یادایام

خاطرات ، احساسات و داستانهای من

یادایام

خاطرات ، احساسات و داستانهای من

یادایامی که ....

 

ساعت 8 شده و تازه یک جلسه سراپا تنش رو با بدبختی و هزار دردسر تمام کردم! آره تمام کردم. چون سگ و گربه (دوتا از شرکای محترم!) افتاده بودند به جان هم و مثل همیشه فرهاد بود که باید وسط رو میگرفت و اینها جلوی خراب شدن همه چیز می ایستاد و یک تنه تنش به وجود آمده رو دفع میکرد و بقای شرکت رو ادامه میداد.

وسطهای جلسه بود که خسته شدم و چند دقیقه ای هیچی نمیشنیدم. فقط و فقط داشتم به خودم و زندگیم فکر میکردم. به اینکه همه جا فرهاد باید یه جوری بیاد آرامش رو تقدیم کنه به بقیه. آرامش نداشته رو چطوری میتونستم به جلسه ای که همه عصبانی بودند و داشتند چرت و پرت میگفتند بدم؟ یکی از شرکا هم که از همون اول جلسه با عصبانیت شروع کرد به حمله به یکی دیگه و اون طرف هم با نگاهای ملتمسانه اش دست به گریبان من شده بود که منو از زیر حملات این نجات بده! توی نگاهش میخوندم که میگفت تو مدیر عاملی و مسئولی و باید از من دفاع کنی. اون یکی هم آنچنان گارد گرفته بود و حمله میکرد و حرفهای بی ربطش رو تکرار میکرد که کل جلسه رو به هم ریخت و به همه حس بد و عصبانیت رو تزریق کرد. تازه هی هم منو گواه میگرفت و میخواست من هم تو جپهه اون باشم.

فرهاد هم کم آورد و گفت بس کنین. اینطوری نمیشه. اصلاً شراکت ماها اشتباهه. برین امشب فکرهاتون رو بکنین و ببینین میتونین با هم کار کنین یا نه. من که نیستم.


حقیقت دیدم بهتره که همونطور که تو خونه تهدید کردم اینجا هم همینکار رو بکنم. تهدید کردم به جدایی!!

چند دقیقه بعد یواش یواش جو عوض شد!

البته بگم که تهدید من کاملاً جدی بود. دیگه حوصله دعوا کردن بیرون از خونه رو نداشتم. دعوا مال خونه است!! اونها دعواهاشون رو میکنند و بعد میرن خونه با همسراشون خوش هستند و آرامش رو بدست میارن. اما من چی؟!

ولی خیلی برام جالب بود که تهدید من جواب داد. بعد هم مجبور شدم برای اولین بار برای همشون رییس بازی در بیارم و وظایفشون رو مشخص کنم. از دخالت تو کار همدیگه منعشون کنم و ...

خلاصه کنم که الان حسابی داغون بودم. کمی خوشحال از اینکه جلسه رو یه جورایی جمع کردم و به خیر گذشت. اما ناراحت از جو بد و انرژی منفی که بهم دادند.

آمدم و صفحه وبلاگم رو باز کردم و چندین بار به موزیک متن وبلاگ گوش کردم. صدای زیبا و آرامبخش شجریان با شعر جادویی رهی معیری.

بیت به بیت این شعر برام یادآوره خاطرات و احساسات منه! یک بار به دقت گوش کنید با بیت ها رو بخونین!

یادایامی که........ یادش بخیر.

بدرود.

 

یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم

در میان لاله و گل آشیانی داشتم

گرد آن شمع طرب می سوختم پروانه وار

پای آن سرو روان اشک روانی داشتم

آتشم بر جان ولی از شکوه لب خاموش بود

عشق را از اشک حسرت ترجمانی داشتم

چون سرشک از شوق بودم خاکبوس در گهی

چون غبار از شکر سر بر آستانی داشتم

در خزان با سرو و نسرینم بهاری تازه بود

در زمین با ماه و پروین آسمانی داشتم

درد بی عشق زجانم برده طاقت

ورنه من داشتم آرام تا آرام جانی داشتم

بلبل طبعم «رهی» باشد زتنهایی خموش

نغمه‌ها بودی مرا تا هم زبانی داشتم

 

نظرات 5 + ارسال نظر
سولماز یکشنبه 22 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 08:04 ق.ظ

سلام.خوب عزیزم هر کسی رو بهر کاری ساختن دیگه.... خوب تو هم برای هدیه دادن آرامش به دیگران بوجود اومدی مگه این بده؟؟
مطمئن باش افرادی هم هستن که بعداْ بخوان با کاراشون این هدیت رو جبران کنن...

نه که بد نیست. من هم خوشحال میشم و حس خوبی بهم دست میده اینجور مواقع.
ما که منتظر این افرادی که شما فرمودید هستیم!

پریسا یکشنبه 22 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 09:25 ق.ظ

بابا رئییییییییس
حالا باز خوبه که مثل تام وجری به جون هم نیفتادن ، سگ و گربه قابل تحمل تره
یاد ایام شجریان هم که حرف نداره، ممنون

رییس کجا بوده بابا!
رییس بدون مرئوس هم میشه فرهاد یادایام!
از نظر من که یادایام کلاْ خوبه و باحاله! حالا چه مال شجریان باشه چه مال فرهاد!!!
حال میکنی صبح اول صبحی چقدر خودم رو تحویل گرفتم؟!!

الهه یکشنبه 22 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 01:13 ب.ظ http://eli1985.blogfa.com

خوب می بینم که کم کم داره دستت می یاد چیکار کنی. راستی از وضعیت خونه چه خبر ؟ هنوز تهدید کار می کنه یا نه ؟؟؟

گوش شیاطین که همون کابینه جنگ و فتنه باشند کر٬ فعلا خوبه!
حالا کی دستورات جدید از طرف شخص وزیر جنگ و معاونان مربوطه ابلاق بشه٬ و بعد هم اجرا بشه خدا میدونه!
کاش سیمهای تلگرافش پاره بشه و مهندسین مخابراتشون هم سقط کنند!

پریسا یکشنبه 22 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 03:21 ب.ظ

تو خوب و باحال بودن یاد ایام که شکی نیست
.میگم نکنه فرهاد هم یاد ایام میخونه و چه چه میزنه ما خبر نداریم

خبر نداشتی مگه؟!!

بهار یکشنبه 22 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 04:16 ب.ظ

به به ! چه کاری بهتر از ایجاد آرامش!
حالا کم کم می بینی که به خونه هم میرسه این موج مثبت
امیدوار باش و به تلاشت ادامه بده آقای رییس

چشم!
اگه نیرویی ماند چشم!

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد