-
چرخ...
چهارشنبه 18 دیماه سال 1387 15:17
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 باز هم صدای تیک تاک این ساعت، مغز بی مصرف و کهنه منو آزرده میکنه! نمیدونم چرا خسته نمیشه؟! من که خسته شدم! اما اون نه! توی این روز سیاه، این ساعت قاب سیاه هم داره بر طبل مرگ فرصتهای من میکوبه! فرصتهایی که دارند میمیرند و من نمیتونم استفاده کنم! من، خسته از نالیدن و...
-
خبرهای جدید
سهشنبه 17 دیماه سال 1387 23:22
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 شمال که کنسله ! فقط شاید یه روز اگه حسش باشه و پایه جور بشه صبح برم و شب برگردم . آخرین خبر هم این بود که قرار شده (بود) عیال بیاد تا توافقی تمامش کنیم٬ که مثل همیشه این هم منتفیه ! زندگی تاس خوب آوردن نیست، تاس بد را خوب بازی کردنه. حالا که تاس من بد آمده باید خوب...
-
دوستتون دارم!
جمعه 13 دیماه سال 1387 16:02
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 خوبم. کمی هم خوشحال، و البته کمی هم ناراحت! یاد گرفتم که هیچ وقت همه چیز با هم روبراه نیست! این درست میشه و اون خراب! اون خراب میشه واین یکی هم باز خراب و بعضی وقتها هم درست. شاید هم توانایی فرهاد فقط همینقدره. همینقدر که بتونه یکی رو درست کنه. همینقدر که نمیتونه...
-
دام.....
سهشنبه 10 دیماه سال 1387 09:08
- چه نیک آموختهام که وقتی نوزاد برای نخستینبار مشت کوچکش را به دور انگشت زمخت پدر میفشارد٬ او را برای همیشه به دام خود انداخته است....
-
یک روز زندگی
شنبه 7 دیماه سال 1387 10:56
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 جمعه پیش مراسم ختم پدر یکی از همکارهام بود. امروز بعد از یک هفته اومده سر کار. و متن زیر رو توسط یک ایمل برای من و چندتا از همکارها فرستاد. این ایمیل بین اون و خواهرش و برادرهاش دست به دست شده بود!! خدا پدرش رو بیامرزه....
-
گمگشته من!
چهارشنبه 4 دیماه سال 1387 13:55
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 تا حالا شده یه چیزی بخوای بگی اما نمی دونی چه چیزی یا یه جوری هستی اما نمیدونی چه جوری! فکر میکنم یک چیزی نیست. یک چیزی رو گم کردم. اما نمیدونم چی!! چی گفتی؟؟ میدونم؟ نمیدونم! شاید هم میدونم. اما.................................. دلم میخواد برم یه جایی و فریاد...
-
یلدا در بیمارستان!
یکشنبه 1 دیماه سال 1387 09:42
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 این هم از شانسه منه دیگه. دیشب از هر شب زودتر رسیدم خونه! توی خونه ساکت و بی سر و صدا! حدود 7 بود که بعد از یک ساعت و نیم الافی تو ترافیک شب یلدا این خونه سرد و ساکت بود که پذیرای تنهایی مرد خسته داستان ما بود! اول گفتم بزار یک فکری به حال این سرمای خونه بکنم! دری...
-
نیمه شب تنهایی!
پنجشنبه 28 آذرماه سال 1387 01:00
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 این ساعت غر غرو و پر سر و صدا داره 12 و بیست دقیقه بعد از نیمه شب چهرشنبه یا به عبارت صحیحتر بامداد پنجشنبه رو نشون میده. فرهاد هم تک تنها روی کاناپه لم داده و لپتاپش رو هم گذاشته روی پاش و داره این خطوطی رو تایپ میکنه تو حالا داری میخونی. اول چند تا خبر روزمره و...
-
اندر احوال ما...
دوشنبه 25 آذرماه سال 1387 13:20
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 حالم خوبست. ماشینم خوب نیست، اما اون هم داره یواش یواش خوب میشه. بچم پنجشنبه ترکید! امان از این سرعت! آخه فرهاد از هر جا دلش بگیره سر ماشین تلافی میکنه! اون هم تحمل میکنه، تحمل میکنه، تحمل میکنه اما یهو دیگه تحمل نمیکنه!! چیکار میکنه؟ یک صدای بلند انفجار و بعد هم...
-
آخرین خبر...
چهارشنبه 20 آذرماه سال 1387 09:00
با سلام به همه دوستهای گلم. آخرین خبر اینه که من جدید به درد نمی خورد و من قبلی آمد و به قول م . ز . پرتش کرد از زندگی بیرون! ........................................... بدرود
-
اندر احوالات من جدید!
