-
پایان نامه اردیبهشت 90
شنبه 31 اردیبهشتماه سال 1390 19:44
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA روزهای خوبیه. روزهایی که میبینی دوستهات پر انرژی و شاد هستند، تو هم از اونها انرژی میگیری و چرخ زندگیت رو بهتر میچرخونی. چه اهمیتی داره اگه این وسط عیال ساز نا کوک باشه؟! جداً مهم نیست. چون الان محور تو هستی و تو داری مسیر حرکت رو تایین میکنی و تو هستی که میرونی به سمت...
-
چه دلتنگم...
یکشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1390 04:12
نیمه شب بهتر بگم، صبح! ساعت 4 صبح! خوابت میاد، اما خوابت نمیبره. هزار تا فکر خواب رو ازت گرفته. هزار تا فکر! ناراحتی، غم خودت، غم دوستهات، همه غمها بیخ گلوت رو گرفته و فشار میده. اما اینجا یه غریبه نشسته که با خیلی از غریبه های دیگه فرق داره و تو پیش این غریبه به راحتی اون غریبه ها نیستی. پس غم رو توی دلت نگه میداری....
-
التماس دعا!!
شنبه 24 اردیبهشتماه سال 1390 03:02
راستش اصلاً خندم نمیاد! یهنی میدونین چیه، حالم خوب نیست. خیلی گیجمو اگه میدونستم که بعضی از آدمها چجوری با این جریان منار میومدند، شاید من هم میتونستم یه جوری کنار بیام، اما تفاوتت از زمین تا آسمونه! ............. تنهای چیزی که میوتم آرزوش رو داشته باشم اینه که خدا کمکم کنه! همین. التماس دعا. بدرود
-
برمیگردم...........
یکشنبه 18 اردیبهشتماه سال 1390 18:54
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA میبینی موقعش رسیده و تو هنوز آماده نیستی. موقع رفتن شده. وقت تنگه و ... نمیدونم. مثل این روزها! میخام یه چیزی بگم، اما نمیدونم چی! آهان، فهمیدم. میخوام بگم که یک هفته دارم میرم سفر. زیاد دور نیست. همین دور و برهاست. یه مسافرت کاری به دوبی. البته خیلی به سفر احتیاج دارم اما...
-
حالم بده
چهارشنبه 14 اردیبهشتماه سال 1390 19:11
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA یه چیزیم هست. نمیدونم چی، اما یه چیزی هست! میدونی چیه؟ میدونم چ هست اما خوب..... زبونم بند میاد وقتی میخوام بگم که یاد قدیمها افتادم. نه خیلی خیلی قدیم. همین جند وقت پیش. همین چند سال پیش. همین چند ماه پیش. همین... یاد تر شدنهای پی دی پی. یاد شکر خدا کردن تو شبی که دیگه...
-
عجل که برسه از آسمون زانتیا میباره!
چهارشنبه 7 اردیبهشتماه سال 1390 13:53
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA دیروز تو مسیر شرکت بودم که اخبار ترافیکی رادیو گفت تو یادگار تصادف شده و اون مسیر قفله و از مسیرهای دیگه استفاده کنین. مثل خیلی از تصادفهای دیگه مسیرم رو تغییر دادم و رفتم شرکت. شب رفتم خونه. عیال گفت که تصادف یادگار رو دیدی؟ گفتم نه! گفت در شهر نشون میداد. یه زانتیا آنقدر...
-
حکمتت رو شکر!
یکشنبه 4 اردیبهشتماه سال 1390 17:46
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA اولین بار که دیدمش خیلی جا خوردم. اصلاً صورت و چهره ای که توی ذهنم بود، با چیزی که میدیدم جور در نمیومد. راستش جا خوردم و دیگه هم پیش نیومد که بپرسم چرا صورتش این شکلی شده و ...؟ من اینطوری هستم. وقتی با کسی که ندیدمش صحبت میکنم، چه تلفنی و چه چت و هر چیز دیگه، یک تصویر...
-
پایان فروردین
چهارشنبه 31 فروردینماه سال 1390 17:22
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA سلام شرمنده اونهایی که این مدت می آمدند و میدیند نیستم هستم. حقیقت ننوشتنم چند هدف داشت. یکی ایکنه ببینم وقتی نمینویسم هم کسی میاد اینجا سر بزنه یا نه. دوم اینکه وقتی نمینویسم کسی می پرسه چرا نمینویسی؟ سوم اینکه این روزها اگه خدا بخواد کمی کارم زیاد شده و باید به کارهام...
-
بکوب شیشه غم را به سنگ!
یکشنبه 7 فروردینماه سال 1390 14:51
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 سلام سلام به همه رفقای گل خودم. عیدتون مبارک سال نو رو به همتون تبریک میگم. امیدوارم که سال 90 براتون یه سال خوب و عالی باشه و هیچ غمی رو تجربه نکنین. دیدین 89 هم رفت؟ راحت نرفت! حسابی کرم ریخت اما بالاخره رفت! تو لحظات آخر سال داشتم به این فکر میکردم که سال به سال...
-
عیدتون مبارک
چهارشنبه 25 اسفندماه سال 1389 13:48
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 سلام سلام صدتا سلام سلام به همه شماهایی که دارین این پست رو میخونین. سلام به همه شماهایی که خودتون رو آماده کردین برای سال نو. سلام به همه شماهایی که روحتون و ذهنتون رو آماده کردین برای استقبال از بهار و فصل نو. آره، زمستون هم داره میره و بهار با هزار تا امید و...
-
هستم٬ میجنگم!
دوشنبه 16 اسفندماه سال 1389 15:11
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 28 ساله 30 سالش شده اما برای من هنوز همون 28 سالست. تا زمانی که غریبه میاد و بی سر و صدا رد میشه من باید ادامه بدم. تا زمانی که باد میاد و آلودگی ها رو از روی شهر خاکستری دور میکنه، تا زمانی که سه شنبه های هیجان انگیز ادامه دارند، تا زمانی که باید بود، من هستم! تا...
-
سه شنبه ها٬ خریدهای شب عید.
یکشنبه 8 اسفندماه سال 1389 17:14
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 وقتی صفحات مختلف رو از توی چمدون در می آوردم و ورق میزدم، دیدم که چقدر صفحات ترس همه جا رو پر کرده. شبی که بابا با موتور از دستشون فرار کرد و رفت توی شهرک و به نگهبان شهرک با فریاد گفت نزار بیان دنبالم! ……. کسی میدونه چرا من دارم این اسرار سر به مهر رو میریزم...
-
چمدون خاطرات!
شنبه 7 اسفندماه سال 1389 13:25
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 یعضی وقتها یک تلنگر باعث میشه که کمی به خودمون بیاییم و فکر کنیم که داریم چکار میکنیم. اگه همین الان روز آخر عمرمون برسه و مجبور بشیم که چمدانهای بسته شده رو باز کنیم چون سفری بی توشه باید داشته باشیم، آیا خاطراتی در چمدانهای ذهنمون انباشه داریم تا مسیر رو با مرور...
-
شاید...
شنبه 23 بهمنماه سال 1389 18:10
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 سلام کی میدونه؟ شاید فردا اینترنت قطع باشه و نشه چیزی نوشت نشه چیزی گفت. نشه گفت که امید ما رو داره به جلو میبره. نشه پرسید که شما هم امیدتون هنوز زنده است؟ نشه گفت که "عمو جون، ممنونم از نصیحتت! اما عمو جون اشتباه داری در مورد من فکر میکنی!" نشه گفت روز...
-
فریاد!
چهارشنبه 20 بهمنماه سال 1389 19:56
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 ازآجیل سفره عید چند پسته لال مانده است آنها که لب گشودند؛خورده شدند آنها که لال مانده اند ؛می شکنند دندانساز راست می گفت: پسته لال ؛سکوت دندان شکن است ! .............. میدونی چی میخوام بهت بگم. خودت بهتر از همه میدونی. مگه نمیگن که تو همه چیز رو میدونی؟ میدونی اما...
