یادایام

خاطرات ، احساسات و داستانهای من

یادایام

خاطرات ، احساسات و داستانهای من

شاید برای آخرین بار....

……………….

باور کن تا حالا 3 بار ، یک صفحه کامل تایپ کردم و بعد پاک کردم همه رو! چرا؟! بیخیال!

…………………..

فردا روز بزرگیه. اینو میدونم و مطمئنم. بارها و بارها برنامه هایی پیش اومد که یه جورایی منو از حماسه فردا دور کنه، باور کنید که چند بار خود هم شل شدم و تصمیم گرفتم بیخیال فردا بشم. من که همه رو رفتم این فردا رو بیخیال بشم. اما تمام برنامه ها کنسل شدند و من موندم و 22 بهمنی که باید باشم!

نمیدونم که قراره چه اتفاقی بیفته. نمیدونم. خیلی وقتها خیلی چیزها رو میدونستم، اما در رابطه با فردا هیچ حسی هیچی بهم نمیگه و قراره در تاریکی مطلق بی خبری برم وسط گلادیاتورها!!

خوب جو حاکم بر شهر میگه که خیلی هم امنیتی در کار نخواهد بود. اما همه مصمم هستند برای حضور!

…………….

تنها چیزی که ناگهان باعث نگرانیم شده یاد آوری ترانه معروف و دوست داشتنیه مرا ببوسه! نمیدونم چرا یک دفعه این ترانه اومد تو ذهنم و بعضی از قسمتهاش مو به بدنم سیخ کرد! راستی چرا؟! یعنی قراره فردا اتفاقی برام بیفته؟! با قراره ….

نمیدونم. پیش بینی نمیکنم. اما اگه دیگه فرهادی در کار نبود حلالم کنید.

به امید سر دادن سرود آزادی در آزادی بجای نعره تفنگ دژخیم پیروز مست.

……………………

مرا ببوس مرا ببوس
برای آخرین بار
ترا خدانگهدار
که میروم بسوی سرنوشت
بهار ما گذشته
گذشته ها گذشته
منم به جستجوی سرنوشت


در میان توفان
هم پیمان با قایقرانها
گذشته از جان باید بگذشت از طوفانها
به نیمه شبها
دارم با یارم پیمانها
که برفروزم آتشها در کوهستانها آه
شب سیه
سفر کنم
ز تیره راه
گذر کنم
نگه کن ای گل من
سرشک غم به دامن
برای من میفکن


مرا ببوس مرا ببوس
برای آخرین بار
ترا خدانگهدار
که میروم بسوی سرنوشت
بهار ما گذشته
گذشته ها گذشته
منم به جستجوی سرنوشت


دختر زیبا امشب بر تو مهمانم
درپیش تو میمانم تا لب بگذاری بر لب من
دختر زیبا از برق نگاه تو
اشک بی گناه تو
روشن سازد یک امشب من
مرا ببوس مرا ببوس
برای آخرین بار
ترا خدانگهدار
که میروم بسوی سرنوشت
بهار ما گذشته
گذشته ها گذشته
منم به جستجوی سرنوشت

برای گوش کردن ترانه اینجا کلیک کنید.

نظرات 5 + ارسال نظر
هیوا چهارشنبه 21 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 08:46 ب.ظ

خدا به همراهتان باشه رفقا
ایشالا که فردا با دست پر برگردین چشم امید همه ما به شماست محکم و استوار
پس به امید پیروزی آزادی برای ایران عزیزمون
دست حق نگهدارت

چی بگم والا!

دختر24دی پنج‌شنبه 22 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 11:49 ق.ظ

سلام خدا پشتو پناهتان منم خواستم به جمع شما بپیوندم ولی اجازه از فرمانداری تولید نسل ما صادر نشد.دعاتون میکنم.همه دوستان فرهاد عزیز ازتون خواهش میکنم برای من برای دختر تنها24دی دعا کنید دعا برای ارامش روح وجسم.پسری از جنس سنگو خوار به بهانه ازدواج که الان معلوم شد هدفش فقط دوستی بودو بس منو خرد کرد در کمال خونسردی میگه تو پایه نشدی رفتم با کسی دیگه دوست شدم روزگار خوش بای.منو با یه دنیا .........اوار شده تنها گذاشتو رفت.نمیدونم چرا ..من درحق کسی ظلمی نکردم که اینطوری خدا تنبیه کرد

والا چی بگم!
ایشالا که خیره!

فرهاد با موبایل پنج‌شنبه 22 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 06:09 ب.ظ

سلام دوستان
من سالم برکشتم

به به!
آقا فرهاد!
میبینم که موبایلتون فارسی نداره!!!

هیوا پنج‌شنبه 22 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 07:54 ب.ظ

خوشحالم که سالمی

ممنون دوست خوب.

گلپر شنبه 24 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 12:09 ق.ظ

سلام
من الان از هتل آنلاین شدم
خواستم بگم آقا فرهاد خوشحالم که سالمی و ناراحتم که حوادث اونجوری که میخواستیم نشد
در ضمن ما اینجا هوا بسیار خوب است وبارون هم اصلا افتضاح نبید بلکه بسیار هم نم نمک و خوب بید
من که می دونم تو میخواستی دل ما رو بسوزونی و ضد حال بزنی ولی طبیعت با تو همکاری نکرد!

میگم شما الان کجا هستین؟! بعد قرار بود کجا باشین؟!!!!
فکر کنم کمی فکر کنی میبینی که کی ضد حال خورده!!!!!!!!!

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد