-
شمالی در پیش!
سهشنبه 2 مهرماه سال 1387 10:19
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 تعطیلی وسط هفته بود که به خیلی ها خوش گذشت و به من نه! هنوز نتونستم از این حالت معلقی که دارم در بیام. هنوز نتونستم با شرایط جدید کنار بیام. هنوز نتونستم فرهادی باشم که شیرینی نداره و بجاش گلپسر قند عسل داره. هر وقت هم که فیوز میپرونم و دوباره فیلم یاد هندستون...
-
ادامه تغییرات
یکشنبه 31 شهریورماه سال 1387 16:15
خوب پیرو تغییرات دیروز تا حالا، همین الان ریس قبلی هم خداحافظی کرد و رفت! رییسی که منو آورده بود اینجا با کوله باری از وعده و عید، بدون عمل به هیچ کدومشون. حالا من ماندم و تغییرات و رییسی که هیچ قولی به من نداده!!! فردا هم که تعطیله و من هم اصلاً حال و هوای خوبی ندارم. امروز صبح هم با دعوا بدرقه شدم. حوصله خونه را هم...
-
بی تو من تنهاترینم!
یکشنبه 31 شهریورماه سال 1387 14:53
گفته بودم که انگار یک چیزیم کمه. نمیدونم چی اما گمشده ای دارم. صبح رفته بودم قیطریه. توی مسیر تاکسی وارد مدرس شد و بعد هم صدر و بعد هم شریعتی! مثل اینکه قسمت بزرگی از خاطرات ذخیره شده توی ذهنم مال این گوشه شهر بود! باز هم قلبم گرفت و یاد این ترانه افتادم. یادش بخیر! رو در و دیوار این شهر همش از تو یادگاره توی این کوچه...
-
کجاست نیمه گم شده من؟!
یکشنبه 31 شهریورماه سال 1387 09:53
اصلاْ خوب نیستم و حس میکنم چیزی کم دارم! یک چیزی از روحم کنده شده و نیست! کجاست؟ تو ندیدیش؟ چرا آروم ندارم؟ نیست! کجاست نیمه گم شده من؟ کجاست آرام بخش این دل متلاطم؟!! کجاست؟
-
دیگه تمومه!!!
شنبه 30 شهریورماه سال 1387 12:01
داغونم و خسته. نفسم بالا نمیاد و به سختی دارم ادامه میدم. کاش این زندگی لعنتی هیچ وقت شروع نمیشد. کاش هیچ وقت هیچ موجودی مثل من سر دوراهی نمیموند و مجبور نبود بین دو راهی که هیچ کدوم از جنس هم نیستند ولی از بد روزگار از هم جدا شدند یکی را انتخاب کنه. کاش احساس نداشتم. کاش پدر نبودم. کاش ... تعطیلات آخر هفته را به تفکر...
-
برگشتم با کوله باری از غرور
چهارشنبه 27 شهریورماه سال 1387 15:31
راستش زیاد وقت ندارم تا بنویسم که چی شد و کجا رفتم و چه کردم! اما همینقدر بگم که از کردستان برگشتم. سفری موفقیت آمیز که روی خیلی ها را بسی کم کردیم! آنقدر این کار به نظرشون غیر ممکن میومد که همه میگفتند الکی خودتون را ضایع نکنید. این کار شما نیست! متخصصین سازنده از ایتالیا باید بیان که تحریم را بهونه کردند و نمیان!...
-
یاد پدر
یکشنبه 24 شهریورماه سال 1387 13:52
همیشه دنیا چیزی نیست که فکر می کنیم قدر چیزایی که داریم بدونیم یاد پدر پدرم این جوری بود وقتی من : 4 ساله که بودم فکر می کردم پدرم هر کاری رو می تونه انجام بده . 5 ساله که بودم فکر می کردم پدرم خیلی چیزها رو می دونه . 6 ساله که بودم فکر می کردم پدرم از همة پدرها باهوشتر . 8 ساله که شدم ، گفتم پدرم همه چیز رو هم نمی...
-
دیشب!
یکشنبه 24 شهریورماه سال 1387 12:38
فکر کنم بیش از یک ماه بود که توی حال نخوابیده بودم. بدبیسدب معمولاً با وجود اینکه قهر بودیم توی تخت میخوابیدم. ولی دیشب آنقدر اعصابم را داغون کرد و به هم ریخت که آمدم توی حال و روی کاناپه خوابیدم. تا صبح هم دو سه تا پشه دهنم را آسفالت کردند!! جای سالم برام نگذاشتند. امروز عصر هم یک مسافرت کاری دارم به سمت غرب کشور....