دوشنبه 18 آذرماه سال 1387 10:04
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 من جدید چند روزی بیشتر از عمرش نمیگذره. زندگی جدید من خیلی هم بد نیست اما کمی بی حوصله و تنهاست. دیشب سمینار یا بهتر بگم شامیناری توسط شرکت به مناسبت عرضه محصولی جدید در هتلی برگزار شد. ده دقیقه سخرانی جنجالی که به قول همکارم احتمال پرتاب گوجه فرنگی و تخم مرغ هم...
-
من خالی از عاطفه و خشم!!!!
شنبه 16 آذرماه سال 1387 14:35
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بربخورد نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد خطی ننویسم که آزار دهد کسی را . باید دیگه من نبود. من به درد این شرایطی که دارم نمیخورم. شرایط رو نمیتونم عوض کنم پس من رو عوض میکنم. ای دریغ از من که بیخود مثل تو گم شدم تو ظلمت تن. ای دریغ از تو که...
-
خودشه!
پنجشنبه 14 آذرماه سال 1387 19:42
من معذرت میخوام اما اومدم به اونهایی که فکر میکنند من خرم بگم که من دیگه خر نیستم و خودشون هستند! بدرود
-
امان از....
دوشنبه 11 آذرماه سال 1387 12:41
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 امان از روز بی روزن امان از این همه رهزن گفته بودم که چند روز پیش تلفنی با ایال (من نمیدونم ایال درسته یا عیال!) صحبتی داشتم که به نتیجه هم نرسیدیم. اواخر صحبتها بودیم که با جمله مامانم اومد تلفن رو قطع کرد! همون موقع بود که با خودم گفتم این زن برای من زن نمیشه!...
-
تنها در خانه!
پنجشنبه 7 آذرماه سال 1387 21:36
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 تیک، تاک، تیک، تاک... چیک، چیک، چیک،... و صدای تایپ کردن. صدای انگشتانی که روی صفحه کیبرد میخورند و این جملات رو دارن مینویسند. این کل صداهاییست که در خانه من شنیده میشود. خانه ای که زمانی صداهای دیگری داشت. خانه ای که تا دو ماه پیش پر سر و صداترین خانه کوچه بود....
-
تماس با همسر
یکشنبه 3 آذرماه سال 1387 11:56
خیلی عجله دارم. دیشب بعد از نزدیک به دو ماه به همسر گرامی زنگ زدم. البته به درخواست ایشون. هیچ نتیجه ای نگرفتیم! باید برم نمایشگاه الکامپ بدرود.
-
در زللف چون کمندش ای...
دوشنبه 27 آبانماه سال 1387 14:20
زان یار دلنوازم شکری است با شکایت گر نکتهدان عشقی بشنو تو این حکایت بیمزد بود و منت هر خدمتی که کردم یارب مباد کس را مخدوم بیعنایت رندان تشنه لب را آبی نمیدهد کس گویی ولیشناسان رفتند از این ولایت در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا سرها بریده بینی بیجرم و بیجنایت چشمت بغمزه ما را خون خورد و میپسندی جانا روا نباشد...
-
شریعتی:
یکشنبه 26 آبانماه سال 1387 12:24
اگر مثل گاو گنده باشی میدوشنت. اگر مثل خر قوی باشی بارت میکنند. اگر مثل اسب دونده باشی سوارت میشند. فقط از فهمیدن تو میترسند. خیلی گاو و خر و اسب بودم! خیلی. اما دیگه نمیخوام. میخوام بفهمم تا ازم بترسند!!
-
اگر از احوال ما خواسته باشید...
شنبه 25 آبانماه سال 1387 09:58
حالم خوبست. همه چیز روبراه و بر وفق مراد. اما تو باور نکن!! کمی دلتنگی رو چاشنی حس خوبی که دارم بکن. و البته کمی غرور! غرور از اینکه کسی نمیتونه بهم زور بگه و از نداشته هام سوءاستفاده کنه و از نداشته هام چماغی بسازه و بکوبه توی سرم! دیگه کسی نمیتونه بهم بگه جهیزیه ام رو میبرم! کسی نمیتونه بگه با زنت بساز تا هزاران...
-
خودم بودم!!
دوشنبه 20 آبانماه سال 1387 18:09
این پست همه اش سانسور شد!! راستش داشتم پشت سر یکی چیزهایی مینوشتم که وسطهاش فهمیدم خودمم!!! همه رو پاک کردم. بعضی وقتها فرهاد خیلی کثیف میشه!!!! آینه ای بود از من! به خودم آمدم. کاش من آنطوری نشم. خدایا به تو پناه میارم. دوست ندارم اونطوری بشم. دیروز بابام به ایال پیغام داده که گلپسر رو بیار تهران. اون هم فعلاْ قبول...
-
همه رفتند توی کما!
