-
پنجمین خورشید!!
شنبه 28 شهریورماه سال 1388 22:06
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 بعضی وقتها همه چیز خراب میشه! اونجاست که چاره ای نداری جز اینکه دستت ذو بزاری روی سرت و بشینی روی زمین تا وقتی دنیا داره دور سرت میچرخه، سرت گیج نره و نحوری زمین! هنرپیشه قصه ما با پنجمین خورشیدش از دوران خودش آمد به بک دوران دیگه و دید که.... قصه عوض شده بود و...
-
بارون هم داریوش میخوند!
شنبه 28 شهریورماه سال 1388 19:13
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 بارون میومد. تو فکر گفتگوی خودم با آسمون بودم. توی کوچه کمی آروم آروم رفتم سمت ماشین تا کمی قطره های بارون رو روی صورتم حس کنم و سرمای بارون منو به خودم بیاره! یک نگاهی توی کوچه کردم و همه ماشینها رو دید زدم! از این سر کوچه تا اون سر کوچه همه ماشینها داشتن زیر...
-
آسمون چش شده؟
شنبه 28 شهریورماه سال 1388 11:25
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 معلوم نیست آسمون چشه! هی میزنه زیر گریه، بعد مثل اینکه یکی اون بالا بقلش میکنه و شونه هاش رو میماله و میگه گریه نکن، تون هم آروم میشه! اما چند دقیقه بعد معلوم نیست یاد چی می افته و باز میزنه زیر گریه! زار میزنه! از اون گریه های بلند و پر اشک! چند باری هم داد میزنه...
-
باران پاییزی!
پنجشنبه 26 شهریورماه سال 1388 15:02
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 دیشب دلم گرفته بود. هوا هم بدجوری تو هم بود. نزدیکها 11 بود که سروصداش در اومد و رعد برق شروع کرد به بر هم زدن سکوت مبهم شهر. همه جا روشن میشد و چند لحظه بعد صدای غرش رعد همه جا رو میلرزوند. آسمون حسابی غر زد و ناگهان اشکش جاری شد! زار زار گریه کرد و اشک ریخت. چند...
-
ترمز ناگهانی
چهارشنبه 25 شهریورماه سال 1388 12:38
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 پشت یک تریلی با با 20 تن بار اون هم تیر آهن و چوب نشستی و داری با سرعت میتازی! یه بنده خدایی هم اون کنار با دوچرخه داره برای خورش سلانه سلانه میره! یکی به هر دو میگه ایست!! همینجا ترمز! همینجا باید بایستید! دوچرخه به راحتی میایسته. خیلی راحت و عین خیالش هم نیست....
-
ای لقت..
دوشنبه 23 شهریورماه سال 1388 11:46
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 ای مرده شور هر چی مخابرات و بانک و ... ای لقت بخوره تو سر هرچی آدم زبون نفهم!! آخه بابا میخواهین موبایل یه بنده خدایی رو یکطرفه کنین یه اس ام اس دوزاری به خرج خودش بزنین که یارو یه خاکی تو سرت بکن!! حالا چرا لقتتتتت؟!!! چند سال پیش یه برنامه طنز تلویزیونی بود که...
-
فصل رنگارنگ دوست داشتنی!
یکشنبه 22 شهریورماه سال 1388 18:00
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 پاییز نزدیکه. یواش یواش میشه برگهای رنگی رو دید. فصل رنگارنگ در راهه با خاطرات خوب و بد. خاطراتی که قطعه قطعه دیوار وجود من رو ساخته. منی که با اینهمه فراز و نشیبها و فشارهای روزگار تبدیل شدم به سنگ! اما سنگ همیشه هم بد نیست! هست؟ نیست! سنگ صبور بودن بهترین هدیه ای...
