یادایام

خاطرات ، احساسات و داستانهای من

یادایام

خاطرات ، احساسات و داستانهای من

خداحافظی با 97 با طعم تلخ روزپدر ( بی پدری!)

آخرین روز کاری سال 97

سالی به مراتب بد و بدتر از سالهای قبلش، البته از بعضی لخاظ، برای من

هرچی فکر میکنم چطور یاد کنم از این سال، که خیلی هم به پروردگار این سال و همه سالها بر نخوره، میبینم که واقعاً سخته زبان در کام گرفتن!

گفتن نداره، خودش، خودتون، خودم، همه میدونیم که چه سالی بود.

خودش رحمت کنه همه رفتگان و سفر کرده ها رو. خودش بیامرزه هممون رو. خودش سالی بهتر رو برامون رقم بزنه، هرچند برای من دیگه هیچ وقت این غم را پایانی نیست!

دلتنگی کسی که دیگه نیست، چیزی نیست که پایانی داشته باشه.

جمله کلیشه ای ه سال نو مبارک رو تقدیم میکنم به شماها. سال نو شما مبارک.

من اما، عیدی ندارم. هرچند باید خوب نقشم رو بازی کنم و عید رو برای بقیه حداقل فیلم بازی کنم و نقش پدری که دیگه نیست رو شاید بتونم بازی کنم.

البته که واقعا من کجا و اون کجا!

به زن

پریشب خوابتو دیدم.

خواب عجیبی بود. 

کل دیروز و امروز رو با خودم کلنجار رفتم که بهت ایمیل بزنم، بهت بگم از بعضی اتفاقات و از کینه، اما جلوی خودم رو گرفتم و مثل همیشه دندون رو جگر گذاشتم تا تو از آرامشی که از  فرو کردن سرت مثل کبک توی  زمین به دست آوردی، دور نشی.

دلیلش هم که خب معلومه، دلیل نگفتنم، دلیل بر هم نزدن اون آرامش الکیت!

فقط بدون، با یه متاسفم گفتن، چیزی عوض نمیشه.

دعا کن، دعا میکنم، حلالت کنه!

نه دیگه...

روزهای اول که درگیر مراسم و برنامه ها بودم، یه نیرویی کمکم کرد که مدیریت کنم خودم رو، تا بتونم به کارها برسم، که رسیدم.

ده روز که گذشت، تازه داغ اصلی افتاد به جونم.

با خودم گفتم یک ماه که رد بشه کنار میام.

سرم رو گرم کارهای جدید کردم و برنامه نویسی که ذهنم فرصت فکر کردن نداشته باشه، که خب آنچنان جوابی نگرفتم.

باز با خودم گفتم چهلم که رد بشه، کنار میام.

رد شد، چهلم، فرقی نکرد، نتونستم.

با خودم گفتم کمتر برم بهشت زهرا، کنار میام.

کمتر رفتم، کنار نیومدم.

گفتم کمتر میرم خونه پدری.

کمتر رفتم، باز هم نشد.

دعوا با این و اون شاید جواب میداد که نداد.

گفتم سنگ رو که نصب کنم، آرومتر میشم.

از زمانی که رفتیم دنبال سنگ و متن و شعر و عکس، روزی ده بار مردم، با خودم گفتم نصبش کنن آروم میشم.

صبح نصب شد، آروم نشدم.

نمیشم

نه دیگه، این واسه ما دل نمیشه!

دلی که داغ دید، دیگه دل نمیشه!