-
داستان نیمه کاره(قسمت ششم)
شنبه 19 دیماه سال 1388 13:57
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 .......... صبح بود و اول صبح آقای مخالف با چند تا از اعضای هیئت کنترل وارد اتاق مرکز کنترل شدند و برگه ای رو روی میز رییس گذاشتند. روی برگه نوشته شده بود که تا اطلاع ثانوی کنترل بدن رو تحویل عقل بده. احساسات هم که مثل همیشه کنار رییس بود با دیدن برگه جا خورد و گفت...
-
جای همه خالی....
پنجشنبه 17 دیماه سال 1388 16:03
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 خوب اولین جلسه یادایامی ها برگزار شد. جای همتون خالی. درسته که جمعمون کم بود و فهمیدم که هیشکی منو دوشت نداله، اما باز برای دلداری دادن به خودم میگم که برای بار اول اون هم با این برنامه ریزی عجله ای خوب بود. 3 نفر بودیم! :دی فرهاد، م. ز. و سولماز جای همتون خالی...
-
قیمت معجزه!
پنجشنبه 17 دیماه سال 1388 10:27
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 از صبح بی حوصله و کسلم. از همکارای محترم هم که خبری نیست و تنها نشستم اینجا و اگه کسی رو پیدا کنم باهاش چت کنم پاچه اش رو میگیرم!!! اگه هم نه که .... چند تا ایمیل جدید. با بی حوصلگی و کسالت بازش میکنم. این رو میخونم و بی اختیار اشکم سرازیر میشه!!! خودم هم نمیدونم...
-
Regina Brett's 45 life lessons and 5 to grow on
چهارشنبه 16 دیماه سال 1388 19:41
داشتم همه فایل ها رو میبستم که برم خونه یه دفعه یک فایل که از صبح توسط ایمیل برام رسیده بود و نخونده بدوم توجه ام رو به خودش جلب کرد. با بی میلی بازش کردم تا ببینم چیه و ببندم و فردا ببینم که..... منو جلب کرد و تا آخرش رو خوندم. بعضی چیزهاش رو قبول ندارم اما خیلی چیزهاش آرامبخش بود. دوباره مرورگر رو باز کردم تا بزارمش...
-
اولین میتینگ یادایامی ها!
چهارشنبه 16 دیماه سال 1388 18:51
میدونم که دیره دارم خبر میدم اما اونهایی که کامنتها رو خوندن میدونند که فردا قراره نویسنده و خواننده های یادایام همدیگه رو برای اولین بار ببینند. محل قرار کافی شاپ آینه ونک تو خیابان ونک. زمان ساعت ۱ بعد از ظهر. اونهایی که دوست دارند و میتون تشریف بیارن خوشحال میشم زیارتشون کنم. .................................. پ ن:...
-
مجادله در ادبیات بر سر یک خال
چهارشنبه 16 دیماه سال 1388 12:36
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 حافظ اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم سمرقند بخارا را صائب تبریزی اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را شهریار اگر آن ترک...
-
داستان نیمه کاره (قسمت پنجم)
سهشنبه 15 دیماه سال 1388 18:39
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 آن شب هر طور بود رییس ماشین رو تا خونه برد و رفت بدن رو رسوند به تخت خواب تا بخوابه و خودش هم کمی استراحت کنه. بدن با بدبختی به خواب رفت و کلیه اعضا بعد از مقاومت در برابر دستور خاموشی رییس، به خاموشی تن دادند. اما رییس خودش خوابش نمیبرد و با احساسات نشستند به...
-
حس خوبی دارم چون ........
دوشنبه 14 دیماه سال 1388 19:36
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 با یک حس خوب میخوام برم سمت خونه. هرچند از اس ام اس های عیال بوی جنگ و خون میاد که چرا گفتم "عزیز خوبه که وقت عملت افتاد یکشنبه و شنبه هم قرار بری دکتر؛ اینطوری میتونی پنجشنبه شب بری و جمعه رو هم پیش مامانت باشی" بیخیخیل! با یک حس خوب و شاداب میخوام برم...
-
دریای زندگی و ...
یکشنبه 13 دیماه سال 1388 18:46
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 زندگی مثل دریاست. هرچی بیشتر بری وسطش بیشتر دلت میریزه. ولی هیجانش هم بیشتره. یه موقع هست که طوفانها ممکنه غرقت کنند، ولی اگه آروم باشه به اوج لذت میرسی! البته اگه شناگر خوبی باشی! اگه شنا بلد نباشی که مطمئناً همش برات میشه استرس! اگه بلد نباشی چطور میشه با...
-
داستان نیمه کاره(قسمت چهارم)
شنبه 12 دیماه سال 1388 15:55
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 به اونجا رسیدیم که رییس سوژه رو تهدید کرد و همه چیز داشت خراب میشد. رییس که دیده بود یه جورایی گند زده توپ رو انداخت تو زمین سخنوری و به مخرن انرژی ها هم گفت هرچی انرژی هست بفرسته یه سمت سخنوری تا با انرژی شاید بتونه یه جوری اوضاع درست بشه. سخنوری هم الحق خوب تونست...