-
دلیل قانعکننده!
یکشنبه 24 شهریورماه سال 1387 09:11
مر د میانسال وارد فروشگاه اتومبیل شد. بامو آخرین مدلی را دیده و پسندیده بود. وجه را پرداخت و سوار بر اتومبیل تندروی خود شد و از فروشگاه بیرون آمد. قدری راند و از شتاب اتومبیل لذّت برد. وارد بزرگراه شد و قدری بر سرعت اتومبیل افزود. کروکی اتومبیل را پایین داد تا باد به صورتش بخورد و لذّت بیشتری ببرد. چند شاخ مو بر...
-
کوتاه!
شنبه 23 شهریورماه سال 1387 15:54
یک جلسه مهم دارم که ساعت چهار شروع میشه و باید برم. امروز هم مثل خیلی از شنبه های دیگه به بی حوصلگی و کسالت گذشت. از صبح تا حالا هم نزدیک ۵۰ بار وبلاگ یکی از همسایه ها را رفرش کردم تا شاید خبر خوبی ببینم و کسی بگه سر کار بودید که خبری نشد. یاد آنروزها توی پاریس افتادم که وبلاگ نیلوفر۶۲ را بارها و بارها رفرش میکردم تا...
-
طوفان و یادی از گذشته ها
چهارشنبه 20 شهریورماه سال 1387 15:25
چند روزی بود که آسمون کمی آروم بود. اما چند ساعتی هست که باز بادهایی میوزد و آسمان خونه ما ابری شده و احتمال بارش در شبانگاهان هست. دلیل؟ چرا نمیبری گوشی موبایلت را درست کنی تا وقتی بچه باهاش بازی میکنه الکی شماره این و اون رو نگیره؟! عزیز جان کسی نباید دست به گوشی موبایل من بزنه. نه بچه و نه مادر بچه. حالا تو چرا...
-
اینجا تهران است صدای جمهوری اسلامی ایران!
دوشنبه 18 شهریورماه سال 1387 12:44
صبح از خونه میزنی بیرون. با خودت حساب میکنی که بخاطر ماه رمضان نیم ساعت بیشتر تو ترافیک نیستی! میرسی به اتوبان و میبینی که ترافیکه!!! چرا؟! چون خیابان میرداماد ریزش کرده و خیابن را بسته اند و روی خیلی از خیابونها تاثیر گذاشته. اونجاست که عصبی و ناراحتی و رادیو هم میگه اینجا تهران است صدای جمهوری اسلامی ایران!!! این...
-
عاشقم من
یکشنبه 17 شهریورماه سال 1387 16:06
همینجوری یهو این اومد به زبونم. منم نوشتوندمش تا حالشو ببریم! راستش نمیدونم چمه؟! اما پنچرم. عاشقم من عاشقی بی قرارم کس ندارد خبر از دل زارم آرزویی جز تو در دل ندارم من به لبخندی از تو خرسندم مهر تو ای ماه آرزومندم بر تو پا بندم از تو وفا خواهم من ... زخدا خواهم تا به رهت سازم::::::::جان تا به تو پیوستم...از همه...
-
پراید صفر کیلومتر و رفع تعلیق!
یکشنبه 17 شهریورماه سال 1387 11:27
سلام به روی گل همه. دیروز بعد از یکماه تاخیر پراید صفر کیلومتر دوگانه سوز را تحویل دادند. این نمایندگی دیگه از دست من کچل شد بسکه زنگ زدم و گیر دادم این ماشین ما چی شد؟! حقیقت پنجشنبه شمال بودیم که زنگ زدند و گفتند ماشینتون آماده است و تشریف بیارید ببریدش. دیروز صبح باتفاق پدر گرامی رفتیم دم نمایندگی تا ماشین را تحویل...
-
شمال 4 نتیجه فکر خلاق و مهندسی!
شنبه 16 شهریورماه سال 1387 14:07
چهارشنبه شب تازوندیم به سمت شمال. جریان این بود که بعد از درست کردن چند دستگاهی که توی پست های قبل گفته بودم، اسم آق فرهاد کوه کن بد جوری مثل بمب صدا کرده! چند تا از شرکتهای کلفت رغیب دنبال این هستند که ببینند این کیه که اومده و داره کارهای عجیب و غریب میکنه! چند دستگاه کرج، قزوین، رشت و کوچصفهان و چابکسر برام ردیف...
