| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | ||||||
| 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
| 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
| 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
| 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
| 30 | 31 |
تا ۴ صبح خوابت نمیبره.
از بس تو تخت وول خوردی و از این رو اون رو شدی، صدای تخت دراومد!
به خودت لعنت میفرستی که چرا همون ساعت ۱۲ آلپرازالوم رو نخوردی!
یا حداقل شراب رو....
آخرش پا میشی و قرص رو میخوری و تو فاصله اثر کردن قرص، سری میزنی به وبلاگ و توییتر و البته هزار فکر و....
و هزار سوال و چرا....
خب اسم واقعی من توی دنیای واقعی، فرهاد نیست. ولی همیشه از اسمهایی بود که اگر خودم برای خودم میخواستم انتخاب کنم، انتخاب میشد.
تا اینکه..... تا اینکه با زن، آشنا شدم. آشنا که بودم، دوست شدم. اون از این اسم خوشش نمیومد. دلیلش هم این بود که فرهاد نامی، اذیتش کرده بود و .... حالا نمیخوام در مورد زن و اون فرهاد چیزی بنویسم.
اومدم از فرهاد بگم. فرهاد برای من مثل یک آرامبخش قوی، مثل یک مستی از شراب، مثل یک اسطوره است.
وقتی به صداش، به ترانه هاش گوش میکنم، غرق میشم تو دنیای دوست داشتنی از مهربانی و فکر و عشق و ...
خیلی از لحظاتی که توی زندگیم، غرق در فکر شدم، به فرهاد گوش میکردم.
گاهی وقتها، حتی فکر میکنم در زندگی قبلیم، فرهاد گوش میکردم و توسط گلوله ای کشته شدم!
شاید هم فرهاد گوش میکردم و تصادف کردم و در اوج لذت مردم!
البته، همین حس رو به فریدون فروغی و صدای جادوییش هم دارم.
همینجا، تو همین وبلاگ هم، بیش از ده سال پیش، پستی نوشتم و از فرهاد نوشتم و نوشتم که جرقه شروع وبلاگ نویسی از اون بوده و حتی اولین وبلاگم هم با ترانه ای از فرهاد شروع شده بود.
https://yadeayam.blogsky.com/1388/05/04/post-223/
این دو صدا، و حتی سرنوشتشون، آینه ای از من و زندگی من هستند.
صدای بم و خاص، که خیلی ها دوست ندارند، افسرده و ناسازگار و البته سرکش و یاغی!
فرهاد فقط یک اسم نیست، روش سرکشی و طغیان ه. طغیانهای من هم کم نبوده و نخواهد بود.