| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | ||||||
| 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
| 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
| 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
| 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
| 30 | 31 |
چند روز پیش یک ایمیل در مورد شترهایی که توی قفس و باغ وحش بودند خواندم. مطلب قدیمی بود ولی جالب. آخر داستان بچه شتر از مادرش میپرسید که ما چه غلطی توی این باغ وحش میکنیم؟! و نویسنده ادامه میداد که قابلیتهای ما مهم نیست، مهم اینه که ما با اون قابلیتها کجا هستیم. آیا همونجایی که باید باشیم هستیم؟!
امروز داشتم وبلاگ گردی میکردم! با مطلبی در وبلاگ یکی از همسایه ها بر خوردم که دیدم جای زن و مرد توی اون زندگی عوض شده بود!
خلاصه اش این بود که زن ناز میکشید و مرد ناز میکرد!
بعد هم سری به خودم و زندگیم زدم. دیدم که جای ما هم بعضی از وقتها عوض شده! از میپرسند که کجایی؟ چه میکنی؟ با کی بودی؟ چرا اینطور؟ چرا اونطور؟ و...
دیروز هم جلسه ای کاملاً رسمی بین من و ایال بود که ایشون مسرانه میخواستند که تکلیف این زندگی را روشن کنند!
البته صورتجلسه نوشته نشد و چیزی هم تسویب نشد جز اینکه اعتراف کردند که خواهرشون فرمودند که حق با منه، پس حق با منه، پس بهتره که فکری به حال منه بی نوا بشه و شاید بهتر میبود که همان پارسال جدا میشدیم و این حرفها...
اواخر جلسه فرمودند که بهتره که یک زن دیگه بگیرم تا قدر اولی را بدانم!!
شاخمان اصلاً هم در نیامد. چون میدونستیم که با وجود اینکه این حرف را از ته دلشون گفتند اما جواب مثبت بنده مساویست با جنگ جهانی بعدی. (تا حالا چند تا جنگ جهانی داشتیم؟! چون آمارش از دستم در رفته همان بعدی بهتره!)
جلسه تمام شد و چند دقیقه بعد با لحن تمسخر آمیز فرمودند: میدونم که از این خبرم خیلی خوشحال میشی! میدونی که تولد گلپسر قند عسل نزدیکه (6 شهریور) مامانم اینها دارن میان تهران برای تولد!!
مامانم اینا یعنی کیا؟!
مامان، خواهر کوچیکه، دختر خواهر کوچیکه، خواهر وسطی، دختر خواهر وسطی و شاید هم دو سه تا دیگه!!
آخه عزیزم (از اون عزیزم های موقع عصبانیت بود. قابل توجه بعضی ها!!!) شما میدونید که این ماه حقوق بنده صفر تومان بیش نبود!! چرا دعوت کردین؟
انداخت روی شوخی و گفت: ما نون میخوایم و گوشت، پول نداری (دیشدیمدیلیم) ت را بفروش!!!
.....
سر مبارکتون را درد نیارم. لشکر دشمن در
(داشتم این مطلب را تایپ میکردم که مدیریت محترم عامل تشریف آوردند توی اتاق بنده حقیر، قدم رنجه فرمودند و قدوم مبارکشون را روی تخم چشم بنده گذاشتند و امر فرمودند که روز سه شنبه برم دفترشون برای حقوق صفر تومان صحبتی بکنیم! ولش کن. بریم سر مطلب خودمون)
لشکر در چند روز آینده حرکتی میکند به سمت منزلگاه کمی تا قسمتی نیمه آرام تا آرامش باقیمانده را هم به اف(F) عزما بدهد!
ما هم بریم دنبال فروش دیشدیم دیلیم و فکر پول باشیم که به بهترین نحو ممکن پذیرایی کنیم که اگه مرغ سفره خروس باشد خبر گزاریهای بین المللی اعلام خواهند کرد که گرسنگان آفریقا برن پیش دختر ما لنگ بیاندازند که دختر ما یک دهم آنها هم غذا گیرش نمیاد که هیچ برق خونه همسایه بغلی دختر عموی مربی مهدکودک دختر صاحب خونه اشون هم میره!! اون هم روزی دو ساعت!! کی میخواد جواب این همه ظلم به دختر من را بده؟!
ایال امر فرمودند که از وبلاگ قبلی تمام اهانتها به مادرشون را پاک کنم. (بعضی جاها گفتم وزیر جنگ) من هم این دستور را گذاشتم تحت بررسی! گفتم که در صورتی که ایندفعه تیکه نیاندازند پاک میکنم!
حالا به نظر شما ایشون میتونند جلوی زبون از تیغ تیزترشون را بگیرند؟! یحتمل نمیتونند و اهانتها باقی خواهد ماند! (وزیر جنگ خیلی اهانته بزرگیه نه؟ خوب منم عقده ای شدم و میخوام تلافی نفرینها را در بیارم دیگه!)
دوستان همراه، عزیزان من!، ایام به کامتون باد!
بدرود.
دوست من فقط میتونم بگم خدا صبرت بده یا اینکه اونا نیان ....
چون به هر حال ذات کسی اگه زخم زبون زن باشه درست نمیشه در هر صورت سعی کن زیاد به روی خودت نیاری به قولی یه گوشت رو در کن یکی رو دروازه به هر چیزی که بهت گفتن تو دلت بخند نزار رو دلت بمونه اونها حتما شعورشون بیشتر از این نیست و لیاقتشون همونی که خدا تو ذاتشون داده و درست نمیشن پس دلگیر نشو ....
خانومت اگه گفت برو زن بگیر بگو چه جالب یادم نبود مرسی از راهنماییت حتما بهش فکر میکنم اینو بگی از صد تا حرف بدتره ...
چقدر پرو هستن بعضیها ( ببخشید جسارت نشه ولی حرصم میگیره)
چه عرض کنم واللا!!!!!!!!!
غصه نخور! روز شما هم مبارک!!