| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | ||||||
| 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
| 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
| 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
| 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
| 30 | 31 |
باید شکست رو قبول کرد.باید سرتعظیم در برابر روزگار و بازی هاش فرو آورد. وقتی کشتی باید منتظر محاکمه بمونی.
هر داغ دیده ای حق داره تقاضای قصاص کنه.
تو جای اون نیستی تا بفهمی اون از چی داره صحبت میکنه و چرا دوست داره یا حتی مجبوره که قاتل رو قصاص کنه.
الزاما نباید همه حرفهات و احساست رو باور کنند.
بعضی از حکم ها فرجام خواهی و تجدید نظر ندارند.
همیشه بیگناه سر سلامت به سر نخواهد برد.
وقتی قاضی حکمی رو صادر میکنه اطمینان داره که درست ترین حکمه حتی اگر تو اطمینان داشته باشی در حقت ظلم شده.
یک بار، دو بار، سه بار، ده بار که غرورت رو زیر پا گذاشتی دیگه بقیه اش رو بردار و برو. چون غرور تمام شدنیه!
هر عشقی میمیره یا توسط خودت یا توسط اشتباهت یا توسط خودش با توسط اشتباهش!
هیچ چیز پایدار و جاودانه نیست. حتی عشق.
میشه به راحتی مرد! فاصله زنده و مرده یک تپش نا بجای اون تلمبه خوش صدای بالش زیر سر عشقته!
بعضی وقتها اولین اشتباه آخرین اشتباه خواهد بود چون مجالی برای ادامه نیست.
تو اوج عصبانیت بلند فریاد بزن!
کسی مسیول درک شرایط تو نیست و شرایطت به خودت مربوطه حتی اگر شرایط بقیه برای تو مهم بوده باشه.
توقع بخشش توقع احمقانه و بی جاییه.
بازی رو خوب بلد نیستی پس یک عمر بازنده ای.
شانس فقط یکبار در خونه ات رو زده بود و تو قدرش رو ندونستی.
مشهد
آخرین روز تابستان 1393
خودکرده را تدبیر نیست!
اشتبا کردم. اشتباهی بزرگ و نابخشودنی. قانون سوم نیوتن در فاصله این چند ماهه، از سوم خرداد تا الان، کاری کرد که اتفاق غم انگیز باز تکرار بشه.
خیلی شبیه به هم. اما جای دو شخصیت عوض شدند.
این شد که فضای خانه که الان دیگه پناهگاه من بود، پر از دود شد!
اون روز خانه پناهگاه من نبود، امروز بود، ولی، اینبار، من، اشتباه کردم.
اشتباهی بزرگ.
هر چه کرده بودم و نکرده بودم در این نزدیک به 300 روز، همه رو خراب کردم.
اشتباهی بزرگ.
و تاوان این اشتباه چیزی نخاهد بود جز تنهایی و غم!
تمام استخوان های قلبم یکجا شکست.
فقط بدون، که من قبول دارم که اشتباه کردم.
حافظه تاریخیت رو بکار بگسر تا یادت بیاد که چی بودیم برای هم.
انسان ممکن الخطاست!
-----
دلم گرفت از آسمون هم از زمین هم از زمون
تو زندگیم چقدر غمه دلم گرفته از همه
ای روزگار لعنتی تلخه بهت هر چی بگم
من به زمین و آسمون دست رفاقت نمیدم
امشب از اون شباست که من دوباره دیوونه بشم
تو مستی و بی خبری اسیر می خونه بشم
امشب از اون شباست که من دلم می خواد داد بزنم
تو شهر این غریبه ها دردم و فریاد بزنم
از این همه در به دری تو قلب من قیامته
چه فایده داره زندگی این انتهای طاقته
از این همه در به دری دلم رسید به جون من
به داد من نمیرسه خدای آسمون من
دلم گرفت از آسمون هم از زمین هم از زمون
تو زندگیم چقدر غمه دلم گرفته از همه
ای روزگار لعنتی تلخه بهت هر چی بگم
من به زمین و آسمون دست رفاقت نمیدم
دست رفاقت نمیدم دست رفاقت نمیدم