-
سر جنون سلامت که بهترین علاجه
شنبه 21 شهریورماه سال 1388 16:31
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 وقتی که هق هق عشق . زجهء احتیاجه سر جنون سلامت که بهترین علاجه وقتی که میبینی تو موندی و یک ویرانه، تنهای تنها، چاره ای جز جنون نمیمونه! وقتی میبینی که یکسال از عمرت گذشت و باز برگشتی سر پله اولت، چاره ای جز جنون نمیمونه! وقتی میبینی اون چیزی رو که میخوای بدست...
-
نه دیگه این دل واسه ما دل نمیشه! (شهر قصه - قصه دوم)
یکشنبه 15 شهریورماه سال 1388 15:25
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 } دکلمه { ……………………. آهای آوازه خون دیگه نخون که عاشقت منم رفیق گریه هات همدم تنهایی هات منم } آواز { نه دیگه این واسه ما دل نمیشه نه دیگه این واسه ما دل نمیشه هر چی من بهش نصیحت می کنم که بابا آدم عاقل آخه عاشق نمی شه میگه یا اسم آدم دل نمی شه یا اگه شد دیگه عاقل...
-
جمعه حرفهایی داشت...
شنبه 14 شهریورماه سال 1388 15:08
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 جمعه حرفهایی داشت... چند ماهی هست که صبح جمعه رو با گلپسر شروع میکنم. عیال میرن کلاس زبان و من و گلپسر صبح رو شروع میکنیم و صبحانه میخوریم و البته من هم تمرین نگهداری بچه با شستن پ .. و خلاصه این حرفها! این جمعه هم بعد از بیدار شدن گلپسر رو بردم خونه بابا و رفتم...
-
ترانه کوی بنفشه ها اثر زنده یاد فرهاد!
چهارشنبه 11 شهریورماه سال 1388 16:38
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 در روزهای آخر اسفند، در نیمروز روشن، وقتی بنفشهها را با برگ و ریشه و پیوند و خاک در جعبههای کوچک چوبین جای میدهند جوی هزار زمزمهی درد و انتظار در سینه میخروشد و بر گونهها روان. ای کاش آدمی، وطناش را همچون بنفشهها میشد با خود ببرد هر کجا که خواست! * در...
-
دعا برای همه. شبهای قدر نزدیکه.
چهارشنبه 11 شهریورماه سال 1388 15:32
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 یکی از همسایه ها که یه مشکلی براش پیش اومده بود و بعد هم کار به طلاق کشید، داره دوباره ازدواج میکنه! یاد یه جوک افتادم که نمیگم! خلاصه ما نصیحتهای پدرانه و برادرانه را نمودیم که نوکرتم عجله نکن. حالا صلاح ملک خویش خسروان دانند! اما ما دوستهاش که میتونیم براش دعا...
-
جور نبودن چیزهای خوب با هم....
سهشنبه 10 شهریورماه سال 1388 16:35
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 گفته بودم که در مورد جور نبودن چیزهای خوب با هم بگم. تو مساله فوق 3 تا جسم تقریباً هم اندازه بود با قابها یا نگه دارنده هاشون. موبایل عینک پنل ضبط همه اونها هم از جنسهای خوب بودند و مرغوب. اما حالا اگه موبایل رو بزاری تو قاب عینک یا عینک رو بزاری تو قاب پنل ضبط یا...
-
کی مهندسه (۲) ؟
سهشنبه 10 شهریورماه سال 1388 15:57
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 در راستای اینکه آبروی جامعه مهندسی در خطر افتاده تصمیم گرفتم یک معمای معروف که همه مهندسها مطمئناً بلدن جوابو مطرح کنم تا کمی آبروی رفته برگرده! یه بنده خدایی هر روز صبح که شلوار و جورابش رو میپوشیده حواسش پرت میشده و پاچه شلوار میرفته توی جوراب! وقتی هم میرسیده سر...
-
شاگرد اول شریف!
