند! امیدوارم که روحانی ثابت کنه که آمار درست هم وجود داره.
از کار ظریف و توافقی که بین ایران و بقیه حاصل شده خیلی ها خوشحالند. بعضی ها هم بخاطر همون بدبینی که از احمدی نژاد توی دل ما کاشته شده دیگه به هیچ چیز خوش بین نیستند.
خیلی ها که 88 سبز بودند تو 92 دیگه بنفش نشدند و بر آرمانهای زیبای سبز پافشاری کردند. مثل خود من! خیلی از حرفهای دیشب روحانی رو 88 هم شنیده بودیم. از موسوی. و البته از کروبی و حتی رضایی. ولی یه حسی بهم میگه که باز میشه امید داشت. شاید تحت تاثیر تبلیغات قرار گرفته باشم. شاید هم دارم اشتباه میکنم. اما این امید رو دوست دارم.
به کسانی که این کلیپ رو ندیدند پیشنهاد میکنم حتماً ببینند.
راستی، کاش روحانی میتونست کاری برای موسوی و کروبی بکنه. دلم برای اونها میسوزه. بهشون ظلم کردیم!!