-
وصیتنامه فرهاد!
پنجشنبه 18 تیرماه سال 1388 16:05
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 از اول این جریانات و شلوغ پلوغی ها بودم! بعضی وقتها یکم میترسیدم اما در کل تو همشون شرکت میکردم! یه جورایی بی تفاوت بودم و برام مهم نبود که سرم چی میارن! تا اینکه رفتم شمال و چند روزی نبودم. از شمال که برگشتم یه اتفاقاتی افتاده بود که حس میکردم الان دیگه نباید زیاد...
-
ایران ایران ایران رگبار مسلسل ها
چهارشنبه 17 تیرماه سال 1388 14:39
دیدم این ترانه انقلابی با صدای رضا رویگری اینروزها هم خیلی به دل میشینه ! هم متن سرود رو براتون میزارم٬ هم میتونین گوش کنید و هم کلیپ زیبایی که توی یوتیوب هست برای دوستان خارج از کشور و اونهایی که از فیلترها رد میشن ! **** ****** الله الله الله الله لا اله الا الله لا اله الا الله الله الله الله الله الله الله الله...
-
شریعتی:
سهشنبه 16 تیرماه سال 1388 17:06
آن گاه که تقدیر واقع نگردید از تدبیر نیز کاری ساخته نیست!! اساسا <<خوشبختی>> فرزند نامشروع <<حماقت>> است! اگر توانستی (( نفهمی)) می توانی خوشبخت باشی !!!
-
برگشت خواب!
سهشنبه 16 تیرماه سال 1388 14:32
مدتها بود که خواب نمیدیدم! یعنی راستش اصلاْ به خواب عمیق فرو نمیرفتم که بخوام خواب ببینم! اما الان چند روزی هست که با وجود اینکه به خواب عمیق فرو نمیرم خواب میبینم! خواب میبینم و از خواب میپرم! باز میخوابم و باز هم خواب میبینم! خیلی از این خوابها رو یادم نمیمونه! خوابها هم هیچ ربطی به هم ندارند! مثلاْ پریشب یادمه که...
-
خـــانمانـــــسوز بود آتـــــش آهـــــی گاهـــــی!
دوشنبه 15 تیرماه سال 1388 13:00
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 خانمانـسوز بود آتـــــش آهـــــی گاهـــــی ناله ای میشکند پشت سپاهی گاهی گر مقـدّر بشود سـلک ســــلاطــین پویـــد سالک بی خــــبر خفـته براهــی گاهی قصه یوسف و آن قوم چه خوش پنـدی بود به عزیزی رسد افتـــاده به چاهی گاهی هستی ام سوختی از یک نظر ای اختر عشق آتـــش...
-
اگر کوسه ها آدم بودند (برتولد برشت)
دوشنبه 15 تیرماه سال 1388 11:23
دختر کوچولوی صاحبخانه از آقای ” کی ” پرسید: اگر کوسه ها آدم بودند با ماهی های کوچولو مهربانتر میشدند؟ آقای کی گفت : البته ! اگر کوسه ها آدم بودند توی دریا برای ماهیها جعبه های محکمی میساختند همه جور خوراکی توی آن میگذاشتند مواظب بودند که همیشه پر آب باشد هوای بهداشت ماهی های کوچولو را هم داشتند برای آنکه هیچوقت دل...
-
پشت سر هر معشوق ، خدا ایستاده است!
یکشنبه 14 تیرماه سال 1388 17:16
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 پشت سر هر معشوق ، خدا ایستاده است پشت سر هر آنچه که دوستش می داری و تو برای این که معشوقت را از دست ندهی بهتر است بالاتر را نگاه نکنی زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد و او آنقدر بزرگ است که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند پشت سر هر معشوق ، خدا ایستاده است اگر عشقت...
-
چوپان دروغگو!
یکشنبه 14 تیرماه سال 1388 16:48
یکی بود یکی نبود. چوپانی بود که در نزدیکی ده، گوسفندان را به چرا می برد.مردم ده، همه گوسفندانشان را به او سپرده بودند و او هر روز مشغول مراقبت از آنان بود. چوپان هر روز که گرسنه میشد، گوسفندی را میکشت. کباب میکرد و خود و بستگانش با آن میشدند. سپس فریاد میزد: گرگ. گرگ. ای مردم. گرگ... مردم ده سرآسیمه میرسیدند و میدیدند...
-
آه دل وحشی من!
یکشنبه 14 تیرماه سال 1388 15:01
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 الهی سینه ای ده آتش افروز در آن سینه دلی وآن دل همه سوز هر آن دل را که سوزی نیست ، دل نیست دل افسرده غیر از آب و گل نیست دلم پر شعله گردان ، سینه پر دود زبانم کن به گفتن آتش آلود کرامت کن درونی درد پرور دلی در وی درون درد و برون درد به سوزی ده کلامم را روایی کز آن...
-
این قافله عمر عجب میگذرد!