-
باز هم ایول!
سهشنبه 12 شهریورماه سال 1387 10:40
از وقتی که فیش صفر را دادند دستم حسابی به تکاپو افتادم که این که این چه وضعشه؟ چرا درآمد من فقط باید از یک منبع باشه تا یا کوچکترین اتفاقی بخوام به مشکل بر بخورم؟ عزمم را جزم کردم برای یک در آمد دیگه. باز هم سری به توانایی های خودم زدم و نتیجه گرفتم. نتیجه این شد که در یک ماه گذشته مبلغی نزدیک به ده برابر حقوق ماهیانه...
-
زهی خیال باطل!!
دوشنبه 11 شهریورماه سال 1387 09:27
فکر کنم توی این چند تا وبلاگ این چندمین پست باشه که عنوانش زهی خیال باطله! چرا؟ ارض میکنم خدمتون. دیروز عصر توی یک سمینار یک سخنرانی نیم ساعته داشتم که از فشار 20 دقیقه ای تمامش کردم! فشار چی؟ بماند!! اما از شانس بد پایان سمینار انبوه سوالها بود که از طرف مهمونها به سمتم شلیک میشد و من هم به ناچار ایستادم و جواب دادم!...
-
شریعتی و گذشت عمر!!
یکشنبه 10 شهریورماه سال 1387 14:16
دکتر شریعتی :«کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود ،آن هم به سه دلیل ؛اول آنکه کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید و سوم - که از همه تهوع آور بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم ،آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم...
-
پیروزی من و آتش بس!
یکشنبه 10 شهریورماه سال 1387 13:25
ارض میکردم خدمتون که گرگها حمله میکنند به لاشه بد بخت و تیکه پارش میکنند. هرکسی هم تیکه ای را بر میداره و میره گوشه ای تا بقیه ازش نگیرند. حالا این بنده خدا هم بشقابش را پر میکنه و انبوهی از انواع غذا های موجود را میچپونه تو بشقاب و شروع میکنه به.... خدایا منو ببخش. ادامه نمیدم. چون هم غیبته و هم خودم حالم بد میشه!...
-
نحوه غذا خوردن، نشانه شخصیت و خوی آدمی..... (۱)
شنبه 9 شهریورماه سال 1387 17:18
هیچ وقت به غذا خوردن آدمها دقت آنچنانی نمیکردم. اما کاملاً اتفاقی به غذا خوردن وزیر جنگ نکاهی انداختم و از درون لرزیدم! آهی کشیدم و با خودم فکر کردم که یعنی توی این چند سال به این قضیه دقت نکرده بودم؟ اگه این نوع غذا خوردن را قبل از ازدواج دیده بودم خودم را میکشتم و دخترش را نمیگرفتم. میدونم نوشتن این پست حماقت تمامه....
-
آغاز جنگ جهانی بعدی!!!
شنبه 9 شهریورماه سال 1387 11:21
خیلی عجله دارم و باید برم. همینقدر بگم که جنگ جهانی بعدی شروع شد و دقیقاْ پس از رفتن وزیر جنگ آتش سنگینی بین دو جناح بر قرار شده و از تلفات احتمالی آماری تا کنون منتشر نشده!!!! جنگ جنگ تا پیروزی! دعای شما بدرقه راه جنگجویان جبهه حق علیه باطله! بدرود
-
انفجار در تولد!
چهارشنبه 6 شهریورماه سال 1387 13:27
امروز تولد گلپسر قند عسله. دوسالش شد پدر سوخته. ولی با آمدن وزیر جنگ و خط دهی های جدید و تیکه پرانی ها، اوضاع خونه به هم ریخت. چند روزی بود که جو آرومتر بود ولی دوباره... ایال میگه چون هنوز مامانم کادوش را نخریده، جشن را فردا میگیریم. من میگم نه همین امشب. چون من قبلاً گفتم و همه در جریانند و فردا هم خواهرم نمیتونه...
-
سنگ و پای لنگ!
دوشنبه 4 شهریورماه سال 1387 15:24
حتماً شنیدین که میگن هرچی سنگه ماله پای لنگه! این جریان خواهر زن من هم شده دقیقاً همین سنگ و پای لنگ. این بنده خدا متولد ساله شصت و چهاره. هنوز من و ایال ازدواج نکرده بودیم که ایشون من را به عنوان مشاور زندگیشون انتخاب کرده بودند و درد و دل میکردند و ... اون موقع ها عاشق شده بود. هنوز 16 سالش بیش نبود که سفت عاشق یک...
