-
من و روح!
شنبه 17 مردادماه سال 1388 15:01
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 آخه بعضی موقع ها خیلی طول می کشه تا درستش کنه. من خیلی وقته تو دست و پاش نیستم ولی نمی دونم چرا سه چرخه آرزو ها مو درست نمی کنه بازی داره تموم می شه زیاد وقت نداریم . یکی از همسایه ها جمله های بالا رو برای پست قبلی گذاشته. یاد کتابی افتادم که شروعش با مجادله روح و...
-
آرزوهای شکسته!
شنبه 17 مردادماه سال 1388 10:37
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 چند روز پیش گلپسر دومین سه چرخش رو هم شکست! غروب بود و با دوستهاش توی کوچه مشغول بازی بود که دیدم چند دقیقه ای صداش نمیاد. آخه منم توی کوچه داشتم با دوستم حرف میزدم. سرک کشیدم ته کوچه که دیدم اون وسط مشغول درست کردن چرخشه و همبازی هاش هم دورش جمع شدند و نگاهش...
-
از هر دری سخنی!
پنجشنبه 15 مردادماه سال 1388 14:05
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 چند تا حرف با چند دسته از آدما دارم. چند روزی هست با خودم کلنجار میرم که بگم یا نگم که تصمیم گرفتم بعضی هاش رو بگم. آهای مردم دنیا آهای مردم دنیا گله دارم گله دارم من از عالم و آدم گله دارم! جریانات سیاسی مملکت رو که همه در جریان هستین. ا.ن. باز هم شد رییس جمهور! و...
-
ته لیف!
چهارشنبه 14 مردادماه سال 1388 10:32
ما رفدیم برای ته لیف رییس جمهور موسوی! دعا یادتون نره! ................................ پ.ن: ما برگشتیم. سالم. فقط کمی گاز اشک آور!! مرحبا بر ایرانی با غیرت. مرحبا بر شیر زنان ایرانی!
-
نی نامه و تفسیری خودمانی از فرهاد برای فرهاد!
یکشنبه 11 مردادماه سال 1388 18:45
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 نی نامه محشره! نمیدونم تا حالا چند بار اینو خوندم و چند بار تو چند تا وبلاگ گذاشتمش! اما با خوندن هر بیتش داستانی از زندگی من جلوی چشمم ورق میخوره! مطمئنم برای خیلی از شما ها هم همینطوره! بشنو از نی چون حکایت می کند از جدایی ها شکایت می کند شکایت از جدایی!! توضیح...
-
فال قهوه!
شنبه 10 مردادماه سال 1388 02:03
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 راستش زیاد به این چیزها عقیده ندارم. یعنی تا همین چند وقت پیش که اصلاً عقیده نداشتم و کسایی هم که به این چیزها عقیده داشتند رو مسخره میکردم. هر وقت هم که اینکارو میکردم برای سرگرمی بوده و بس! همین که سعی کنم چیزی توی فنجون ببینم و از اینکه چیزی که میبینی یعنی چی هم...
-
کافی شاپ فرهاد و ....
جمعه 9 مردادماه سال 1388 23:36
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 با وجود اینکه تو این چند سال تنهایی رو خیلی تجربه کردم و خیلی وقتها تنها بودم و گاهی هم از تنهایی گله کردم، اما خنوز هم تنهایی رو دوست دارم. رفتن عیال باعث شد که باز هم کمی تنهایی رو مزه مزه کنم و یادایامی کنم از پاییز و زمستان 87. روزهایی که دلم براشون تنگ شده!...
-
روزانه!!
پنجشنبه 8 مردادماه سال 1388 14:43
عیال دیشب رفتند اصفهان! باز هم تنها در خانه شروع شد! من هم اینروزها حسابی سرم با گوشی جدید گرمه!! دیشب هم یک خوابی دیدم که بماند...!! بعضی وقتها اثرات یک حرف یا یک تا آخر عمر روی دهن آدم تاثیر میذاره. هر کاری هم میکنی نمیتونی فراموشش کنی. اما چه میشه کرد؟ حرفیه که زده شده و اتفاقیه که افتاده! تنها کاری که میشه کرد...
-
آزادی یک دوست!
سهشنبه 6 مردادماه سال 1388 13:41
دیروز براش یک آرزویی کردم. امروز براورده شد! کاش از خدا چندتا چیز دیگه هم خواسته بودم! فکر کنم دیروز روز آرزوهای من بود و خالا دیگه تمام شد!!! خدایا شکرت. خدایا باز هم از این فرصتها بده! ........................................... پ ن : خرید درمانی چیزی بود که از یکی از همسایه ها یاد گرفتم! اما خرج داره ها!!!! ولی حال...
-
آنکس که....
دوشنبه 5 مردادماه سال 1388 15:53
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 امروز حس میکنم که آرومترم! چرا رو هم خودم درست نمیدونم! فکر کنم باید بگم خدایا شکرت! یکی از همسایه ها هم که خدا بخواد داره گره مشکلش باز میشه. صبح براش یک آروزیی کردم و چند ساعت بعد خبر خوبی با خوشحالی ازش گرفتم!! کاش چند تا آروز هم برای خودم کرده بودم!!! راستی این...