سهشنبه 9 تیرماه سال 1388 12:06
زمانی با قانون سوم نیوتن خیلی حال میکردم! اما اگه بخواد حال خودمو بگیره که داره میگیره دیگه ازش خوشم نمیاد! حالا خودم جایی هستم که زمانی بقیه جای من بودند! چه باید کرد؟ باید درک کرد! باید قبول کرد و پذیرفت! اما..... درد داره! حسودی میاره! یه چیزی قلبتو فشار میده! این قافله عمر عجب می گذرد! دریاب دمی که با طرب می گذرد!...
-
من برگشتم!
شنبه 6 تیرماه سال 1388 12:22
سلام به همه. من برگشتم. تجربه خوبی بود! یاد گرفتم با مسافرت نمیشه به آرامش رسید! برای رسیدن به آرامش چیزهای دیگه ای هم لازمه! خدا رو شکر! بالاخره به اون آرامش نسبی که میخواستم رسیدم! امیدوارم که کل ایران زود به اون آرامش برسند! بدرود.
-
کم آوردم!
دوشنبه 1 تیرماه سال 1388 13:48
کم آوردم! خیلی هم کم آوردم! چند روزی نیستم! میرم برای آرامش! هرچند میدونم که آنچنان تاثیری نخواهد داشت!! از تهران و هیاهو دور میشم! میرم به سمت هیاهوی طبیعت! میرم چون کم آوردم٬ چون ترکیدم٬ چون.... ..........................................................................
-
نتیجه وقایع امروز!
یکشنبه 31 خردادماه سال 1388 20:52
۳ تا قرص آرامبخش! یکی میگفت اینها بازیچه اند من هم دوز ۳ تایی رو تست کردم! کوهسار! دلدرد! خونه! چک کردن تاریخ قرصها و..... من چه میدونستم تاریخشون گذشته! یادم رفته بود از کی تا حالا تو ماشین بوده!! ۳ تا لیوان شیر! حالا هم خوبم! ...................................................................... خدایا٬ به تو پناه...
-
ندای ندای ایران را بشنوید!
یکشنبه 31 خردادماه سال 1388 15:06
ندای عزیز٬ نداهای ایران زمین٬ دختران و پسران عزیز هم وطن! من شرمنده ام که فقط و فقط چند ضربه باتوم قسمت من شد و شهادت نسیب شما ! ندا با چشمان باز در خون خود غلتید٬ نداها دیروز در خون خود غلتیدند! جواب خواسته سبزشان را با گلوله سرخ دادند ! پدرش میگفت نترس ندا! یکی دیگه میگفت اینجا رو فشار بده، دیگری بر سر میکوبید!...
-
سهم من...
یکشنبه 31 خردادماه سال 1388 11:04
سهم من چند تا ضربه جانانه ولی نه چندان کارساز باتوم بود! اون موقع که داشتند میزدند به اونها فکر نمیکردم٬ باور کنید که به ضربه ای که به دلم و غرورم خورده بود فکر میکردم! بهتره که چیزی نگم! درد کمر و دست و پا رو فراموش کردم! اما با درد دلم چه کنم؟ پ ن: فیلم کشته شدن یک دختر جوان (ندا) در آغوش پدرش رو دیدم و .... یعنی...
-
تو هم با من نبودی!!
شنبه 30 خردادماه سال 1388 11:48
این جریانات هفته گذشته باعث شده بود که حتی یادم بره که انقلاب کرده بودم! یادم رفت که گفته بودم میخوام شاد باشم! خواستم شاد باشم ولی... به نظرم الکی نباید دست و پا زد! فقط باید بگم که: تو هم با من نبودی، مثل من با من و حتا مثل تن با من! تو هم با من نبودی، آن که میپنداشتم باید هوا باشد، و یا حتا، گمان میکردم این تو...
-
سبزی که با خون سرخ شد!
سهشنبه 26 خردادماه سال 1388 16:41
دیروز یاد گرفتم که در یک آن میشه مرد! میشه جون داد و دیگه زنده نبود! میشه در نهایت هیجان٬ در خون خود غلتید و مرد! میشه یک دنیا امید رو گذاشت و رفت! میشه رفت و چندین خانواده رو داغدار کرد! میشه رفت اما نه به خواست خودت!! میشه بکشنت! دیروز من دیدم که چهار نفر در خون خود غلتیدند! درکمتر یک دقیقه! دیروز روز آخر زندگیشون...
-
ابلیس ِ پیروزْمست ...
شنبه 23 خردادماه سال 1388 11:27
دهانات را میبویند مبادا که گفته باشی دوستات میدارم. دلت را میبویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد! روزگار ِ غریبیست، نازنین و عشق را کنار ِ تیرک ِ راهبند تازیانه میزنند. عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد در این بُنبست ِ کجوپیچ ِ سرما آتش را به سوختبار ِ سرود و شعر فروزان میدارند. به اندیشیدن خطر مکن....
-
فصل تازه!
پنجشنبه 21 خردادماه سال 1388 17:18
اونایی که اینترنت پر سرعت دارند حالشو ببرند! عشق داره بر میگرده!! هم سیاسی بود و هم اجتماعی و هم عاطفی و هم همه چیز!!! (چیزش هم سیاسی بود )
-
غم با من زاده شده، منو رها نمیکنه!!!
