-
آتش نشان (5)
سهشنبه 12 مهرماه سال 1390 18:55
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA سرش گیج میرفت. دنیا دور سرش میچرخید و اون شده بود مرکز چرخش هستی! هم همه مردم هم نمیتونست اون رو از حالی که هست در بیاره. اما یک صدا تونست. صدای آزیر ماشین آتشنشانی بود. بچه های ایستگاه 12 بودند. اومده بودند که یک خودرو آتش گرفته رو خاموش کنند که دیدند قبلاً یکی خاموشش...
-
آتش نشان (4)
یکشنبه 10 مهرماه سال 1390 13:35
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA روناک روناک روناک روناک همش همه چیز بر میگرده به اون. دیدی گفتم، دیدی گفتم نفرین اونه که دنبالمه!! داییم هم نفرین زن اولش هنوز دنبالشه. همه هم میدونند. این حرفها رو آتش نشان با عصبانیت به مادربزگش گفت و از در خونه زد بیرون. نشست پشت فرمون ماشینش و به سرعت توی اتوبانها...
-
آتش نشان (3)
شنبه 9 مهرماه سال 1390 16:19
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA وقتی رفتم بگیرمش، بهش گفتم من یه آتش نشانم. ج.نم رو میزارم کف دستم تا جون بقیه رو نجات بدم، در ماه هم جونم هزار بار بالا میاد و آخرش هم چندر قاز میزارن کف دستم. هستی؟ گفت هستم. گفتم نیگا به بر و روم ننداز، یه روز میبینی اومدن در خونه و بردنت بیمارستان و دیدی که دیگه بر رو...
-
پاییز 90
یکشنبه 3 مهرماه سال 1390 14:49
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA پاییز فصل رنگارنگ فصل زیبا فصل زیبایی ها فصل باد بادبادک بازی فصل مدرسه و درس و مشق فصل چهره های جدید و دوستهای جدید اما فصل مرگ و افسردگی و پژمردگی برگها و طبیعت بر همگان شادی آفرین باد
-
آتش نشان (2)
سهشنبه 29 شهریورماه سال 1390 15:59
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA یه پک به سیگارش زد و استکان جلوش رو پر کرد از عرق سگی و شروع کرد به تعریف کردن. بعد از روناک دیگه هیچ دختری به چشمم نمیومد. ننه و بابام به روناک بد کردند. نفرین اون دنبالمه. واسه همینه که هیچ وقت زندگیم جون نمیگیره. واسه همینه که همه خواهرهام هم بدبخت شدند. کلاً ما بچه ها...
-
آتش نشان (1)
دوشنبه 28 شهریورماه سال 1390 17:56
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA الو؟ بفرمایین. سلام پسرم، تشریف بیارین. قدمتون روی چشم. حتماً بیایین من هم خوشحال میشم. پیر زن گوشی رو گذاشت و رو کرد به نوه اش، دختر جون پاشو اون اتاق آخری رو مرتب کن و اساسهاتون رو ببر توی اتاق اولیه، اسباب بازی های دخترت رو هم جمع کن قرار شده داداشت هم با زن و بچه اش...
-
معامله
یکشنبه 27 شهریورماه سال 1390 18:56
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA زنگ تفریح بود. خیلی از بچه ها توی صف بوفه مدرسه همدیگر رو هل میدادند تا توی این فرصت نیم ساعته ، شاید بتونند دلی از عزا در بیارند و شاید با خوردن تنقلات تفریح واقعی رو تجربه کنند. من هم اون روزها مثل اون بچه هایی که توی صف به عشق یک پاستیل یا یک ساندویچ کالباس همدیگه رو هل...
-
زندگی به قلم وودی آلن
شنبه 26 شهریورماه سال 1390 12:23
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA در زندگی بعدی من میخواهم در جهت معکوس زندگی کنم !! با مردن شروع میکنی و میبینی که همه چیز خیلی عجیب است... سپس بیدار میشوی و میبینی که در خانه سالمندان هستی! و هر روز که میگذرد حالت بهتر میشود!!!! بعد از مدتی چون خیلی سالم و سرحال میشوی از آنجا اخراجت میکنند!! بعد از...