یکشنبه 19 آبانماه سال 1387 15:22
حال و حوصله درستی نداشتم. گفتم سری به همسایه ها بزنم. عجیبه. اما همه همسایه ها هم رفتند توی کما! شماها دیگه چرا تعطیل کردین و نمینویسین؟ مگه شما هم... یکی گقته همه چیز روبراهه ولی نمینویسم! یکی نوشته شیرازم و برمیگردم. ولی ظاهراْ هنوز تو راهه! یکی گفته اینترنت شرکت قطعه و... ظاهراْ اون هم هنوز قطعه! یکی از مرگ عزیزی...
-
نکته ای از انجیل
شنبه 18 آبانماه سال 1387 13:43
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 متن فوق را دوستی چند روز پیش برام ایمیل کرده بود. وقت نکرده بودم بخونم. اما با خودنش کمی آرامتر شدم! شما هم بخونید: در Malachi آیه 3:3 آمده است: )) او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست (( این آیه برخی از خانمهای کلاس انجیل خوانی را دچار سردرگمی کرد....
-
دروغ گفتم!
شنبه 18 آبانماه سال 1387 12:46
همکارها چند روزه که گیر دادند ایالت از اصفهان برگشته؟ گلپسر چطوره؟ چه خبر و این حرفها... تا چهار شنبه پیش میگفتم که نه هنوز نیومده. اما دیدم که زیادی دارن فضولی میکنند که چرا و چی شده و این حرفها... من هم امروز الکی گفتم که برگشتند. توی این دو روز کمی از لوازم مورد نیاز رو خریدم. بقیه رو هم هر وقت که برسم خواهم خرید....
-
شریعتی:
چهارشنبه 15 آبانماه سال 1387 13:58
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است
-
الکساندر فلمینگ
سهشنبه 14 آبانماه سال 1387 13:51
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 کشاورز فقیر اسکاتلندی بود و فلمینگ نام داشت. یک روز، در حالی که به دنبال امرار معاش خانواده اش بود، از باتلاقی در آن نزدیکی صدای درخواست کمک را شنید، وسایلش را بر روی زمین انداخت و به سمت باتلاق دوید... پسری وحشت زده که تا کمر در باتلاق فرو رفته بود، فریاد می زد و...
-
پرونده پدر
سهشنبه 14 آبانماه سال 1387 13:19
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 پرونده پدر - نامت چه بود؟ - آدم - فرزند؟ - من را نه مادری نه پدر، بنویس اول یتیم عالم خلقت - محل تولد؟ - بهشت پاک - اینک محل سکونت؟ - زمین خاک - آن چیست بر گرده نهادی؟ - امانت است - قدت؟ - روزی چنان بلند که همسایه خدا، اینک به قدر سایه بختم به روی خاک - اعضای...
-
به گلپسر
دوشنبه 13 آبانماه سال 1387 14:05
راستش فکر نمیکردم اینقدر دلتنگت بشم. پدرسگ خیلی دلم برات تنگ شده. همینطور که دارم با خروار کاغذهای روی میز و کارهای عقب افتاده کلنجار میرم به تو هم فکر میکنم. بعضی وقتها خود به خود اشک توی چشمهام جمع میشه و کم مونده آبروم بره. صبح تا حالا ۱۰ دفعه الکی رفتم دستشویی و فقط... بابایی شنیدم حسابی داری مامان و مامان بزرگ و...
-
تحریم!
شنبه 11 آبانماه سال 1387 15:45
سلام به همه دوستهای گلم و همسایه های عزیز. راستش با خواندن بعضی از پستهایی که شما همسایه های گل مینویسید و از خوبی زندگیتون حسودیم میشه و بعضی از وقتها خیلی دلتنگ همچین لحظاتی که هیچ وقت نداشتم میشم. انشالله که همیشه شاد و سلامت باشین و زندگیتون پر از عشق. اما من بعضی از وبلاگها رو دیگه نمیخونم. ناراحت نشین. دلیلش یکی...
-
اتریش (وین)
جمعه 10 آبانماه سال 1387 20:55
منتظرم تا موقع پرواز بشه. چند ساعتی توی وین وقت داشتم. اما اصلاً حوصله اینکه از فرودگاه بزنم بیرون رو ندارم. تو هواپیما که از روی شهر رد میشدیم حس کردم شهر قشنگی باید بشه. اما یک دلتنگی خواصی توی ذهنم افتاده و اصلاً حوصله ندارم. یک آن خیلی دلم هوای بعضی چیزها رو کرد. خیلی دلم هوای گلپسر رو کرد. اشک توی چشمام جمع شد....
-
باران!!
جمعه 10 آبانماه سال 1387 20:36
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 لیموژ که بودم 2 روز یک پشت باران می آمد. خوب اونجا قشنگ بود. مخصوصاً اینکه ساختمانی که ما توش بودیم و جلسه داشتیم یک پنجره و منظره خیلی قشنگ داشت به مناطق سرسبزی که شاید شانس دیدنش خیلی کم باشه. بعضی وقتها میرفتم کنار این پنجره و باران تندی که میامد رو نگاه میکردم...