-
بیخیخیل...........
پنجشنبه 10 دیماه سال 1388 18:39
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 خوب امروز هم از اون روزهای خوب خدا بود که اولش خوب شروع نشد و بعد هم همش کار و کار و کار بود ولی بعدش بهتر پیش رفت و بعد هم دیگه عالی شد! چرا؟ چون دوستی که مدتی خبری ازش نبود و نمینوشت رو دیدم که داره مثل بنز مینویسه! حالا کیه و چیه و کجاست بماند! از دیدن نوشتنش و...
-
الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم!
چهارشنبه 9 دیماه سال 1388 19:49
الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم خوب احتمالاً همه شماها به لطف ج اسلامی عربی بلدین و معنی این حدیث رو میدونین. شاید بعضی از شماها هم ترانه وحدت فرهاد رو شنیدین که با این حدیث شروع میشه. خوب این روزها هم دوباره همه دارن از ظلمی که به مردم در عاشورا شده حرف میزنن و فرهاد هم یاد این حدیث افتاد و کمی این حدیث رو بسط...
-
داستان نیمه کاره(قسمت سوم)
سهشنبه 8 دیماه سال 1388 19:35
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 چند دقیقه ای گذشت و کم کم مخازن انرژی های هر دو طرف پر شده بود. یواش یواش بوی خداحافظی میومد... ........ از بینایی به مرکز کنترل: مرکز کنترل، ساعت نزدیکهای 8 شده. بهتره که دیگه یه جوری جلسه رو ببندین! مرکز کنترل: آقا جان شما باز تو کار بزرگتر دخالت کردی؟ چند بار...
-
نصف شبی در شرکت!
سهشنبه 8 دیماه سال 1388 01:58
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 خوب مگه چیه؟ دفعه اولم نیست که ساعت 2 بهد از نصفه شب پست مینویسم که! فقط دفعه اولمه که ساعت 2 صبح شرکتم! نه بابا! اینقدرها هم کار نداشتم که تا اسن موقع بمونم. یعنی اصلاً تا این موقع نموندم که. رفته بودم خونه. اما یهو دلم برای اینجا تنگ شد و آمدم شرکت. چی شده؟ هیچی!...
-
پستک!
دوشنبه 7 دیماه سال 1388 19:57
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 از صبح فقط پاچه گرفتم. با اینکه دیروز حسابی داد و بیداد کرده بودم اما جریانات دیشب و مخصوصاً صبح امروز خیلی غمگین و ناراحتم کرده بود. از ظلمی که به ملت به نام دین و ... میشه! از ظلمی که به دوست به نام مردانگی میشه! و جنایت و وحشی گری و پستی و رزالت! امروز باز دلم...
-
سالمم.
دوشنبه 7 دیماه سال 1388 14:33
من سالمم. امروز خیلی کار دارم در اولین فرصت میام و میگم.
-
دعای مخصوص ایرانیان
پنجشنبه 3 دیماه سال 1388 16:52
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 1. خداوندا 100 ملت آفریدی و ما را عضو هیچ کدام قرار ندادی تو را شکر می گوییم که اینگونه قدر خوشی نداشته را به ما فهماندی 2. خداوندگارا همه ممالک دنیا را به سمت پیشرفت رهنمون شدی ، ما را عقب گرد فرمودی تو را شکر...
-
زمستان آمد!
پنجشنبه 3 دیماه سال 1388 16:43
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 پاییز 88 هم با هزارتا امید شروع شد و بدون هیچ اتفاق خواص و بدون اینکه کاری بکنه و فرقی با بفیه فصلهای ضدحال 88 داشته باشه تمام شد. زمستان هم آمده و باز هم ما با هزار امید به روزها و شبهاش دل میبندیم تا شاید حداقل این فصل آخر 88 خوب باشه. میدونم که چند روزی از آمدنش...
-
داستان نیمه کاره (قسمت دوم)
پنجشنبه 3 دیماه سال 1388 16:23
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 سرم درد میکنه و چشمام هم میسوزه. آخه بعد از مدتها امروز 6 صبح از خواب نیمه کاره بلند شدم! آخه شب هم خوابم نمیبرد که!!! اما احساس خوبی دارم و میخوام که بنویسم. میخوام ادامه اون داستان نیمه کاره رو بنویسم. ببینین اون داستان رو چون بدون مقدمه نوشتم برای یعضی از دوستان...
-
سومیش چیه؟!
چهارشنبه 2 دیماه سال 1388 13:54
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 سه چیز در زندگی هیچگاه باز نمی گردند: زمان -کلمات - موقعیت ها. سه چیز در زندگی هیچگاه نباید از دست بروند :آرامش - امید وصداقت . سه چیز در زندگی هیچگاه قطعی نیستند : رویاها - موفقیت و شانس . و سه چیز در زندگی از با ارزش ترین ها هستند : عشق - اعتماد به نفس و دوستان...
-
عصبانی ام!!!!!!!!!!!!!!!!