-
گوش کنید
دوشنبه 21 شهریورماه سال 1390 19:21
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA آقا، ببخشید آقا... اه. این هم رفت آقا، آقا با شما ام. بغض بیخ گلوش رو فشار داد و باز هم رفتن آن مرد رو نگاه کرد. دست پدر پیرش رو رفت و از گوشه پیاده رو گاه گاه مملو از جمعیت خیابان امیر آباد رو گرفت و سعی کرد سربالایی رو کمکی باشه برای پدر پیر. چادر رنگ و رو رفته سیاهی که...
-
تلنگر
یکشنبه 20 شهریورماه سال 1390 18:04
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA جراتم رو ازم گرفته بود. من، یک آدم پر رو که در همه شرایطی مثل آب خوردن فقط و فقط به خودم فکر میکردم و بی پروا حرفم رو میزدم، با یک ترس عجیب، زیر چشمی هر از گاهی دید میزدم و تمام مدت خاطرات گذشته رو مرور میکردم. یک اتفاق نادر. از من که گاهی وقتها بی شرمانه ترین افکارم رو...
-
مقصر
شنبه 19 شهریورماه سال 1390 15:42
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA گرمای آفتاب آنقدر زیاد بود که تک تک موهای سرش مثل یک سیخ سرخ شده دست نوازش گر رو میسوزوند. نوازش گر مردی بود با دستهای نه چندان قوی که جنازه بی جان زن رو در گرمای سوزان تابستانهای کویر نوازش میکرد و در دلش اندوه نا توانی رخنه کرده بود. زن دیگر تاب و توان تحمل این همه فشار...
-
ببند درو که ....
چهارشنبه 16 شهریورماه سال 1390 14:19
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA بعضی وقتها باید گفت که: لطفاً در مستراح دهانت رو ببند تا بوی گند فضولات افکار احمقانت فضای دوستی هایی که فکر میکردیم هست رو متعفن نکنه. خیلی ها لیاقت دوستی و دوست داشته شدن رو ندارند. البته باید مثل یک استاد بزرگ، همه رو بخشید. ............ بدرود
-
بی رنگ....
دوشنبه 14 شهریورماه سال 1390 18:17
والا چی بگم! موندم تو حمکتش. یکی باید درد بکشه و یکی دیگه از بی دردی ندونه که چیکار باید بکنه. یکی لنگ دو زار پول و اون یکی نمیدونه با اون همه پول چیکار کنه. یکی در یخچالش رو باز میکنه و از تنوع انواع خوردنی ها گیج میشه و آخر هم نخورده بر میگرده، یکی دیگه نون خشک هم گیر نمیاره بخوره و از گشنگی میمیره! حکمت این همه...
-
آتش در ...
شنبه 5 شهریورماه سال 1390 19:05
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA فردا تولد گلپسره رفت توی 6 سالگی و ... مثل باد گذشت. عمر ما هم داره مثل باد میگذره و احتمالاً از زندگیمون اون طور که باید لذتی نبردیم و نمی بریم و ... بیخیال. نیومدم که بعد از چند وقتی که نبودم از این حرفها بنویسم. اومدم بگم که دارم به این نتیجه میرسم که بودن ما در مکانهای...
-
بی فکری.....
شنبه 22 مردادماه سال 1390 19:58
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA بی فکری دلم لک زده برای بی فکری برای رهایی از هرچی فکره که مغزم رو مشغول میکنه. از صبح تا شب و حتی توی خواب افکار مختلف و چالشهای گوناگون فکر و ذهنم رو درگیر میکنه و یادم نمیاد که کی آخرین لحظات بی فکری رو سپری کردم. یک سال پیش، دو سال پیش، ده سال پیش و یا حتی خیلی عقبتر....