-
سیاه
یکشنبه 17 بهمنماه سال 1389 17:42
معلم گفت: بنویس "سیاه" و پسرک ننوشت معلم گفت: هر چه می دانی بنویس و پسرک گچ را در دست فشرد معلم گفت:(( املای آن را نمی دانی؟))و معلم عصبانی بود سیاه آسان بود و پسرک چشمانش را به سطل قرمز رنگ کلاس دوخته بود معلم سر او داد کشید و پسرک نگاهش را به دهان قرمز رنگ معلم دوخت و باز جوابی نداد.معلم به تخته کوبید و...
-
انفجار!
شنبه 9 بهمنماه سال 1389 17:29
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 صدای ذجر آور بوق بوقی که گیر کرده و بد جوری داره رو مخ راه میره. فکر کنم الان 5 دقیقه است یک پشت داره میزنه! صدای ساز! اون هم تار! اما سازی که دست استاد نیست و چیزی شبیه به همون بوق داره از توش در میاد! صدای مخ من که داره صوت میکشه! مخی که دیشب نخوابیده و حالا داره...
-
محکوم
یکشنبه 3 بهمنماه سال 1389 16:52
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 انگشت اتهام به سمتت نشونه رفته. متهم شدی به یک خرابکاری بزرگ. و حتی محکوم هم! دفاع لازم نیست. قاضی حکمش رو صادر کرده. تو محکومی و حکمت هم ادامه داره. این یک نوع جدید از قضاوته. یعنی حاکم هر وقت هر حکمی دلش خواست برات میبره و اجرا میکنه و تو هم حق هیچ اعتراضی نداری....
-
گریه کنم با نکنم؟!
شنبه 2 بهمنماه سال 1389 17:53
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 مدتی هست که نمینویسم. کمی احساس ناراحتی میکنم اینجا. یادایام داره از اون چیزی که من میخواستم باشه فاصله میگیره. ننوشتن من این روزها دلیلی غیر از قبل داره. ............ پنجشنبه با خودم خلوت کرده بودم و غرق در افکار و مرور خاطرات چند سال گذشته بودم. این مرور کردنها...
-
راست و دروغ!
سهشنبه 21 دیماه سال 1389 17:23
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 کسی که سخنانش نه راست است و نه دروغ ، فیلسوف است . کسی که راست و دروغ برای او یکی است متملق و چاپلوس است . کسی که پول میگیرد تا دروغ بگوید دلال است . کسی که دروغ می گوید تا پول بگیرد گداست . کسی که پول می گیرد تا راست و دروغ را تشخیص دهد قاضی است . کسی که پول می...
-
از کجا به کجا...!
شنبه 11 دیماه سال 1389 18:00
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 وقتی که دلتنگ میشی و نمیدونی که چجوری از زیر این همه نگرانی ها چند دقیقه ای شونه خالی کنی، چیزی جز یک موسیقی آرام بخش میتونه آرومت کنه؟ بهتر بگم مگه چیزی هم هست؟!! زندگی افسرده کننده ما انسانها روز به روز داره دشوارتر و پر فشار تر میشه. مخصوصاً ما ایرانی ها و...
-
هدیهء عاشق
پنجشنبه 9 دیماه سال 1389 10:30
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 در روزنامهء" اقدام" چاپ تهران مسابقه ای تحت عنوان "هدیهء عاشق"به مسابقه گذارده می شود که دربارهء" گل فراموشم مکن" که یکی از قصه های اروپایی است می باشد . خلاصه قصه چنین است: عاشق ومعشوقی در کنار رود دانوب مشغول تفریح و دلدادگی بودند که...
-
زیبایی رو باید در آغوش کشید.
دوشنبه 6 دیماه سال 1389 14:56
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 روزها دارن تکراری میشن. این تکرار و ثابت بودن همه چیز برای یک خردادی مثل این میمونه که.... داشتم جمله بالا رو کامل میکردم که یه جرقه تو ذهنم منو به خودم آورد و دیدم که این خبرا هم نیست! زندگی خوبه و ارزش ادامه رو داره، حتی اگه بهت خبرهای بد بدن. حتی اگه درکت نکنند....