سهشنبه 1 دیماه سال 1388 18:46
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 الان از اون لحظاتیه که خستگی و عصبانیت بدجوری خر گلوم رو گرفته و داره فشار میده! دلم میخواد یکی رو بکشم!!! آره! مگه من چی کمتر از یک قاتله!!! یا یکی رو بزنم. نمیدونم. نه من این کاره نیستم. اما دلم میخواد که یک تصادف محکم و خفن داشته باشم!! خیلی وقتها پیش میاد که...
-
فال یلدا!
سهشنبه 1 دیماه سال 1388 16:20
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 از صبح تا حالا مثل مرغ پر کنده دارم بالا و پایین میپرم. الان هم آمدم بگم که فال حافظ دیشب این بود: هزار دشمنم ار میکنند قصد هلاک گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک مرا امید وصال تو زنده میدارد و گر نه هر دمم از هجر توست بیم هلاک نفس نفس اگر از باد نشنوم بویش زمان...
-
داستان نیمه کاره
دوشنبه 30 آذرماه سال 1388 19:34
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 نشسته بود جلوم. به نظر ضعیف شده بود. میشد ضعف و خستگی و استرس رو از تمام رفتارهاش ببینی. از این طرف و اون طرف نگاه کردنهاش. از به ساعت و موبایلش نگاه کردن و ... سیستم رفت روی پخش کننده خورکار انرژی مثبت و موج مثبت از طرف من توی فضا پخش میشد. .......... از سیستم...
-
یلدا مبارک!
دوشنبه 30 آذرماه سال 1388 18:32
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 خوب یکساعت به مخیله محترممون فشار آوردم و نوشتم اما همش پرید! میگن نباید همزمان چندتا کار رو با هم انجام دادا!! شده جریان من. داشتم مینوشتم که تصمیم گرفتم به سری هم بزنم به مملکت ببینم چه خبره که به علت عطوفت د و ل ت م ه ر پ ر و ر و جریانات این چند روزه شیر اینترنت...
-
ته کوچه تنهایی و رنو رضوان خانم!
شنبه 28 آذرماه سال 1388 18:24
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 برای یکی از همسایه ها داشتم کامنت میزاشتم که بدجوری غرق شدم تو رویا! منو با اون پستش برد به دوران نوجوانی و جوانی و ته کوچه تنهایی!! کامنت من براش اینه: اون جاده رو دوست دارم. یادمه زمانی اونجاها تمدن کمتر بود و از سنگ فرشهای شیک هیچ خبری نبود. جاده ای که میرفت تا...
-
فردا بهشت زهرا!
پنجشنبه 26 آذرماه سال 1388 19:13
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 بعضی وقتها دلت گرفته و دلت میخواد یجوری بازش کنی که.... ...... اون موقع حالا اگه یک عیالی پیدا بشه و بهت گیر بده بدتر اندر بدتر میشی! هرچی هم بهش میگی بابا بیخیال انقدر گیر نده به من در به در! اما کو گوش شنوا! کاری میکنه که از کوره در بری و بگی که بابا ولم کن بزار...
-
زبان را ...
پنجشنبه 26 آذرماه سال 1388 16:00
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 یک ساعتی هست که نشستم زل زدم به صفحه نمایش و تو فکرم که چطور بنویسم و از این حالت دل گرفتگی در بیام. اما همش نوشتم و پاک کردم ! هی مینویسم و هی پاک میکنم تا نکنه حرفی بزنم که نباید بگم. راه میرم و قدم میزنم تا شاید راهی پیدا کنم. خسته میشم و میشینم و از پشت پنجره...
-
از هر دری سخنی...
چهارشنبه 25 آذرماه سال 1388 19:35
اندر حکایت ما در استخدام منشی شرکت کوچولو موچولویه ما یواش یواش داره بزرگ میشه و اعضای محترم هیات مدیره تصمیم گرفتند که یک عدد منشی محترمه مکرمه رو در محل نصب منشی بعد از یک سال نصب کنند! خلاصه به دوستان گفتیم که یک نفر مطمئن رو معرفی کنند برای سمت منشی گری. همینکه تلفنها رو جواب بدهند کافیه. چند نفری آمدند برای...
-
پستک!
سهشنبه 24 آذرماه سال 1388 15:44
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 قصه اینجا که رسید، جون ما به لب رسید! ولی باز هم بیخیال. هنوز کارد به استخوان نرسیده که!! چی شده مگه؟! هیچی بابا! ایال میخوان بینی محترمه را عمل کنند! حالا کجا؟! اصفهان. پیش همون دکتری که خواهر گرامیشان عمل کردند!! امر فرمودند که بنده هم یکبار برای روز عمل برم...
-
دوربین و جواب سوال!
دوشنبه 23 آذرماه سال 1388 19:22
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 دو روزه که خودم رو علاف یک دوربین کردم و بعد از دو روز کلنجار رفتن با دوربین بد بخت فهمیدم که مشکل دوربین بی نوا نبوده و اکسس پوینت لامصب خرابه! دوربین رو فرستادم سر پروژه و به بچه ها گفتم نصب کردند. حالا کجا؟! توی خیابون! چه خیابونی؟ حقانی نزدیکهای ونک! بچه ها زنگ...