-
آینه!
یکشنبه 4 مردادماه سال 1388 15:17
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 اولین وبلاگ رو با این ترانه شروع کردم. یعنی شروع از جایی بود که به این ترانه از فرهاد گوش میکردم. توی ماشین! فکر کنم 4 سال پیش بود! آره! چهار سال پیش! با دقیقاً یادمه که کجا بودم! میدان نقش جهان اصفهان. توی ماشین قدیمیم! با گوش کردن به این ترانه خودمو داشتم توی...
-
بن بست!
یکشنبه 4 مردادماه سال 1388 13:56
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 کوهسار بودم تنها یکی از همین روزهای سرگردانی و ... چند ساعتی اصلاً نبودم. شاید دو ساعت. چی شد که برگشتم بماند! از همین تصادفهای الکی که اینروزها زیاد پیش میاد! ..... یه چیزی شبیه یه دره کوچیک که دور تا دورش 3 تا تپه بود. خودم رو خر کشون رسوندم تا بالای تپه و پیش...
-
آهم!
شنبه 3 مردادماه سال 1388 14:17
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 در من آهی نهفته است و با هر باز دم امید این است که فرو ریزد دیوارهای مستحکم آهم اما صد افسوس که هر دم بر بلندای دیوار آهم افزوده میشود. آری، اینک این دل خسته پر از آه شده و امیدی به خالی شدن و رسیدن بی حتی پوچی نیست! چه میشود کرد؟ جز شکوه و نوشتن در این گاه...
-
دنیای ما قصه نبود!!
پنجشنبه 1 مردادماه سال 1388 14:03
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 یکمی زیادی بهم بر خورده! اما فدای سرم!! این نیز میگذرد! یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود لخت و عور تنگ غروب سه پری نشسته بود زار و زار گریه میکردن پریا مثل ابرای بهار گریه میکردن پریا از افق جیرنگ جیرینگ صدای زنجیر میومد از عقب از توی برج ناله شبگیر میومد پریا...
-
می تراود مهتاب
پنجشنبه 1 مردادماه سال 1388 10:18
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 بعضی از حرفها از بعضی از آدمها خیلی آدم رو میسوزونه. اما خودت به درک! هدفت چیزه دیگه ای بوده و فکر میکردی داری کار درستی میکنی و شاید هم به نظرت تنها راه بوده. دیروز یک معامله ای کردم. دو طرف معامله قولهایی دادیم! من روی قولم هستم. امیدوارم اونطرف هم باشه! اینو...
-
محکمه الهی
چهارشنبه 31 تیرماه سال 1388 14:06
خواندن و گوش کردن به این شعر طنز از آقای خلیل جوادی خالی از لطف نیست. پیشنهاد میکنم که فایل صوتیش رو هم بشنوین. اونهایی که نمیتونن با مرورگرشون این فایل رو پخش کنند بگن تا براشون لینک دانلود رو هم بزارم. یه شب که من حسابی خسته بودم همین جــوری چشامو بستـه بـودم سیاهی چشــام یه لحظه سُـر خـورد یــه دفعـه مثل مرده ها...
-
برقا که میره!!
چهارشنبه 31 تیرماه سال 1388 13:05
میگم این برق رفتن هم شده دردی ها!!! تا کی میخواد این مملکت اینجوری باشه خدا میدونه!! روزی ۳ تا ۴ ساعت!! برق که میره گرما میاد! البته گرما که هست! اما وقتی برق میره این یک کم باد کولر هم قطع میشه و اینجا میشه جهنم! هر روز تو اوج گرما یعنی ساعت ۱ برق میره و تا ۴ یا ۵ هم نمیاد! باز خوبه یه یو پی اس برای اینجا دست و پا...
-
فال روزانه:
سهشنبه 30 تیرماه سال 1388 17:28
به رغم همه تلاش هایی که می کنی به نظر می رسد هیچ تغییر تازه ای به وجود نیامده است تغییرات اساسی و کیفی پس از یک مرحله طولانی رخ خواهد داد. پس باید به همین راه و روش ادامه داد تا زمان آن فراهم شود. اینها همش تصادفیه ها!!!!!
-
گناهم این بود که اسرار هویدا کردم!
سهشنبه 30 تیرماه سال 1388 10:45
دیشب یک خواب عجیب دیدم. از گفتن خوابم معذورم! چون تو خواب بهم گفته شد که گفتن این خوابها یعنی اسرار رو هویدا کردی!! یک لیستی از خوابها هم برام ردیف کرد که با گفتنش باعث تغییر شدی!! خدایا داری دیونم میکنی! این پست رو فقط برای یادآوری خودم نوشتم! ....................................................................... پ...
-
من نمیخوام!
دوشنبه 29 تیرماه سال 1388 20:03
من اینی رو که برام نوشتی رو نمیخوام! فکر کنم فهمیدی! بهت ثابت نشد؟! آره با خودتم! خودت! خدا با تو ام! حالا هی نشونه بفرست و نزار!! این همه نشونه!!! من نمیزارم! می فهمی؟؟؟ ترانه حبیب: شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد٬ فریبنده زاد و فریبا بمیرد٬ شب مرگ از بیم آنجا شتابد٬ کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد! ترانه خواجه امیری: باور...
