-
روز زیبای پاییزی....
دوشنبه 23 آذرماه سال 1388 17:24
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 هیچ دقت کردین امروز چه روز قشنگی بود؟! محشر بود! مدتها بود همچین روز قشنگی با مناظر به این زیبایی رو ندیده بودم!! کوههای سفید و سیاه که سرک کشیده بودند و تهران بزرگ رو نگاه میکردند، و هوای تمیز و صاف که اجازه جلوه نمایی به کوهها رو داده بودند!! خیلی خیلی زیبا و...
-
خلقت زن (( اثر جاودان استاد رهی معیری ))
یکشنبه 22 آذرماه سال 1388 17:16
پست قبلی یک شعر از رهی گذاشته بودم دیدم بد نیست که این یکی رو هم بزارم. این شعر رو من نگفتمااا!!!!! مسئولیتش هم با مرحوم شاعرش! ................................................. کیــَم من، درد مندی، ناتوانی اسیری، خسته ای، افسرده جانی تذروی آشیان بر باد رفته به دام افتاده ای، از یاد رفته دلم بیمار و لب خاموش و رخ زرد...
-
یادایامی که ....
شنبه 21 آذرماه سال 1388 19:47
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 ساعت 8 شده و تازه یک جلسه سراپا تنش رو با بدبختی و هزار دردسر تمام کردم! آره تمام کردم. چون سگ و گربه (دوتا از شرکای محترم!) افتاده بودند به جان هم و مثل همیشه فرهاد بود که باید وسط رو میگرفت و اینها جلوی خراب شدن همه چیز می ایستاد و یک تنه تنش به وجود آمده رو دفع...
-
عمر دوباره نبوده کسی را...
پنجشنبه 19 آذرماه سال 1388 13:10
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 هیف که مهر سکوت بر لب دارم و فکر نمیکنم به این زودی ها و شاید هم هیچ وقت نمیتونم مهر سکوت رو بردارم، مگر نه سفره دل رو باز میکردم و میگفتم که توی دل فرهاد چه حرفهایی جمع شده و دلش میخواد فریاد کنه. هیف. اما مهم نیست. مهم اینه که اشتباه نکنم. مهم اینه که زندگی جریان...
-
سوغاتی...
چهارشنبه 18 آذرماه سال 1388 17:28
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 یکی بودیکی نبود. زیر گنبد کبود یکی بود که گاهی بیش از یکی بود! حالا چرا؟ خوب معلومه چون خردادی بود! جالبه که این آقای خردادی قصه ما اسمش هم چندتایی بود! حالا ما بهش میگیم فرهاد! شما هم بگین فرهاد. فرهاد کلاس اول راهنمایی بود که از طرف مدرسه بردنشون اردو. کجا؟ قمصر...
-
گزارش هفتگی......
سهشنبه 17 آذرماه سال 1388 12:07
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 سلامی چو بوی خوش آشنایی. گفتم بو دلم برای بوهای خوب بسی تنگ شد! بیخیال. هفته گذشته طی یک جلسه با عیال، بسیار محکم و مقتدرانه و تهدید آمیز سنگها را واکندم و گفتم که اگه اینجوری بخوای پیش بری به زودی زود با یک فروند دوست دختر آرامشی که در خانه ندارم رو بدست خواهم...
-
هشدار پلیس!
چهارشنبه 11 آذرماه سال 1388 18:46
در راستای اینکه پلیس یه کاربران اینترنت در ایران هشدار داده و در راستای اینکه بنده تصمیم گرفتم پستهای ماتم و عزا و درد و غم زیاد اون بالا نباشند توجه شما دوستان را جلب میکنم به دیدن کارتون فوق:
-
این چه فکریست؟
چهارشنبه 11 آذرماه سال 1388 11:17
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 خورد و خسته جنازه ات رو ساعت 7 میرسونی خونه تا جبران کمبودت رو تو چند شب گذشته بکنی. قبل از ورود به خونه یک خنده یک دقیقه ای و با انرژی خودت رو میبری تو خونه. انرژی منفی همه جا رو گرفته اما تو با لبخند و شوخی و بازی با گلپسر انرژی ها رو دفع میکنی و سعی میکنی که...
-
بکسل میکنییییممممم!!!!
چهارشنبه 4 آذرماه سال 1388 16:08
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 از همه دوستانی که لطف کردن و انگشتان مبارکشون رو صفحه کلید فشار دادند و نظرشون رو گفتند ممنونم. با این نظرها فهمیدم در مورد اکثر دوستان خوب برخورد کرده بودم و تصمیم این شد که به همین منوال ادامه بدم. البته هنوز هم چند غایبی هست که ... بیخیال. شادی قابل ندونستند......
-
ایشون چه جور آدمی بود؟!
شنبه 30 آبانماه سال 1388 15:59
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 چند روز پیش یکی یه سری دری وری بهم گفت که کمی مغزم رو مشغول کرذ. البته در حد چند ثانیه! در حد چند ثانیه به این فکر میکردم که نکنه راست میگه؟! اما خیلی زود این حس از من دور شد. چون واقعاً اون چیزی که از من توصیف کرده بود من نبدوم. پس اون حس بد رو با یک آه از خودم...
-
لعنت به این زندگی....
سهشنبه 26 آبانماه سال 1388 13:38
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 چند روزی هست چیزی از زندگیم ننوشتم. به چند دلیل. هم اینکه میخواستم نوشتن من از مشکلاتم نقش کاتالیزر رو برای روند بد زندگیم اجرا نکنه و هم اینکه نوشتن من تاثیر منفی رو بقیه نزاره. اما الان دیگه حسابی اعصابم رو این افریطه به هم ریخته! چند دقیقه پیش یک اس ام اس براش...
-
چرا هنگام مشاجره فریاد میزنیم ؟!
شنبه 23 آبانماه سال 1388 13:31
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلبهایشان از یکدیگر فاصله میگیرد.آنها براى این که ... استادى از شاگردانش پرسید : چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد میزنیم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند میکنند و سر هم داد میکشند؟ شاگردان فکرى کردند و...
-
راه اونه!
چهارشنبه 20 آبانماه سال 1388 12:42
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 میگن به بعضی ها هر چی که بگی بابا راه اونه و این چاهه باز هم حالیشون نمیشه و کار خودشون رو میکنند! این هم نمونه اش! ……………………………………… گفتگویی که واقعاً روی فرکانس اضطراری کشتیرانی، روی کانال ۱۰۶ سواحل ( Finisterra(Galicia میان اسپانیاییها و آمریکاییها در ۱۶ اکتبر...
-
سادگی مرا ببخش......
دوشنبه 18 آبانماه سال 1388 19:55
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 بعضی وقتها آدمیزاد چیزهایی میبینه و میشنوه که شاخش در میاد! اینکه میبینی بعضی ها اینقدر خودشون رو میارن پایین و یادشون میره که برای خودشون شخصیتی دارند و ارزشی که کمتر کسی پبدا میشه که همیچن مقامی داشته باشه. همش بر میگرده به سادگی بعضی ها! آخ که چقدر خوب و دلنشینه...
-
ستاری فر بازداشت شد!!
یکشنبه 17 آبانماه سال 1388 11:08
همزمان با روز سیزده آبان محمد ستاری فر، رئیس سابق سازمان مدیریت و برنامه ریزی در دولت خاتمی در حال رفتن به خیاطی بازداشت شد و پس از چند ساعت بازجویی آزاد شد. مامور اول به مامور دوم: این یارو رو ببین، قیافه اش آشنا نیست؟ مامور دوم به مامور اول: نه، آشنا نیست، شال سبز هم نداره، جوون هم نیست. مامور اول: من یه جایی دیدمش....
-
دو دو تا چهارتا!