-
به راستی زندگی چیست؟
سهشنبه 18 مردادماه سال 1390 17:18
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA به راستی زندگی چیست؟ زندگی آیا همین لحظات زیبا و گرم از هم دور بودن نیست؟ آری، دور بودن هم زیباست. هم زیباست و هم گرم! از تو دور بودن را دوست دارم زیرا که به یاد نمی آورم خنکای نسیم نفست وقتی با نفسم گره میخورد، آیا بوی تعفن امروز را میداد یا من مست از مزه لبهایت بودم و...
-
می ارزه؟
دوشنبه 10 مردادماه سال 1390 19:19
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA سلام صحبت تو خونه یکی از همسایه ها از این بود که قل بخوریم، تا لبه های تیزمون صیقل بشه و بهتر بتونیم قل بخوریم، (تکه گم شده) و اینکه آیا اون نتیجه نهایی ارزش این همه ذجر کشیدن و قل خوردن رو داره یا نه، که تلنگری شد به ذهن همیشه مشوش من که آیا واقعاً اون چیزی که بخاطرش...
-
گفتم، گفت
شنبه 8 مردادماه سال 1390 20:04
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA گفتم حالش خوب نیست. به کمک احتیاج داره. الان موقع تنها گذاشتنش نیست. گفت کی حالش خوب نیست؟! گفتم چه سوالیه میپرسی! معلومه. یعنی واقعاً تو نمیدونی کی حالش خوب نیست؟ گفت نه والا! یعنی میتونم حدس بزنما! اما مطمئن نیستم گفتم بهتر بگم. کی حالش خوبه؟ تو این اوضاع همه حالشون بده....
-
ریشه عشق...
چهارشنبه 5 مردادماه سال 1390 18:01
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA نگران عاشق چشم ناپاک خسته زخمی رنجور و رنج دیده تنها نگران دلنگران ناراحت گرمازده خسته غرق در موسیقی گیج و سر در گم مثل نتهای موسیقی که بالا و پایین داره، مثل نتهای رومئو و ژولیت که آرام شروع میشه و غم همه جاش رو میگیره و بعد به اوج میرسه و زبان به شکوه باز میکنه، حال من...
-
زخم خورده
سهشنبه 4 مردادماه سال 1390 09:47
کاش ما آدمها یاد میگرفتیم وقتی عصبانی هستیم، وقتی یکی حالمون رو گرفته، حتی وقتی میخواهیم سر به تن یکی نباشه، منصفانه حرف بزنیم و جوری رفتار نکنیم و چیزی نگیم که چند روز بعد راه برگشتی برامون نمونده باشه. کاری نکنیم که چند روز بعد، یا حتی چند سال بعد شرمنده اون رفتارمون باشیم. چیزی ننویسیم و تهمتی نزنیم که این نوشته...
-
شنیدی؟
شنبه 1 مردادماه سال 1390 20:39
شنیدی میگن من مست و تو دیوانه، ما را که برد خانه؟ شنیدی میگن کوری، عصا کش کور دگر شود؟! شنیدی میگن به اینجام رسیده؟!! شنیدن میگن خلایق، هر چه لایق؟!!! اگه اینها رو شنیدی، این رو هم بشنو که ....... اصلاً ولش کن. نشنو! در گوشت رو بگیر. چشمت رو هم ببند. اونجا یکی وایساده، یا آغوش باز، میگه به مرگ خوش آمدی! خدا بیامرزتت....
-
همه چی آرومه....
سهشنبه 28 تیرماه سال 1390 18:54
همه چی آرومه من چقدررررررر خوشحـــــــــــــــــــــالم!!! آنقدر آرومه و خوبه که امروز چهلم پدر بزرگ بود و من اینجام! اینجام یعنی اونجا نیستم! یعنی نرفتم. یعنی کار داشتم. یعنی حالم از خودم به هم میخوره. یعنی شرمنده پیرمرد شدم. یعنی پیر مرد که دیگه رفت، شاید شرمنده روحش شدم! یعنی..... نمیدونم. اصلاً معنیش رو نمیدوم....