-
خدایا منو ببخش
یکشنبه 28 تیرماه سال 1388 17:33
همین!
-
ببخشید این جسارتو...
شنبه 27 تیرماه سال 1388 13:47
صبح از خواب نصفه و نیمه بیدار میشی تا این هفته رو بدون فکر آغاز کنی! البته این تصمیمه توست و باید ببینی که خدا هم راحتت میزاره یا نه! میای توی کوچه و میبینی در سمت راننده غر شده! یکی زده و در رو داغون کرده و رفته! یک دستی روی در میکشی و میشینی تو ماشین و با خودت میگی آخه چطور ممکنه! کوچه ما بن بسته و رفت آمد آنچنانی...
-
جمعه شبی با حافظ!
شنبه 27 تیرماه سال 1388 01:28
ساعت از 12 کذشته. گلپسر رو خوابوندی و تنها نشستی توی حال! تلویزون هم خاموشه و سکوت حکمفرماست! با خودت داری فکر میکنی و هنوز هم عصبانیت خونت رو بجوش آورده! حتی مهمونی خونه پدری و دیدار خاله هم نتونسته آرومت کنه! حتی درد و دل با خاله! خاله ای که چند سال یکبار میبینیش و از بچه گی خیلی دوستش داشتی! از شیراز اومده تا سری...
-
خدایا کمکم کن که خفه خون بگیرم!
پنجشنبه 25 تیرماه سال 1388 17:24
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 میدونی مثل خر تو گل کردن یعنی چی؟ اصلاً میدونی چه موقع هایی خر تو گل گیر میکنه؟ مواد لازم برای خر تو گل گیر کردن: 1- خر! 2- گل 3- خربازی در آوردن! 4- کاتالیزر!! خر که موجوده! بنده خودم رسماً اعلام خریتم رو مینمایم! اما نه هر خری ها!! از اون درجه یکاش! بالاخره خذ...
-
طنز خواندنی سفر یک فرشته به ایران با Iran Air
پنجشنبه 25 تیرماه سال 1388 16:45
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 فرشته ای تصمیم میگیرد که تعطیلات تابستانی را در سرزمین تاریخی ایران بگذراند، بنابراین خود را به شکل یک توریست درمی آورد و یک بلیط هواپیما ازطریق معجزه غیبی برای خود جور میکند تا مجبور نباشد منت حضرت ایوب را بکشد که صبر او را قرض بگیرد و از سنگ صبور او مدد جسته تا...
-
اینروزها!
دوشنبه 22 تیرماه سال 1388 19:11
اینروزها کلاْ اوضاع قمر در عقربه! هر کی یجاش میلنگه! من هم که مثل بنز دارم خواب میبینم! دیگه تصمیم گرفتم شبها تصمیم بگیرم که خواب کیو ببینم و چی ببینم!! اما.... تصمیم من که مهم نیست! هست؟! نه نیست! این از اوضاع احوال سیاسی مملکت که کار به اونجا کشیده که بشکه هم نامه سرگشاده میزنه به غایب ماجرا٬ اون هم از اوضاع اجتماعی...
-
یار خیابانی من,
یکشنبه 21 تیرماه سال 1388 12:28
یار خیابانی من, با من وهم رأی منی, در زیر باتوم و چماق , یاور و همراه منی, گم شده رأی من و تو , تو انتخابات سیاه, دشمن خاشاک و خسند, بسیج و ناجا و سپاه, زنجیر و چاقو می کنه , صورت و زخمی وکبود , چشم داره عادت میکنه, به گاز اشک آور و دود, رأی من و تو نتونست, زنجیر ها رو پاره کنه, مشت گره کرده ما, میهن آزاد می کنه, یار...
-
حکم فمار زندگی!
یکشنبه 21 تیرماه سال 1388 11:04
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 تو و شریکت نشستین دارین ورق بازی میکنین. اون هم بازی حکم! شریکت حسابی غر زده سرت (دستهای قبل) که خر وقت دیدی برگ برنده دستته معطل نکن و سریع حکم لازم کن و شر کار رو بکن و خلاص!! چند تا برگ خوب هم توی دستته و موندی که طبق روال خودت و هر جور بلدی و تا حالا پیش بردی...
-
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
شنبه 20 تیرماه سال 1388 19:02
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند من ار چه در نظر یار خاکسار شدم رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند چو پرده دار به شمشیر میزند همه را کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد است چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد...
-
هنوز زنده ام!
شنبه 20 تیرماه سال 1388 15:37
در باغ شهادت را که بستند کلیدش را چرا یارب شکستند! پنجشنبه رفتم. دم همه اونهایی که اومده بودند گرم! با وجود اینهمه تهدید و دردسر ما باز هم ثابت کردیم که هستیم! و اما امروز٬ از صبح که با یه ماشین غراضه تو شهر الاف بودم! بابای گرامی قسد سفر کرده بودند به شیراز و ماشین من رو با ماشین خودشون عوض کردند. این هم ماشینه خوبیه...