یادایام

خاطرات ، احساسات و داستانهای من

یادایام

خاطرات ، احساسات و داستانهای من

اگر با من نبودش هیچ میلی

اگر با من نبودش هیچ میلی

چرا ظرف مرا بشکست لیلی


مثبت که نگاه کنم اینو از چرندیاتی که پشت سرم میگه رو برداشت میکنم.

اما حقیقت اینه که، اعصابم رو به هم میریزه با تهمتهای بی جا و پشت سر هم.

دلم میشکنه که چطور میتونه با اون همه خوبی که بهش کردم و اون همه عشقی که گذاشتم وسط اینجوری منو بچزونه؟!!

یعنی یادش رفته؟

میدونم که یادگاری ها رو هر روز میبینه و آدم فراموش کاری نیست. پس چطور؟!!

گاهی اونقدر عصبانیم میکنه که تصمیم میگیرم کلی از رازها رو اینجا بنویسم و از آبرویی که داره از من میبره دفاع کنم.

اما یه چیزی جلوم رو میگیره.

همون چیزی که اون درکش رو نداره و نمیفهمه چیه.

باشه.

اینطوری اگه خوشحال میشه ادامه بده.

شلیک نهایی

شروعش که با قیچی بود.

به قول زن، یه بچه دهاتی ه شهرستانی ه عقده ای، منو میگه ها، اومد و با قیچی شد قاتل کش چادر!

بعد هم که سالها سکوت و بی خبری تا جریان ماساژ!

دنبال ماساژور میگشت بعد از ...

میبینی خوب همه چیز جزء به جزء یادمه؟!!

بعد هم که چند سال و هزاران خاطره خوب و بد!

این آخری ها هم که دودمانتو به باد میدم و تهدیدهای دیگه و تهمت و ...

شلیک آخر رو اما خوب زدی.

تداعی ه همون ماساژ و ...

آفرین

خوابها تمام شد

بی خوابی البته جاشو گرفته که الان ساعت ۱ صبح به وقت این گوشه دنیا اومدم و دارم مینویسم

که بی خوابی هم با قرص و الکل حل میشه

امیدوارم

راستی فردا میرم کنسرت ابی

سالهاست که آرزوش رو داشتم

نیویورک و ابی و ...


حالم بهتره

از موقعیت عید شکرگزاری و جمعه سیاه ه این فرنگیا استفاده کردم و کلی خرید درمانی.

جای همتون خالی.

زن هم که خدا رو شکر با ماساژ درمانی حالش خوبه!