سهشنبه 10 شهریورماه سال 1388 15:11
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 یه دوستی دارم که خیلی ادعای مهندسیش میشه. لیسانسش رو از امیرکبیر گرفته و فوقش رو هم از شریف. حالا چپ میره راست میره میگه من شاگرد اول شریف بودم و ال بودم و بل. بچه خوبیه ها اما یکم بچه خوبیه!! الان هم باهام شریکه. یعنی تو شرکت قبلی با هم بودیم و بعد که اخراج شدم...
-
کی مهندسه؟!
سهشنبه 10 شهریورماه سال 1388 12:05
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 یه موبایل دارم به نظرم گوشی خوبیه. یه کیف هم داره که مال خودشه. یه عینک هم دارم که هرچند به نظر بعضی ها شاید قشنگ و شیک نباشه اما به نظر خودم هم شیک و با کلاسه و هم قشنگ. یه قاب هم داره که خیلی معمولیه اما محکمه و خوب تونسته عینک رو سالم نگه داره. ماشینم هم یه ضبط...
-
شکست
دوشنبه 9 شهریورماه سال 1388 15:34
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 نمیدونم تا حالا شکست خوردین یا نه؟ حتماً خوردین. اصولاً چند مدل شکست داریم و برای هر نوع هم میشه چند نوع عکس العمل داشت. من هم مثل همه شماها و همه آدمها چندتا شکست رو تو پرونده زندگیم دارم. یکیش مال دورانه دبستانه. فکر کنم چهارم بودم. توی یک مسابقه دوچرخه سواری....
-
خر ما از کرگی دم نداشت!
دوشنبه 9 شهریورماه سال 1388 12:53
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 از کرَه گی دُم نداشتن از " کتاب کوچه " ، اثر احمد شاملو از کرَه گی دُم نداشتن : ... مردی خری دید به گل در نشسته و صاحب خر از بیرون کشیدن آن درمانده . مساعدت را ( برای کومک کردن ) دست در دُم خر زده قُوَت کرد( زور زد ) . دُم از جای کنده آمد . فغان از صاحب...
-
اندر حکایت تولد گلپسر.
شنبه 7 شهریورماه سال 1388 17:27
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 اندر حکایت تولد گلپسر. ساعت 6:15 بعدازظهر پنجشنبه با یک عدد کیک ناب بی بی و یک کادو تولد رسیدم خونه. عیال هم غر غر کنان استقبال کردند و فرمودند من گفته بودم دوستای گلپسر 6 بیان اما هنوز هیچ کس نیومده؟! چند تا تیکه بار هم کردیم و من رفتم پیش دوستم پایین! نیم ساعت...
-
نمودار یادایامی!
پنجشنبه 5 شهریورماه سال 1388 15:30
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 امکان نمایش آمار پستهای نوشته شده در هر ماه رو فعال کردم. اعداد رو بردم توی اکسل. بخاطر اینکه اعداد توی پرانتز بودند اکسل اونها رو به عنوان اعداد منفی شناخت! با اعداد یک نمودار ساختم. نتیجه جالبی شد!! تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!...
-
تولد گلپسر.
چهارشنبه 4 شهریورماه سال 1388 19:15
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 ششم تولد گلپسره. من هم از صبخ تا حالا اینور اونور دنبال کار و پول تو خیابونها و بیابونها و کوه و کمر چرخیدم. حالا هم خورد و خسته و تشنه و گشنه نشستم برای تولد آقا موزیک دانلود کردم و رایت کردم تا بهشون خوش...
-
بازاریها!
سهشنبه 3 شهریورماه سال 1388 15:59
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 درگیری و کشمکش فقط مختص خونه نیست. اینروزها توی خونه کمابیش آرومه اما توی کار و بازار نه! یر پول دوستها دارن همدیگه رو پاره پاره میکنن! اون هم سر چندرغاز! البته برای بازاری ها چندرغازه و برای من خیلی پوله! حدود 17 میلیون تومان! اما فدای سرم! مگه نه؟! خداییش این...
-
ضربه!