-
متنفرم ازش!
چهارشنبه 1 دیماه سال 1389 14:31
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 دوست نداشتم پست اول زمستون رو با قر قر شروع کنم. اما….. از کمر درد و فکر درد دارم به خودم میپیچم! تصور اینکه خونه مادرت 2 تا کوچه پایین تر باشه و مادر بزرگ و پدر بزرگ هم باشن و دعوت شده باشین برای مهمونی شب یلدا اما تو تک و تنها توی خونه خودت بشینی و تنهایی فال...
-
یلدای مهتابی
سهشنبه 30 آذرماه سال 1389 19:33
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 salam. in payiz ham mesle hameye payizhaye ghabli sofrasho jam kardo be tarikh peyvast. khodayish payize bi orzeyi bud o har kari kard tabestun ham ghablan karde bud. akhe payize bi barun ham shod payiz?!! engar in ruza hame yad gereftan vazayefeshuno anjam nadan,...
-
تا حالا بی هدف و حالا هدفمند میشویم!
یکشنبه 28 آذرماه سال 1389 13:01
از صبح تا حالا تو شوک این بنزین لیتری ۷۰۰ تومان موندم! چه میشه گفت جز اینکه : ۷ مرحله تا مدیریت جهانی با پول امام زمانی و درایت ولایی و مدیریت ا ن: ۱- هدف مند شدن یارانه ها / ۲- علف مند شدن سفره ها / ۳- توکف مند شدن شمال بروها / ۴- هکف مند شدن قیافه ها / ۵- تلف مند شدن مستضعفین / ۶- نجف مند شدن علما / ۷- شعف مند شدن...
-
دختر مردم...
یکشنبه 21 آذرماه سال 1389 16:33
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 دست خودم نبود. نمیدونم چرا وقتی بهم گفت با دختر مردم رفتی رستوران، تو دلم داشتم میخندیدم. میخواستم بلند شم و یه قر بدم و بگم دختر مردم، پکرم کرده، امسال از هر سال عاشقترم کرده... اما دیدم اگه بلند بشم قر بدم دیگه حتماً با یک ضربه چاقو کشته خواهم شد....!! میدونه...
-
تا کی؟
سهشنبه 16 آذرماه سال 1389 15:40
فرهاد٬ وقتی ناراحتی و عصبانی٬ همش به خودت بگو آروم باش. آروم باش. آروم باش... به خودت بگو اینها احمقی بیش نیستند و این حماقت رو به اونها ببخش! اما چه کنم با غرور شکسته شده توسط حماقت؟ تا کی باید ببخشم؟ حتی بدون معذرت خواهی و ندامت! اما فرهاد آروم باش. اونها احمقی بی چشم و رو بیش نیستند. حماقت نشانه بد بودن نیست. شاید...
-
نوش جان
سهشنبه 16 آذرماه سال 1389 10:25
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 از این که بخوام برای دوستانی که نظر میدن توی وبلاگ محدودیتی بزارم هیچ وقت خوشم نیومده و هنوز هم خوشم نمیاد. دوستانی هم که با ناسزا و تهمت بنده رو مورد لطف خودشون قرار میدهند رو هم آزاد میگذاشتم تا شاید عقده های درونی شان رو اینجا خالی کنند و فقط مواقعی که کار به...
-
کجاست انسانیت؟!
شنبه 13 آذرماه سال 1389 16:18
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 خیلی وقت بود که ننوشته بودم. حقیقت اینه که دلیلی برای نوشتن نبود و خودم هم مشغول بودم و حتی گاهی هم چند خطی مینوشتم و پاک میکردم. سرم رو گرم کردم و زندگی رو توی مسیری انداختم، یا شاید هم افتاده شده، که سکوتم رو توی اینجا به دنبال داشته. اما امروز روزی بود که از صبح...