یادایام

خاطرات ، احساسات و داستانهای من

یادایام

خاطرات ، احساسات و داستانهای من

شهرزاد

اسمش رو دوست داشتم

هنوز هم دوست دارم

شهرزاد رو میگم

شهرزاد قصه گو

قصه گوی هزار و یک شب

چند قسمتی از سریالش گذشته بود و من بی تفاوت، مثل تمام سریالهای دیگه، مثل خیلی از فیلمها و سریالهایی که سالها بود از کنارشون گذشته بودم و مش گذشتم، از شهرزاد هم گذشتم.

تا اینکه، تو روزهایی که مثل این روزها روزهای خوبی نبودند، با دیدن ویدئو کلیپش با صدای چاووشی بهش جذب شدم.

تصمیم گرفتم ببینم که چی شده که به اینجا رسیدند که شهرزاد به فرهاد میگه ...

قسمت هفتم بود شاید. نمیدونم. مطمئن نیستم. تمام قسمتهای گذشته رو خریدم و یکجا نشستم، نشستیم به دیدن. با عشق. با لذت.

پیگیری کردم، کردیم، تا ببینیم بالاخره آخر قصه این دو عاشق چی میشه.

ازشون عصبانی شدم، شدیم، از خیلی هاشون، از بزرگ آقا، شهرزاد، فرهاد، قباد و شیرین و خیلی ها، نشستیم به قضاوت اونها، به پیشبینی و ...

فکر میکردم، امیدوارم بودم، وقتی با عشق شروع کردم به دیدن، با عشق هم تا آخرین قسمت رو خواهم دید.

اما...

سیبی که پرت بشه بالا، تا برسه زمین هزار چرخ میخوره.

دل من هم هزار زخم خورد.

هزار زخم هم شاید زد.

تا اینکه عشق رفت عقب.

و یک سری آینده سیاه و ترسناک جای اون رو گرفت.

نشد که تا قسمت آخر رو با عشق ببینم، ببینیم.

دوشنبه شد. آخرین قسمت رو ساعت 12 شب، تنها و با جامهای پر از شراب دیدم و ...

زندگیه دیگه.

همیشه اونطوری که باید نمیشه.

وقتی میشینی فکر میکنی، اصلاً چیزهای قشنگی نمیبینی، اگر و فقط اگر عشق رو کنار بگذاری!

نباید عشق را میکشت!

حال این روزهای من

یک چشمم اشک و یک چشمم آه

دنیا دور سرم چرخید و من،

اصلا نمیدونم چی بنویسم

نمیدونم چی بگم

حال اون بچه ای رو داشتم که شیرینی رو گذاشتند توی دهانش و تا مزه شیرین رو چشید، از دهانش در آوردند و ...


دنیای این روزای من هم قد تن پوشم شده

انقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده

دنیای این روزای من درگیر تنهاییم شده

تنها مدارا می کنیم دنیا عجب جایی شده

هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن می کنم

آینده ی این خونه رو با شمع روشن می کنم

هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن می کنم

آینده ی این خونه رو با شمع روشن می کنم

در حسرت فردای تو تقویممو پر می کنم

هر روز این تنهاییو فردا تصور می کنم

هم سنگ این روزای من حتی شبم تاریک نیست

اینجا به جز دوری تو چیزی به من نزدیک نیست

هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن می کنم

آینده ی این خونه رو با شمع روشن می کنم

هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن می کنم

آینده ی این خونه رو با شمع روشن می کنم

دنیای این روزای من همقد تن پوشم شده

انقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده

دنیای این روزای من درگیر تنهاییم شده

تنها مدارا می کنیم دنیا عجب جایی شده