شنبه 16 آبانماه سال 1388 20:07
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 بعضی وقتها آرزو میکنم که کاش بعضی از پیشبینی هام اشتباه باشه. کاش بعضی از دو دو تا چهارتا هایی که کردم و میکنم اشتباه باشه. کاش نتیجه گیریی که بر اساس آموخته هام میکنم اشتباه باشه. میدونین چرا دوست دارم اشتباه کرده باشم؟ چون به جاهای خوبی نرسیده بودم! چون اتفاقاتی...
-
گلادیاتورها!
پنجشنبه 14 آبانماه سال 1388 15:47
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 یکی یک کامنت برای پست قبلی گذاشته و از ترانه گلادیاتورهای نامجو چیزی گفته. من که دانلود کردم و گوش کردم و خوشم آمد. متن ترانه آخر رو براتون میگذارم. یا بخونین، یا گوش کنین و یا مثل من هردو! البته میتونین هم بیخیال بشین و بگین من از قیافه نامجو خوشم نمیاد!! و اما...
-
13 آبان 88
پنجشنبه 14 آبانماه سال 1388 13:53
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 از صبح شهر برای من غریب بود. زودتر از همیشه از خونه زدم بیرون. توی همت مدل ماشینها با روزهای دیگه فرق داشتند. از اینکه دور برم همه ماشینها پیکان بودند با راننده های شبیه به هم تعجب کردم! به پلاک چندتا از ماشینها توجه کردم. هیچ کدوم تهرانی نبودند! دو تا هلیکوپتر هم...
-
انالله و انا الیه راجعون
سهشنبه 12 آبانماه سال 1388 15:54
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 .. هشت سالم بود. جعفر آقا تازه از آمریکا برگشته بود ایران و آمده بود خونه ما. شب بود. مادرم بهم گفت که برم از فلان مغازه فلان چیز رو بخرم. بهونه آوردم که نرم. جعفر آقا بهم گفت که مگه مرد نیستی؟ مرد باید وقتی مادرش بهش چیزی میگه بگه چشم و بهونه نیاره و نگه که میترسم...
-
خر شدن الاغ
سهشنبه 12 آبانماه سال 1388 15:19
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 چنین حکایت کنند که در روزگاران قدیم نره خری با ماچه خری نرد عشق می باخت و داستان دلدادگی آنها نُقل محافل بود. نره خر در اندیشه بود که زوجه ای مرغوب اختیار کند. سر انجام مادر خویش را مجبورکرد که به خواستگاری ماچه خر همسایه برود . مادر که پاردُمش از گردش روزگارساییده...
-
دلم میخواد غروب رو تماشا کنم. بارها و بارها...
دوشنبه 11 آبانماه سال 1388 17:53
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 غروب شده! یا بهتر بگم غروب هم رد شده و دیگه هوا تاریکه و شب شده. الان از اون موقع هاست که دلم میخواد 43 بار غروب خورشید رو تماشا کنم!! مثل شازده کوچولو! میدونین کی شازده کوچولو دوست داره غروب رو نگاه کنه؟!
-
نگاهی متفاوت به خیابان های تهران
دوشنبه 11 آبانماه سال 1388 11:10
این متن چند روزی هست که داره دست به دست میشه! بد نیست که اونهایی هم که نخوندن یه نگاهی بهش بندازن. ............................ ۱۶ آذر به انقلاب ختم می شود.ادامه ی انقلاب به آزادی می رسد.اما تا رسیدن به خود تندیس آزادی باید همچنان ادامه داد. جمهوری اسلامی با آزادی فاصله دارد.در حالیکه در ظاهر با هم در یک امتداد هستند...
-
خنـــــــــــده.....
شنبه 9 آبانماه سال 1388 14:10
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 _ فکر می کنم من فهمیـــدم چرا در میان مخلوقات، خنده فقط مخصوص انسان است؛ فقط او آنقدر درد داشته که مجبور شد خنده را اختراع کند !!! لبخند بسیاری از مردم کتاب "شاهزاده کوچولو " اثر اگزوپری " را می شناسند. اما شاید همه ندانند که او خلبان جنگی بود و با...