پنجشنبه 21 خردادماه سال 1388 12:48
مستی هم درد منو دیگه دوا نمی کنه، غم با من زاده شده منو رها نمی کنه، شب که از راه می رسه غربت هم باهاش میاد، توی کوچه های شهر باز صدای پاش میاد. من غم های کهنه ام رو برمی دارم که توی میخونه ها جا بگذارم، می بینم یکی میاد از میخونه زیر لب مستونه آواز میخونه،... مستی ام درد منو دوا نمی کنه، غم با من زاده شده منو رها نمی...
-
درس اول انقلاب!
چهارشنبه 20 خردادماه سال 1388 17:52
کسی که میخواد انقلاب کنه٬ نباید از چیزی بترسه!! نباید بد به دلش راه بده! یک نفس حبس شده هم نباید از تو دلش بمونه و همش آه بکشه تا از شرش راحت شه!!! باید مثل دیروز عصر شاد باشه و بخنده و پر از انرژی مثبت! مگه نه؟! دیدی؟ همین که نیت انقلاب کردی اوضاع خیلی بهتر شد!!!!! شادم!!! باور کن شادم!!! --------- باور نکن! حقیقت...
-
یار دبستانی من
سهشنبه 19 خردادماه سال 1388 12:20
با صدای فریدون فروغی: با صدای جمشید جم: یار دبستانی من ، با من و همراه منی چوب الف بر سر ما، بغض من و آه منی حک شده اسم من و تو، رو تن این تخته سیاه ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد ، مرده دلای آدماش دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه کی میتونه جز...
-
انتخابات!
سهشنبه 19 خردادماه سال 1388 11:53
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 انقلاب تاوان پس دادن هم داره! اینروزها کلاً همش شده بالا و پایین رفتن! پنجشنبه میخواستم برم اهواز و مسجذ سلیمان. اما آنقدر گیج و منگ هستم که دیدم بهتره نرم! اصلاً تمرکز روی کارم ندارم و با رفتنم توی این وضعیت زحمت چند ماهه بچه ها رو خراب میکنم! بهانه انتخابات بهونه...
-
انقلاب!
سهشنبه 19 خردادماه سال 1388 10:28
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 صبح میشه. ساعت 7:30 موبایلت از خواب بیدارت میکنه. خاموشش میکنی و دوباره میخوابی! ساعت 9 از خواب بیدار میشی و میزنی بیرون! میدونی که هزار تا کار عقب افتاده داری! چند نفر رو الاف خودت کردی و منتظرن که براشون یک سری کار انجام بدی. اما..... اما یه چیزی ته دلت هست که...
-
متاسفم اما.....
دوشنبه 18 خردادماه سال 1388 13:24
متاسفم اما باید بگم که خلایق هرچه لایق!!!! آره عزیزم٬ لیاقت من همین بود که میبینی! لیاقت تو هم همونه که میبینی! لیاقت هممون همینه که داریم!!!!
-
همه چیز خیلی خیلی خوبه!
یکشنبه 17 خردادماه سال 1388 10:43
من خوبم. همه خوبن. جریان اتصالی مخم هم بر طرف شد! یک خبر بد و ترسناک شنیده بودم٬ بعد هم خواب بدی دیدم! یک چیزی تو مایه های کابوس!! صبح که بیدار شدم قاطی کرده بودم٬ اتصالی کرده بودم!!! اما خدا رو شکر کابوس بود تمام شد رفت!! بدرود. التماس دعا بیشتر از همیشه!
-
باز هم تعطیلی!!!
چهارشنبه 13 خردادماه سال 1388 17:48
اصلاْ حوصله تعطیلی اون هم تو شرایط فعلی رو ندارم! کاش نبود!!!
-
یادم باشد!
سهشنبه 12 خردادماه سال 1388 12:56
خیلی وقت بود که کتک کاری فیزیکی نداشتیم! نوشتم تا یادم بمونه!! یادم بمونه کی بود! یادم بمونه که بهتر که نشده هیچ و روز به روز هم بدتر و بدتر میشه!
-
آتشی ز کاروان جدا مانده
شنبه 9 خردادماه سال 1388 17:01
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 آتشی ز کاروان جدا مانده این نشان ز کاروان به جا مانده یک جهان شرار تنها مانده در میان صحرا به درد خود سوزد به سوز خود سازد سوزد از جفای دوران فتنه و بلای طوفان فنای او خواهد به سوی او تازد من هم ای یاران تنها ماندم آتشی بودم بر جا ماندم با این گرمی جان در ره مانده...
-
تولدم مبارک!
چهارشنبه 6 خردادماه سال 1388 17:43
دیروز٬ یا بهتربگم ساعت ۴ بامداد سه شنبه پنج خرداد٬ کنتور سن من یکی بیشتر شد!! به همین راحتی! به همین خوشمزگی! انگار همین دیروز بود. من دقیقاْ سه شنبه پنجم خرداد ۱۳۶۰ متولد شدم! تو اوج جنگ ایران و عراق! تو بوشهر! خوب امسال مثل پارسال نبود که دو تا جشن تولد داشته باشم و جشن دو کیکی! اما خوبی هایی داشت که بقیه نداشتند!...