-
بالا و پایینهای زندگی
دوشنبه 20 تیرماه سال 1390 20:31
زندگی بالا و پایین خیلی داره خیلی زیاد یه روز میری به اوج یس روز هم با کله سقوط آزاد! بعضی وقتها یه اتفاق به ظاهر بد، تو رو بالا میکشه. و بعضی وقتها هم یه اتفاق به نظر خوب، تو رو میکوبه زمین. مثل اخراج از اون شرکت کوفتی که کلاً مسیر زندگی منو عوض کرد و اون اتفاق به ظاهر بد، از من یک آدم موفقتر ساخت. یا مثل یک عشق...
-
لورازپام 10
چهارشنبه 15 تیرماه سال 1390 18:21
میشینی جلوی تلویزیون، ساعت 9 شبه. یک سریال کمدی بعد از مدتها تو رو به خودش جذب کرده و تقریباً هر شب تماشا میکنی. ساختمان پزشکان. خل بازی های منشی سریال برات خنده داره و خنده رو به لبهای تو و بقیه میاره. اما امشب حواست نیست! همه میخندند، تو هم همراه با اونها میخندی، اما اگه یکی ازت بپرسه چی گفت که خندیدی، نمیدونی! چون...
-
آغاز تابستان
چهارشنبه 1 تیرماه سال 1390 16:04
خرداد هم رد شد. خرداد پر حادثه! همیشه خردادها برای من جذاب بوده و البته چند سالی هست که خاطرات تلخ هم راهشون رو به خردادها باز کردند. همیشه 2 خرداد رو میگم یادش بخیر. یاد اون همدلی و اون شادی ملی. 5 خرداد هم که تولدمه و تولدم هم همیشه مبارکه تازه این سالها هم همش دو جشنه و دو کیکه و ... (خردادیه دیگه! باید هم دوتایی...
-
عشق....
دوشنبه 30 خردادماه سال 1390 11:39
عشق همه زندگی ما نیست. عشق همه چیز نیست. اگه دیدی عشق کنترل زندگی رو گرفته دستت، بدون که یه جای کار میلنگه. بدون که کار دستت میده. .......
-
پدر بزرگ مرد
شنبه 21 خردادماه سال 1390 12:18
پدر بزرگ مرد از بس که جان ندارد. تا آخرین لحظه ایستاد به روی پای خود ایستاد. آخرین گلگی هایش از دنیا این بود که این روزها باید دستم را روی زانویم بگذارم و بایستم! پیرمرد 86 ساله از من محکمتر می ایستاد!! خدایش بیامرزاد.
-
ملاقات ممنوع
پنجشنبه 19 خردادماه سال 1390 19:29
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA حالم خوب نیست. نمی گذارند که حالم خوب باشد. نه آدمها، نه روزگار و نه سرنوشت. همه و همه دست در دست هم کمر به گرفتن حال من بسته اند! پدر بزرگ، 9 روز است که در ملاقات ممنوع جان میکند! به معنای واقعی جان کندن را در ملاقاتهای دزدکی دیدم! در نگاهش و رفتارش التماسی بود برای...
-
سفر غیر مطرقبه!
چهارشنبه 11 خردادماه سال 1390 18:30
بابا بزرگم سکته کرده. هم مغزی و هم قلبی. حالش هیچ خوب نیست. میرم شیراز دعا کنید. بدرود
-
همه معشوقهای من.....
سهشنبه 10 خردادماه سال 1390 20:48
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA نمیدونم تا حالا اینطوری شدین که دلتون بخواد بی بهونه، بهونه گیری کنین؟ تا حالا دلتون خواسته که الکی گریه کنین؟ تا حالا از دیدن یک انیمشن کوتاه، توی فیس بوک، آنقدر حسرت بدل شدین؟ توی اوج کار داشتن و گرفتاری، با خودت میگی که چند دقیقه ای یه سری به فیسبوک میزنم و یه چک میلم...