-
جابجایی!!
شنبه 2 شهریورماه سال 1387 18:34
چند روز پیش یک ایمیل در مورد شترهایی که توی قفس و باغ وحش بودند خواندم. مطلب قدیمی بود ولی جالب. آخر داستان بچه شتر از مادرش میپرسید که ما چه غلطی توی این باغ وحش میکنیم؟! و نویسنده ادامه میداد که قابلیتهای ما مهم نیست، مهم اینه که ما با اون قابلیتها کجا هستیم. آیا همونجایی که باید باشیم هستیم؟! امروز داشتم وبلاگ گردی...
-
در مخزن زندگیتان کوسه بیاندازید!!
چهارشنبه 30 مردادماه سال 1387 11:11
به نام خدا با سلام و احترام ژاپنی ها عاشق ماهی تازه هستند . اما آبهای اطراف ژاپن سال هاست که ماهی تازه ندارد . بنابر این برای غذا رساندن به جمعیت ژاپن قایق های ماهی گیری ، بزرگتر شدند و مسافت های دورتری را پیمودند . ماهی گیران هر چه مسافت طولانی تری را طی میکردند به همان میزان آوردن ماهی تازه بیشتر طول می کشید . اگر...
-
بیکاری نتیجه ظلم مدیریت!
دوشنبه 28 مردادماه سال 1387 18:15
رسماً از صبح تا حالا کار نکردم! مدتها بود که ایمیلهام را مرتب چک نمیکردم. امروز شاید نزدیک به 100 تا ایمیل چک کردم و نزدیک 50 تا هم فوروارد کردم. بعد از قضیه فیش حقوقی اصلاً دست و دلم به کار نمیره! نه تنها من کار نکردم بلکه نصف بیشتر همکارا هم کار نمیکردند! اینو از رفتارشون میشد فهمید. آخه مدتهاست که بهشون قول افزایش...
-
فیش حقوق و بوف کور!
شنبه 26 مردادماه سال 1387 17:21
نمیدونم تا حالا فیش حقوقی صفر تومان دیدین یا نه؟! درست دیدین. صفر! با دیدن فیش حقوقی صفر تومان آن هم شب نیمه شعبان نمیدونین چه حالی بهم دست داد! این هم از عیدی به مناسبت تولد امام زمان! دوست ندارم دری وری بگم و شکایت کنم از زمین و زمان، اما واقعاً بی انصافیه. 1200 یورویی که توی سفر فرنگستان به باد رفته بود، میخواهند...
-
درسی از ادیسون :
شنبه 26 مردادماه سال 1387 09:23
ادیسون در سنین پیری پس از کشف لامپ، یکی از ثروتمندان آمریکا به شمار میرفت و درآمد سرشارش را تمام و کمال در آزمایشگاه مجهزش که ساختمان بزرگی بود هزینه می کرد... این آزمایشگاه، بزرگترین عشق پیرمرد بود . هر روز اختراعی جدید در آن شکل می گرفت تا آماده بهینه سازی و ورود به بازار شود . در همین روزها بود که نیمه های شب از...
-
هورا!!!
سهشنبه 22 مردادماه سال 1387 13:00
بعضی وقتها با خودم خیلی حال میکنم. آنقدر که دلم میخواد بزنم پشت کمر خودم و با صدای بلند به خودم بگم ایول بابا تو دیگه کی هستی! نمیدونم تا حالا برای تو هم همچین لحظه ها پیش اومده؟ کارهایی که هیچ کس نتونسته انجام بده و تو انجام دادی! کمر غولهایی را شکوندی که اطرافیانت برات دست زدند و گفتند: ایول ایول. داش مجید رو ایول....
-
شنبه شب بدی بود!
یکشنبه 20 مردادماه سال 1387 18:24
پست قبلی را با شعری تحریف شده از شهریار قنبری شروع کردم. البته اینجا اعلام میکنم که غرض، مرض بود! به قول دوست جدیدی، خوب مردم را سر کار میزارم! اصل شعر میگه : شنبه روز بدی بود روز بی حوصله گی وقت خوبی که می شد غزلی تازه بگی ولی شنبه من شنبه ای که بود که خوب آغاز شد و خوب ادامه پیدا کرد و مثل خیلی از روزهای دیگه، بد...