-
باز هم بهشت زهرا و البته.....
یکشنبه 26 خردادماه سال 1387 16:39
امروز روز خوبی بود. یعنی هم روز خوب و هم روز بد. کلاً این روزها روزهای خوبی هستند. قبلاً هم گفته بودم که بوهای خوبی را حس میکنم. بعضی وقتها فکر میکردم که بخاطر خوشبینی همیشگی منه اما امروز احساس کردم که واقعاً روزهای خوبیه. البته شروع خوبی نداشت! با خبری بد مبنی بر فوت یک آشنا آن هم در اثر صانحه تصادف! باز هم اتومبیل...
-
سفر...
سهشنبه 21 خردادماه سال 1387 16:31
سفری در پیش رو داری، یا یک مسافر میاد به دیدنت. یا تو فکر سفری یا یکی مسافره و داره بهت فکر میکنه. خیلی وقتها کولی هایی که میگن بزار فالت را بگیرم را دیدید. از اونها اسرار که طالعت بلنده و بزار کف دستت را ببینم و آینده ات را بگم و از شما هم انکار! البته خانمها معمولاً باور میکنند و منتظر مسافر میشینند چشم به راه! ولی...
-
شمال 1
یکشنبه 19 خردادماه سال 1387 12:45
سلام امید که تعطیلات به همه شماها خوش گذشته باشه و از لحظه لحظه رهایی از کار و درس و روزمرگی، نهایت استفاده را برده باشید. اگر از احوالات ما هم خواسته باشید ملالی نیست جز دوری شما که آن هم به زودی زود مرتفع میگردد و .... راستش یک لحظه یاد کودکی و نامه هایی که به بابا بزرگ میفرستادیم افتادم. اون موقع ها تلفنی در کار...
-
خدمات اورژانس به سبک ایرانی
یکشنبه 12 خردادماه سال 1387 15:24
شاکی ام. خیلی هم شاکی ام. حالا با خودتون میگین که این بابا هم که همیشه در حال شکوه و شکایت از زمین و زمانه. اما به خدا حق دارم. خودتون دقت کنید: ساعت از چهار گذشته بود. هرچی زنگ میزدم خونه کسی جواب نمیداد. میخواستم شماره ملی همسر گرام را بپرسم. شب قبلش رفته بودم دکتر. دفترچه بیمه را که نشان دادم، فرمودند که اعتبارش...
-
یادگرفتم...
شنبه 11 خردادماه سال 1387 11:53
روزهای خوبیه و شبهای بد. این روزها واقعاً روزهای خوبی را دارم سپری میکنم و واقعاً شبهای بدی را! شروع هر روز را با انرژی و نشاط جشن میگیرم و پایانش را در سوگ از دست دادن روز، به عزا مینشینم. یه جورایی دارم متنفر میشم از هرچی شبه! برعکس خیلی ها که لحظه شماری میکنند تا شب فرا برسه و .... من لحظه شماری میکنم تا روز بیاد....
-
دوستانی,بهتر از آب روان
دوشنبه 6 خردادماه سال 1387 14:28
روزگارم بد نیست تکه نانی دارم,خرده هوشی,سر سوزن ذوقی مادری دارم,بهتر از برگ درخت دوستانی,بهتر از آب روان وخدایی که در این نزدیک است لای این شب بوها,پای آن کاج بلند روی آگاهی آب, روی قانون گیاه دیروز یکی از بهترین روزها بود. روزی که دوستان بهتر از آب روانم، بهم ثابت کردند که هنوز هستند و هنوز زندگی ادامه داره. تبریکهای...
-
زندگی
شنبه 4 خردادماه سال 1387 14:11
زندگی زندگی یه بازیه . کی از عمرش راضیه . ابر گریونه دلم ،چشمه خونه دلم . نمیتونم دلمو راضی کنم . این دل دیونه رو راضی به این بازی کنم . یه بهونه برای بودن و موندن ندارم . تو گلوم بغذ غمه . هوای خوندن ندارم . همه جا سرد و سیاه ست ، رو لبام ناله و آه . سر من بی سایه بون . دست من غمگین و سرد . تو دلم یه گوله درد . نه...
-
افسوس!
سهشنبه 31 اردیبهشتماه سال 1387 17:38
بزرگترین افسوس آدمی آن است که می خواهد ولی نمیتواند و بیاد می آورد روزی را که میتوانست ولی نخواست. دیشب چند ساعتی مشغول یادایام بودم و تفکر. فکر به اینکه چی می خواستم و چی شد! فکر به اینکه حالا چی می خوام و چی دارم! به اینکه چرا نمیتونم و چرا نخواستم آن موقعی که میتونستم. به خاطرات خوب گذشته و افسوس اینکه چرا الان...
-
از دادگاه تا شهر نو!
دوشنبه 30 اردیبهشتماه سال 1387 12:13
صبح رفته بودم دادگاه خانواده! نه، برای خودم نرفتم. حقیقت برای یکی از همکارهای سابقم مشکلی پیش اومده بود که از من خواسته بود به عنوان شاهد توی دادگاه حاضر بشم. حالا قضیه مشکل همکارم بماند. قرض از نوشتن این پست اتفاقاتی بود که اونجا می افتاد و صحنه هایی که میدیدم. از ساعت 8 تا 9 تو خود میدون ونک و جلوی در ورودی دادگاه...
-
تلافی...!
یکشنبه 29 اردیبهشتماه سال 1387 10:19
توی یه پارک در سیدنی استرالیا دو مجسمه بودند یک زن و یک مرد. این دو مجسمه سالهای سال دقیقا روبهروی همدیگر با فاصله کمی ایستاده بودند و توی چشمای هم نگاه میکردند و لبخند میزدند . یه روز صبح خیلی زود یه فرشته اومد پشت سر دو تا مجسمه ایستاد و گفت:" از آن جهت که شما مجسمههای خوب و مفیدی بودید و به مردم شادی بخشیدهاید،...
-
من کی ام؟!!
یکشنبه 29 اردیبهشتماه سال 1387 10:18
چهارمین باره که یک پست به اسم من کی ام مینویسم. ولی باز هم میگم. یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود خیلی چیزها بود. اینهمه آدم. توی این شهر بزرگ، میلیونها آدم زندگی میکنند. یکیشون منم. دارم به 28 نزدیک میشم! بیست و هشت؟!! باورت نمیشه که خودمم جا خوردم! چیزی نمونده که برم تو 30! بیخیال. یک گلپسر قند عسل و یک عیال محترمه...
-
باز هم اومدم!!
یکشنبه 29 اردیبهشتماه سال 1387 10:08
سلام به همه. من خیلی پر رو ام. باز هم اومدم. اومدم تا بگم که به زودی در این محل در و دلهام را مینویسم. انشالله که این یکی یکسال دوام بیاره. بدرود