| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | ||||||
| 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
| 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
| 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
| 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
| 30 | 31 |
وقتی یک رابطه برات ارزش داره، براش وقت میذاری.
وقتی یک نفر برات ارزش داره، براش توضیح میدی تا سوتفاهم برطرف بشه.
وقتی یک غم رو توی چهره طرفت میبینی و سعی میکنی غم زدایی کنی، یعنی طرف برات عزیزه.
اگه اینطوری نبود که به هیچ جات هم حساب نمیکردی.
اگه برای رابطه ات وقت نذاشتی که خوب یعنی رابطه برات مهم نیست.
اگه از دوری کردن ها بغضی روی دلت نشست و حتی احساس کردی دلت درد گرفته بی دلیل، یعنی، یعنی اینکه دوری داره اذیتت میکنه، یعنی دوست نداری دور بشی، یعنی دوست داری نزدیک بمونی.
حالم خوب، هم هست و هم نیست!
خوبه وقتی بهش نزدیکم. بده وقتی ازش دورم.
خوبه وقتی بهم نزدیکه، بده وقتی ازم دوره.
آسان نیست وقتی دچار سوتفاهم میشه بتونی از سوتفاهم درش بیاری.
آسان نیست وقتی غمگینه، بتونی شادش کنی.
آسان نیست وقتی خودم هم غمگینم بتونم خودم رو شاد کنم.
آسان نیست وقتی دوست داره غمگین باشه بخوای شادش کنی و حتی وقتی دوست داری غمگین باشی هودت رو شاد کنی!
وقتی، آسان نیست، مثل یک مرد لبخند بزن و بگو حال من خوب است. باور کن خوب است و روبراه. او که باور کند تو هم خوب خواهی شد.
سرنوشت آدمها گاهی وقتها به یک شهرهایی گره میخوره.
حتی اگر نخوای، اون شهر دنبالت خواهد آمد.
البته من به شخصه از شهر اصفهان خوشم میاد. شهری زیبا با درختانی زیبا. هر چند که بیشتر زیبایی شهر از زاینده رود بود که الان دیگر زاینده رود که نیست هیچ، زنده رود هم نیست!
خشکسالی سالهاست که چهره رود رو عوض کرده و زیبایی های شهر رو کم.
اصفهانی ها هم .... هم خوب دارند و هم بد!
عیال سابق، مادر گلپسر، بعد از جدایی برگشتند به شهر خودشون و ساکن اصفهان شدند. چند روز تعطیلی عید فطر و دو مهمونی (عروسی و تولد) که دعوت بودم بهانه ای شد که گلپسر رو همراه دو دوست ببرم اصفهان. گلپسر چند روز همراه مادرش باشه و من چند روز اصفهان گردی و تجدید خاطره با همکلاسی های قدیمی و دوستان قدیمی و ...
سفر خوبی بود. یادم نمیاد آخرین بار کی از سفر به اصفهان به خوبی یاد کرده باشم! اما این بار به خوبی یاد میکنم.
سفر اگر همسفر خوب داشته باشه سفر خوبی خواهد شد.
با دیدن دوستان قدیمی و گپ و گفت ها یاد آمد که سالهای زیادی از عمرم گذشته و شاید بهتره بگم سالهای زیادی طلف شد!!
امید که از این به بعد این چنین نباشد.
بدرود
خوب بعضی از اصطلاحات رو بعضی از افراد جاهایی به کار میبرند که برای من غریبه است.
ولی اصلاً کاری به جاش نداریم.
مهم اینه که من جذابیت ظاهری آنچنانی ندارم و یا شاید اصلاً ندارم!
حقیقت رو باید قبول کنم.
من ویلای شمال ندارم
ماشین لکسوز هم
هیکل گنده و قد بلند ندارم و نمایشگاه ماشین تو فلان شهر اون لنگه دنیا هم
باغ لواسون و شهریار و حتی یک آپارتمان فکستنی!
اینها باعث جذب افراد میشه و من هیچ کدوم رو ندارم.
پس، پس چی؟
پس هیچی!
ندارم دیگه! چه میشه کرد؟ تلاش!
تلاش برای اینکه داشته باشم.
داشته باشم که چیکار کنم؟
که جذب کنم.
کی رو جذب کنم؟
اونی رو که دوست دارم.
اونهایی که دارند چی رو جذب کردند؟
اونهایی رو که دوست دارند! اما نه. نتونستند. یا شاید هم تونستند!
اگر نتونسته بودند که حرفش اصلاً وسط نمیومد!!!!
پس به خودت بیا پسر.
هر از گاهی، پنج دقیقه اون کله پوکت رو به کار بنداز و خوب تحلیل کن که چی میشنوی! حتی اگر اذیت بشی. عیبی نداره. بدون.
بدان و آگاه باش که ، که چی؟ که،..... هیچی بابا
میگی شر به پا میکنی.
خفه خون لطفاً!