-
سه صافی...
شنبه 9 آبانماه سال 1388 14:04
شخصی نزد همسایه اش رفت و گفت: گوش کن! می خواهم چیزی برایت تعریف کنم. دوستی به تازگی در مورد تو می گفت.... همسایه حرف او را قطع کرد و گفت: - قبل از اینکه تعریف کنی، بگو آیا حرفت را از میان سه صافی گذرانده ای یانه؟ - کدام سه صافی؟ - اول از میان صافی واقعیت. آیامطمئنی چیزی که تعریف می کنی واقعیت دارد؟ -نه. من فقط آن را...
-
کوهسار جایی برای....
شنبه 9 آبانماه سال 1388 11:40
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 پنجشنبه سری به خاطراتم زدم. رفتم به یادایام قدیم تا ببینم دو سال پیش تو این روزها در چه وضعی بودم و چی بهم میگذشته. پستی دیدم به عنوان کوهسار جایی برای فریاد! دیدم که یک شب رفته بودم کوهسار و حسابی رفته بودم بالا و حسابی داد زده بودم و آواز خونده بودم! عصر تصمیم...
-
ای زندگی سلام!
چهارشنبه 6 آبانماه سال 1388 16:50
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 بیرون پنجره داره بارون میاد و من هم کمی لای پنجره رو باز کردم و فنجان چایی رو دستم گرفتم و از پشت پنجره منظره بیرون رو نگاه میکنم. هایده هم داره میخونه و میگه که امشب شبه عشقه و ... پنجره رو باز میکنم. بوی خیسی هوا میاد تو. بوی خوش باران! هرچند باران اشک آسمونه اما...
-
میگم در حدی که ........
سهشنبه 5 آبانماه سال 1388 13:06
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 نشستم پشت لپتاپ و دارم با خودم کلنجار میرم که بنویسم یا ننویسم. بگم چیزهایی رو که تو دلم هست و میخوام بگم رو یا مثل خیلی وقتها دچار خودسانسوری بشم! تصمیم میگیرم سکوت حاکم بر اتاق رو با یک موزیک بشکنم. فولدر موزیکها رو باز میکنم و باز میمونم که سراغ کدام خواننده...
-
آروم باش!
شنبه 2 آبانماه سال 1388 19:29
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 راستش یه جورایی یه چیزی میخوام بگم، یعنی یه چیزی حس میکنم که میخوام بگم، یا بهتر بگم یه چیزی ته دلم هست که حس میکنم که یک حرف نگفته است! اصلاً بزار یه جور دیگه یگم، یه چیزی شبیه به حس گم کردن دارم. یا فراموشی. یا ندامت. حس میکنم که باید یک کاری میکردم و نکردم. یا...
-
پست آخر مهر، درس عاشقی!
پنجشنبه 30 مهرماه سال 1388 17:25
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 یا خودم فکر میکردم که آخرین پست مهر باید با مهر باشه و با عشق! چه چیز آموزنده تر از درس عاشقی؟! قسمتهایی از شازده کوچولو که هر فرازش دنیایی از عشق را بیان میکند … در این هنگام بود که روباه پیدا شد . روباه گفت: سلام ! شازده کوچولو سر برگرداند و کسی را ندید، ولی...
-
آبان٬ ماه دوم.......
پنجشنبه 30 مهرماه سال 1388 16:45
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 خوب امروز سفره اولین ماه پاییز، ماه مهر و مهربونی و رنگهای گرم و زیبا بسته میشه و آبان با 30 تا روز مختلف که هر کدوم برای خودشون هزاران هزار لحظه دارند میاد. مهر 88 هم مثل خیلی های دیگه رفت و به تاریخ پیوست. شاید فقط خاطرهاش برامون بمونه. هم خاطره های خوب و هم...