دوشنبه 2 شهریورماه سال 1388 16:12
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 اینروزها دوباره ترافیک خیابونها زیاد شده. من هم دیرتر میزنم بیرون تا کمتر تو ترافیک بمونم. اما باز هم میمونم! ترافیک هم لحظه خوبیه برای یادایام! برای یادآوری خاطرات گذشته و مرور احساسات. صبح توی همت بودم و تو ترافیک داشتم مرور میکردم که چطور خوابم رو بنویسم یا...
-
شعری از سید محمدرضا...
یکشنبه 1 شهریورماه سال 1388 14:43
شنیدم در زمان خسرو پرویز- گرفتند آدمی را توی تبریز- به جرم نقض قانون اساسی- و بعض گفتمان های سیاسی- ولی آن مرد دور اندیش، از پیش- قراری را نهاده با زن خویش- که از زندان اگر آمد زمانی- به نام من پیامی یا نشانی- اگر خودکار آبی بود متنش- بدان باشد درست و بی غل و غش- اگر با رنگ قرمز بود خودکار- بدان باشد تمام از روی...
-
مختصر و مفید!
شنبه 31 مردادماه سال 1388 18:01
حالم داره بد میشه از این زمونه! مرده شوروش رو ببرند! خدا وکیلی این هم شد روزگار؟! همچین دلم میخواد اساسی بزنم موتور و گیربکسش رو بیارم پایین تا جیگرم حال بیاد! ........................
-
شهر قصه
شنبه 31 مردادماه سال 1388 15:18
شهر قصه رو که یادتون هست؟ .................. خدا بیامرزدش. برای دانلود متن این نمایش که به صورت PDF تایپ شده میتونین از اینجا استفاده کنین. خاله سوسکه رو بادتونه؟ راوی:آره بچه ها اون قدیما تو شهر ما یعنی تو شهر قصه یک خاله سوسکه ای بود... لپاش مثل تربچه..دهن نگو ، یه غنچه.چشم چی بگم...یه بادوم. که عین شب سیاه...
-
بهترین لحظات زندگی از نگاه چارلی جاپلین
شنبه 31 مردادماه سال 1388 13:06
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 عاشق شدن آنقدر بخندی که دلت درد بگیره بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری (ایمیل داشتم) برای مسافرت به یک جای خوشگل بری به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی (رادیو گوش نمیکنم اما از سی دی زیاد شنیدم!) به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی از...
-
قمار عشق
پنجشنبه 29 مردادماه سال 1388 16:14
پشت میز قمار دلهره عجیبی داشتم برگی حکم داشتم و دیگر هرچه بود ضعیف بود و پایین بازی شروع شد حاکم او بود و من محکوم همه برگهایم رفتند و سه برگ بیش نماند برگی از جنس وفا رو کرد، من بالاتر آمدم بازی در دست من افتاد عشق آمدم با حکم عشوه و ناز برید و حکم آمد از جنس چشم سیاهش زندگی اینه دیگه! حکم پایین من بود و باختم!
-
انتظار!
سهشنبه 20 مردادماه سال 1388 15:59
خیلی چیزهای دیگه هم نوشته بودم که به همه دوستهام بگم. به اونهایی که هستند و اونهایی که نیستند. اونهایی که بودند و حالا غیب شدند! اونهایی که یواشکی میومدند و میرفتند. اونهایی که دیگه هیچ وفت نمیان حتی اگه کلاهشون بیافته! و اونهایی که دیگه بین ما نیستند تا بیان!! با جملات نوشته شدم حال نکردم پاک کردم. اما این یکی رو...
-
چهارده سال پیش......
سهشنبه 20 مردادماه سال 1388 13:48
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 چهارده سال پیش در چنین روزی بنده داشتم درس میخوندم تا امتحان تاریخ رو که تجدید شده بودم رو دوباره بدم! هیچ اتفاق و خاطره خواصی هم ندارم جز اینکه از مدرسه میرفتم مغازه بابام و هم کار میکردم و هم درس میخوندم! اما یه چیزی رو خوب یادم میاد و اون هم این بود که خرداد سال...